تبليغاتX
مناظرات ديني - شیعتنا العرب و عدونا العجم
 
سینا:
در یکی از بحثها، یکی از دوستان، عکس از حدیثی برایمان زدند. عکس مربوطه:


در مورد این حدیث چه میدانید و چه برداشتی دارید؟
 
 
زیبا:
 
این حدیث جعلی است .....
نمیدانم واقعا چنین چیزی در منبع مذکور واقعا نقل شده یا نه .....
اما ما یک محک بسیار قوی داریم .... که بر اساس آن ، هر حدیثی را با آن میسنجیم ..... اگر همخوانی داشت می پذیریم .... وگرنه ، آنرا به دیوار میکوبیم و دور می اندازیم .... گرچه واسطه های نقل حدیث بسیار هم معتبر باشند ....
این حدیث را با قرآن سنجیدم .....

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله علیم خبیر ﴿13﴾ حجرات

ای انسانها ، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیره تیره و خاندان های گونه گون ساختیم تا با هم درآمیزید و با هم آشنا شوید .
آنکه خوددارتر و پرهیزگارتر باشد ، نزد خدا عزیزتر است
(بدانید) که خدا کاملا دانا و آگاه است .

ودیدم هیچ همخوانی با آن ندارد .....

بنا براین بی هیچ تردیدی ، دانستم دروغ و جعلی است .....
 
اشکان:
 
با سلام . Flower

با عرض پوزش از دوستان این یک حدیث جعلی و دروغین است و با نص قرآن در تضاد  است که میفرماید :

" إن أکرمکم عندلله اتقاکم"Flowerگرامیترین شما در نزد خدا ، با تقواترین آنهاست " Flower

حالا میخواهی بلال سیاه پوست حبشی باش که موذن رسول اکرم(ص) بودند .
و یا هر کس از هر رنگ و تیره و نژاد .


FlowerFlower
 
 
زیبا:
 
 
من شک دارم چنین اسکنی از کتاب مزبور بوده باشد ....
اما به فرض هم که باشد .....
با صریح آیات قرآن کاملا در تناقض و تضاد است .....
پس نمی تواند از زبان معصوم باشد .....
پس یا ناقل حدیث ( یکی از واسطه های نقل حدیث مزبور) آن را جعل کرده .....
و از دید موشکافانه علما مخفی مانده ..... ( که بسیار بعید به نظر می رسد)
و یا ناقل این اسکن ، یک یهودی زاده اسلام ستیز است .....
 
 
مزدک:
 
خير، پيش فرض شما اينست كه طرف معصوم است
و حرف " بد " نميتواند زده باشد، در حاليكه پژوهش
بايد عيني باشد . پس با اين پيشفرض، حتي اگر محكم
ترين سند ها را از ديد پژوهش علمي تاريخي هم بياوريم
كه يارو چنين گفته، شما با داوري ذهني تان ميگوييد كه
نادرست است. پس محك شما معيار ما نيست، بلكه آنچه
بصورت تاريخي مستند است معيار است و معصوم بودن
طرف براي ما پذيرفته نميباشد.
براي نمونه، در تاريخ بروشني آمده است كه حسن و حسين
در ايران، ويژه تبرستان، در كشتار و چپاول مردم ايران
دست داشتند، حال شما با اين پيشفرض تان كه بهيچوجه اثبات
هم نشده، ميگوييد كه خير، آنها معصوم بودند، پس در ايران
كشتار نميكرده اند، كه از ديد فرنودين و پژوهشي نادرست
است، چون داراي يك پيشفرض ذهني/ مذهبي اثبات نشده ميباشد.
بر اين پايه، اين ميتواند تنها " نظر" شما باشد كه اين يارو چنين
سخني نگفته است و نظر خردپذير و ارزشمند پژوهشي نيست.

سفسته دوم شما هم اينست كه چون كسي كه اسكن كرده، كافر
يا يهودي و يا .. است، پس اين برگ در كتاب آن ملا نيست و
يا تحريف شده است! كه اينهم نشانگر بي خردي و نداشتن فرنود
استوار خردپذير است و بدرد بحث منطقي نميخورد.

برآورد منطقي سخن شما از اينرو صفر است و بس.
 
 
حلقه:
 

براي  كساني كه خواهان تحقيق بيشتر هستند :

مستدرك علي السفينة ج 7 - ص 107 - 110
تفسير علي بن إبراهيم : * ( ولو نزلناه على بعض الأعجمين فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين ) * ، قال الصادق ( عليه السلام ) : لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل على العرب فآمنت به العجم ، فهذه فضيلة العجم ( 5 ) . معاني الأخبار : عن ضريس بن عبد الملك قال : سمعت أبا عبد الله ( عليه السلام ) يقول : نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، وعدونا العجم . بيان : أي العرب الممدوح من كان من شيعتنا وإن كان عجما ، والعجم المذموم من كان عدونا وإن كان عربا ( 6 ) . سوء رأي الثاني في الأعاجم
مناقب ابن شهرآشوب : لما ورد بسبي الفرس إلى المدينة أراد الثاني أن يبيع النساء وأن يجعل الرجال عبيد العرب ، وعزم على أن يحمل العليل والضعيف والشيخ الكبير في الطواف وحول البيت على ظهورهم . فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : إن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : قال : أكرموا كريم قوم وإن خالفوكم ، وهؤلاء الفرس حكماء كرماء ، فقد ألقوا إلينا السلام ، ورغبوا في الإسلام ، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقي وحق بني هاشم - الخ ( 1 ) . استدعاء المنصور قوما من الأعاجم ، لقتل مولانا الصادق ( عليه السلام ) ، وإكرامهم للإمام ، وسجودهم له ( 2 ) . وذكرنا في رجالنا ( 3 ) في ترجمة إبراهيم بن موسى الكاظم ( عليه السلام ) قول الرضا ( عليه السلام ) : إن الله تعالى يمن بهذا الدين على أولاد الأعاجم ، ويصرفه عن قرابة نبيه - الخ . أمالي الصدوق : عن ابن نباتة قال : سمعت عليا ( عليه السلام ) يقول : كأني بالعجم فساطيطهم في مسجد الكوفة ، يعلمون الناس القرآن كما انزل . قلت : يا أمير المؤمنين ! أوليس هو كما انزل ؟ فقال : لا ، محي عنه سبعون من قريش بأسمائهم وأسماء آبائهم ، وما ترك أبو لهب إلا للإزراء على رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لأنه عمه ( 4 ) . أمالي الصدوق : عن أبي جعفر ( عليه السلام ) قال : أصحاب القائم ( عليه السلام ) ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا أولاد العجم ، بعضهم يحمل في السحاب نهارا ، يعرف باسمه واسم أبيه ونسبه وحليته . وبعضهم نائم على فراشه ، فيرى في مكة على غير ميعاد ( 5 ) . روى الحاكم في مستدركه ، عن ابن عمر قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : رأيت غنما ‹ صفحه 109 › سودا دخلت فيها غنم كثير بيض ، فقالوا : فما أولته يا رسول الله ؟ قال : العجم يشركونكم في دينكم وأنسابكم . قالوا : العجم يا رسول الله ؟ قال : لو كان الإيمان معلقا بالثريا لناله رجال من العجم ( 1 ) . قال المجلسي في قوله تعالى : * ( فإن يكفر بها هؤلاء فقد وكلنا بها قوما ليسوا بها بكافرين ) * : أقول : فسر القوم بالشيعة وأولاد العجم ، كما ورد في خبر آخر ( 2 ) . إرسال الثاني إلى عماله بالبصرة بحبل خمسة أشبار ، وقوله : من أخذتموه من الأعاجم فبلغ طول هذا الحبل ، فاضربوا عنقه ( 3 ) . وفي كتاب معاوية إلى زياد بن سمية : وانظر إلى الموالي ومن أسلم من الأعاجم ، فخذهم بسنة ابن الخطاب ، فإن في ذلك خزيهم وذلهم أن ينكح العرب فيهم ولا ينكحونهم ، وأن يرثوهم العرب ولا يرثوا العرب ، وأن يقصر بهم في عطائهم وأرزاقهم ، وأن يقدموا في المغازي يصلحون الطريق ويقطعون الشجر ، ولا يؤم أحد منهم العرب ، ولا يتقدم أحد منهم في الصف الأول إذا حضرت العرب ، إلا أن يتم الصف ، ولا تول أحدا منهم ثغرا من ثغور المسلمين ولا مصرا من أمصارهم ، ولا يلي أحد منهم قضاء المسلمين ولا أحكامهم ، فإن هذه سنة عمر فيهم وسيرته - إلى قوله : - فإذا جاءك كتابي هذا فأذل العجم وأهنهم وأقصهم ولا تستعن بأحد منهم ، ولا تقض لهم حاجة ، فوالله إنك لابن أبي سفيان ، خرجت من صلبه - الخ ( 4 ) . شكاية الموالي ( أي الأعاجم ) إلى أمير المؤمنين من معاملة الخلفاء والعرب معهم ، وقول أمير المؤمنين لهم : يا معشر الموالي ! إن هؤلاء قد صيروكم بمنزلة اليهود والنصارى ، يتزوجون إليكم ولا يزوجونكم ، ولا يعطونكم مثل ما يأخذون ‹ صفحه 110 › فاتجروا بارك الله لكم ( 1 ) . سؤال عدة من الأعاجم أمير المؤمنين ( عليه السلام ) عن ست خصال ( 2 ) . مدح الموالي ( أي الأعاجم ) ، وأنه كان رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) مولاهم ، وأنه لما سمع الثاني من النبي ( صلى الله عليه وآله ) أن أنصار علي وأهل بيته ( عليهم السلام ) يكونون من العجم لذا حكم بقتل العجم جميعا لما استولى على بلاد فارس ، فمنعه أمير المؤمنين ( عليه السلام ) عن ذلك ( 3 ) . أقول : ويأتي الإشارة بمدح الأعاجم والموالي في " ولى " . ومن طريق العامة ، كما في كتاب التاج ( 4 ) . ذكرت الأعاجم عند النبي ( صلى الله عليه وآله ) فقال : لأنا بهم أو ببعضهم أوثق مني بكم أو ببعضكم . معاني الأخبار ، عيون أخبار الرضا ( عليه السلام ) : عن مولانا أبي الحسن الرضا صلوات الله عليه قال : إن أول ما خلق الله عز وجل ليعرف به خلقه الكتابة حروف المعجم ، وإن الرجل إذا ضرب على رأسه بعصا فزعم أنه لا يفصح ببعض الكلام ، فالحكم فيه أن تعرض عليه حروف المعجم ، ثم يعطي الدية بقدر ما لم يفصح منها ، ولقد حدثني أبي ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين ( عليهم السلام ) في ا ب ت ث قال : الألف آلاء الله ، والباء بهجة الله ، والتاء تمام الأمر بقائم آل محمد ( عليه السلام ) ، والثاء ثواب المؤمنين على أعمالهم الصالحة ، ثم ذكر معاني كل حرف حرف - إلى قوله : - فلام ألف لا إله إلا الله وهي كلمة الإخلاص ، ماكل حرف حرف - إلى قوله : - فلام ألف لا إله إلا الله وهي كلمة الإخلاص ، ما من عبد قالها مخلصا إلا وجبت له الجنة ، والياء يد الله فوق خلقه ، باسطة بالرزق ، سبحانه وتعالى عما يشركون .

 

عبد العلی بازرگان:

 

عبدالعلی بازرگان: آیا امام حسین (ع) دشمن ایرانیان بود؟


اخیرأ در یكی از سایت های اینترنتی كه اسلام ستیزی را هدف ِ همّت خود قرار داده است، سندی از كتاب«سفینة البحار» اثر «شیخ عباس قمی» به نمایش گذاشته و چنین ادعا كرده است كه گویا امام حسین، ایرانیان را دشمنان تبار خود میدانسته و فرمان داده است:
«ایرانیها را باید دستگیر كرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید، و مردانشان را به بردگی و غلامی گماشت»!!

یكی از كانال های تلویزیونی فارسی زبان لس آنجلس نیز در برنامه زنده ای از تماس های تلفنی با بینندگان با طرح این مطلب و استقبال تأیید آمیز از آن، بر چنین شایعه ای دامن زد.

از آنجاییكه در آستانه مراسم بزرگداشت قیام و شهادت امام حسین در ماه محرم قرار گرفته ایم، و اگر نگوییم اكثریت غالب، حداقل میلیونها نفر از هموطنان ما، با احساس و عاطفه قبلی ویژه ای، صرفنظر از درست یا غلط بودن نحوه بزرگداشت و پند آموزی از این نهضت، به استقبال آن میروند، جا دارد تأمل و تدّبر بیشتری در خبری كه با آب و تاب تبلیغ میشود بكنیم.

به نظر میرسد كسانیكه با انتشار این اخبار بی پایه در صدد تضعیف و ضربه زدن به عقاید (حق یا باطل) اكثریتی از هموطنان هستند، به مراتب بیش و پیش از آن، به نیاكان خود یعنی اجداد و پدرانشان توهین كرده اند كه با جان و دل پیرو چنین پیشوایانی بوده اند!
آیا براستی ملت هوشمند ما در طول چهارده قرن گذشته، آنقدر كودن و سطحی و بیخبر از قضاوت امام حسین در مورد ایرانیان بوده و ساده لوحانه عظیم ترین ایثارها را با صرف جان و مال و وقت و هنر و هزینه در راه آنان كرده و به اندازه مبلغّین این خبر شناخت و شعور نداشته است!؟

اگر ملت ما، در تفرقه و تكروی و اختلاف، تاریخ تلخی را پشت سر گذاشته است، حداقل در مورد بزرگداشت شهید مظلومی كه تنها گناهش «نه» گفتن به نظام سلطنت موروثی بود، همدل و همداستان و متحد هستند.

اگر امروز كسانی نان آن نام آوران انسانیت و آزادی را میخورند، و ننگ انـحصار و استبداد را از خود باقی میگذارند، چه گناهی بر گردن كسی است كه تغییر نظام شورائی، یعنی مردم سالاری به نظام فردی موروثی را بر نتافت و حاضر به بیعت با آن نشد؛ و در خطرناكترین شرایط سیاسی، دست اجابت به سوی دعوت مردمان ستمدیده ای دراز كرد كه راه نـجاتی می جستند. هرچند نظام حاكم با تهدید و سركوب آن مردم، او را در دوراهی تسلیم ذلیلانه به یزید ستمگر یا مرگ آگاهانه عزت بخش قرار داد. اما حسین نه دشنامی داد، نه مشتی گره كرد و نه خدعه و نیرنگی بكار برد، بلكه با ارائه نمایشی از صبر و استقامت، اختیار و انتخاب، آگاهی و آزادی، عدالت و انصاف، و بالاخره محبت و مدارا با دشمن، پرچمی برافراشت كه همچنان در اهتزاز است.

اما در مورد حدیثی كه اخیرأ مورد كشف و كند و كاو آزردگان از عملكرد برخی مدعیان به قدرت تكیه كرده ی اسلام سیاسی قرار گرفته است، نكات ذیل قابل توجه است:

منتشر كننده حدیث كه متأسفانه فاقد حداقل آگاهی از زبان عربی و علم حدیث میباشد، این زحمت را به خود نداده است كه ترجمه سراپا اشتباه خود را به كسیكه دانشی در این مورد دارد نشان دهد و آنگاه آنرا در سایت خود و در معرض دید جهانیان قرار دهد.

خوشبختانه استاد تاریخ دان و حدیث شناسی در داخل كشور، البته نه از وابستگان به جریان حاكم و متعصّبان به معتقدات خرافی، بلكه از آزاداندیشان متهم به دگراندیشی مذهبی، كه اخیرأ از اسارت آزاد شده است (۱) ، توضیحات روشنگری درباره حدیث كشف شده اخیر! داده و به نكاتی اشاره كرده كه بعضأ نقل می شود:

۱- حدیث مزبور روایت شده از امام صادق (ع) است نه امام حسین! منشأ اشتباه نویسنده كنُیه «ابی عبدالله»است كه در مورد هر دو امام بكار میرود. اما از آنجایی كه راوی حدیث «ضریس بن عبدالملك»از معاصران امام صادق (طبق فهرست شیخ طوسی) بوده است، حدیث به زمان ایشان برمیگردد. اما امام صادق (همچون امام حسین) نه تنها مقام و موقعیتی در حكومت نداشته اند تا چنان فرمانی علیه ایرانیان صادر كنند، بلكه خود توسط همان حكومت به شهادت رسیده اند!

۲- دنباله حدیث نشان میدهد كه دستور اسارت و بیگاری ایرانیان مربوط به رأی عمربن خطاب،خلیفه دوّم مسلمانان میباشد كه در زمان خلافت او جنگ میان اعراب و ایرانیان اتفاق افتاد، نه رأی امام صادق!
چنانكه مینویسد: «سوءُ رأی الثانی فی الاعاجم ...» یعنی: رأی بد و ناشایست خلیفه دوّم درباره عجم ها ...». با وجود چنین صراحتی، نویسنده بی اطلاع گمان برده كه این عنوان، دنباله حدیث امام صادق است و توّجه نداشته كتاب «سفینة البحار»در حكم فهرست «بحار الانوار»مجلسی است و عناوین «بحار الانوار»را در پی حدیث می آورد.

۳- پشت سر رأی خلیفه دوم، این عبارت آمده است كه علی علیه السلام با این رأی مخالفت نمود و گفت: «پیامبر(ص) فرمود كه اشخاص بزرگوار از هر قوم را گرامی دارید، هر چند با شما مخالفت كرده باشند و این ایرانیان مردمانی فرزانه و بزرگوارند كه اظهار صلح به ما كردند و رغبت به اسلام نمودند و من برای رضای خدا از حقّ خود و بنی هاشم بخشی از این اسیران را آزاد ساختم.» (۲)

۴- در پی همین حدیث، ذیل عنوان بالای صفحه «مدح العجم و ما یتعلق بهم» احادیثی چند در مدح ایرانیان آمده است.

و اساساً معلوم نیست خلیفه دوّم چنین دستوری درباره اسیران ایرانی داده باشد
.

بعید نیست با توّجه به شرایط زمان صفویه و جنگهای طولانی میان ایرانی و عثمانی (نبرد میان شیعه و سنی) كسانی حدیث مزبور را به قصد تشدید شكاف بین شیعه و سنی ساخته و پرداخته باشند .
ـــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) نویسنده محقق، مصطفی حسینی طباطبائی
(۲) سفینة البحار ، ج ۲، ص ۱۶۴، ذیل واژه عجم

 

روزبه:

ببخشيد ! آن اسكن خوب خوانا نيست (براي من شايد) ولي تا آنجا كه
من مي بينم راوي ميگويد:
سمعت ابا عبدالله قال ...
يعني شنيدم كه ابا عبالله گفت ... ( در باره ي خوارداشت عجمم ها )

شايد نگارنده امام جعفر صادق را با امام حسين اشتباه كرده باشد ولي بهر
حال حديث نشان ميدهد كه "ابا عبدالله" ي اين حرفها را زده است.
در كجاي حديث گفته شده كه عمر اين حرفها را زده است؟

مفسر و معني كننده و روشنگر اين كار هم انگار زيرآبي رفته و چند كلمه
از سر و ته و حاشيه ي حديث را نوشته است. در صورتيكه براي حقيقت نمايي
مي بايست حديث را به "تمام و كمال" مينوشت و سپس توضيح ميداد.

آينكه در حديث هاي ديگر از فضيلت ايراني ها چنين و چنان گفته اند ،
ربطي به حديث مورد بحث ندارد. و اينكه امام جعفر صادق بدست چه كسي
كشته شده هم باز به موضوع ربط ندارد.

اگر شدني است، شما آن حديث را به خط خوانا بنويسيد تا ببينيم براستي
جريان از چه قرارار است.

 

حال شما آن حديث را با خطي خوانا بنويسيد يكي پيدا ميشود كه معني آن را
(بدون تعبير و تفسير !!) برايمان بنويسد.

 

 

حلقه:

 

1) كتاب "سفينة " در ذيل واژه "عجم" احاديث مربوط به عجم را اورده و يكي از آن احاديث ، اين حديث است:
عن ضريس بن عبد الملك قال : سمعت أبا عبد الله ( عليه السلام ) يقول : نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، وعدونا العجم .

2) اين حديث ، در هيچ كجا ، هيچ اضافه ديگري هم ندارد!

3) به گمان خود شيخ عباس ، اين حديث فضيلت عجم است به همين سبب هم ، گرچه ضعف سندي داشته ولي آن را نقل كرده.

4) ترجمه ظاهري حديث اين است : از ابا عبد الله شنيدم : ما قريش هستيم و شيعه ما عرب و دشمنان ما عجم.

5) برداشتي كه خود شيخ عباس از اين روايت كرده اين است . بيان:أي العرب الممدوح من كان من شيعتنا وإن كان عجما ، والعجم المذموم من كان عدونا وإن كان عربا
ترجمه :
توضيح : عرب مدح شده كسي است كه از پيروان ما باشد، گرچه عجم و عجمي كه به بدي ذكر شده ، كسي است كه از دشمنان ما باشد ، گر چه عرب!

6) قسمت ديگري كه در اسكن بدروغ به اين قسمت چسبيده شده : كلام عمر است و متن آن حديث اين است :
سوء رأي الثاني في الأعاجم :
لما ورد بسبي الفرس إلى المدينة أراد الثاني أن يبيع النساء وأن يجعل الرجال عبيد العرب ، . فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : إن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : قال : أكرموا كريم قوم وإن خالفوكم ، وهؤلاء الفرس حكماء كرماء ، فقد ألقوا إلينا السلام ، ورغبوا في الإسلام ، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقي وحق بني هاشم -

ترجمه :
بدي راي عمر نسبت به عجم:
هنگامي كه به اسير كردن ايرانيان دستور داده شد ، عمر خواست زنان را بفروشد و مردان را برده عرب كند ولي امير المومنين (ع) فرمود كه پيامبر فرموده اند : بزرگان هر قومي را بزرگ بداريد گر چه با شما مخالف باشند ....(ادامه سخن امير المومنين) و اين ايرانيان ، حكيماني بخشنده هستند كه به ما صلح هديه كرد ه اند و به اسلام رغبت نشان داده اند ، پس من به خاطر خدا ، تمام حق خود و بني هاشم را مي بخشم و انها
را آزاد ميكنم.

5) بقيه علماء اصولي و رجالي بطور كلي ، اين روايت را قبول ندارند، چرا كه سندش قطع دارد : بالاسناد عن الحسن بن يوسف ، عن عثمان بن جبلة ، عن ضريس بن عبد الملك قال
سند اين روايت كه اصلش در فقيه صدوق است : به اسناد از حسن بن يوسف از عثمان بن جبلة از ضريس
كه سند صدوق به حسن بن يوسف (سعد بن عبد الله از سلمة بن الخطاب است) و بسبب ضعف سلمة و نيز جهالت عثمان ، سند ناتمام است ! ، شيخ عباس هم كه اين روايت را پذيرفته بگمان اينكه برداشتش از روايت صحيح است ، آن را آورده والا چنين سندي را معمولا هيچ كس از خبرگان فن ، قبول نميكند!

6) اگر اشكال به شيخ عباس است كه ايشان راي خود در مضمون آن حديث را آورده و شما فقط ميتوانيد به او در اين فهم ايراد بگيريد و اگر به كساني ديگر ايراد داريد ، آنها اساسا اين روايت را قبول سندي ندارند چه رسد به دلالت ، كه احاديث قطعي و"متواتر لفظي" وجود دارد كه هر چيزي مخالف قران بود به زمين بزنيد.
7) معناي حديث هم بعيد نيست ، همان چيزي كه شيخ عباس فهميده باشد ، چرا كه تعبير "شيعتنا العرب" با "العرب شيعتنا" متفاوت است . اولي ميگويد ، هر كس كه شيعه ما ست ، عرب است ودومي ميگويد فقط عرب شيعه ماست. و تعبير "عدوانالعجم" با "العجم عدونا" تفاوت دارد ، اولي ميگويد هر كس كه دشمن ماست ،عجم است و دومي ميگويد ، عجم ، دشمنان ماست. پس كلام شيخ عباس كه گفت :

عرب مدح شده كسي است كه از پيروان ما باشد، گرچه عجم و عجمي كه به بدي ذكر شده ، كسي است كه از دشمنان ما باشد ، گر چه عرب!

اين كلام ، خالي از وجه نيست!

8) كساني كه با عربي آشنا هستند ، لطفا آن متن عربي كه در صفحه قبل آمد را با دقت بخوانند كه نكات و روايات بسيار جالبي در آن هست.

روزبه:

در خوشبينانه ترين برداشت ( هتا با تفسير و ماستمالي !) يعني همين كه انگار
عجم يك ناسزا و عرب گونه اي ستايش است.

 

حلقه:

أمالي الصدوق : عن أبي جعفر ( عليه السلام ) قال : أصحاب القائم ( عليه السلام ) ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا أولاد العجم.
امالي صدوق  از امام باقر(ع) : فرمود : اصحاب  حضرت مهدي(ع)313 نفر واز فرزندان عجمند.

مستدرك  حاكم:

قالوا : العجم يا رسول الله ؟ قال(ص) : لو كان الإيمان معلقا بالثريا لناله رجال من العجم

گفتند عجم اي رسول خدا ؟  پيامبر(ص) فرمودند : اگر ايمان در  آسمان آويزان بود، مرداني از  فارس به  آن مي رسيدند.



ذكرت الأعاجم عند رسول الله صلي الله عليه وآله فقال: النبي صلي الله عليه [وآله] وسلم: «لأنا بهم أو ببعضهم أوثق مني بكم أو ببعضكم»

بغوي  نقل ميكند : كه در نزد رسول الله از اعاجم  سخن گفتم ؛ فرمودند: من به آنها  يا بعضي از آنها  بيشتر از شما  يابعضي از شما اطمينان دارم


كنا جلوساً عند النبي صلي الله عليه وآله إذ نزلت سورة الجمعة فما نزلت هذه: (وآخرين منهم لما يلحقو ابهم) قالوا: من هؤلاء يا رسول الله؟ قال وفينا سلمان الفارسي، ثم قال: فوضع النبي صلي الله عليه وآله يده علي سلمان ثم قال: لو كان الإيمان بالثريا لناله رجال من هؤلاء

نزد رسول الله نشسته بوديم  كه سوره جمعه نازل شدو هنگامي كه اين آيه "(وآخرين منهم لما يلحقو ابهم)" نازل شد ، پرسيدند :  آنها چه كساني هستند ؟ فرمودند(در حالي كه سلمان نزد ما بود) رسول الله  دستش را بر سلمان گذارد و فرمود : اگر ايمان در  ثريا باشد ، مرداني از اين قوم به آن  خواهند رسيد.

مستدرك علي السفينة:
لما ورد بسبي الفرس إلى المدينة أراد الثاني أن يبيع النساء وأن يجعل الرجال عبيد العرب ،  . فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : إن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : قال : أكرموا كريم قوم وإن خالفوكم ، وهؤلاء الفرس حكماء كرماء ، فقد ألقوا إلينا السلام ، ورغبوا في الإسلام ، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقي وحق بني هاشم -

ترجمه :
هنگامي كه به اسير كردن  ايرانيان  دستور داده شد ، عمر خواست زنان را بفروشد و  مردان را  برده  عرب كند ولي امير المومنين (ع) فرمود كه پيامبر فرموده اند : بزرگان هر قومي را بزرگ بداريد گر چه با شما مخالف باشند ....ادامه سخن امير المومنين(ع) :  و اين ايرانيان ، حكيماني بخشنده هستند كه به ما صلح هديه كرد ه اند و به اسلام رغبت نشان داده اند ،  پس من به خاطر خدا ،  تمام حق خود  و بني هاشم را  مي بخشم و انها را آزاد ميكنم.


اينها تنها بخشي از رواياتي بود كه در فضل عجم و  ايرانيان وارد شده ؛ مشاهده ميكنيم كه حتي با  بررسي صحت و سقم خود تاريخ ، باز هم  رواياتي  كه در فضل عجم  است ،  بيشتر و صحيحتر و مورد اتفاق  و قبول بيشتري است  و حتي قرآن  هم  در مقايسه عرب و عجم ،  صراحتا ميگويد : اگر قران بر عجم نازل ميشد ، عرب ايمان نمي اورد واين بصراحت ،  برتري  انديشه اي  عجم بر عرب را مير ساند   ؛ چرا كه عرب ، از همان ابتدا به عجم حسودي ميكرد  و دچار تعصبات شديد و  نژاد پرستانه شدند و در همين مضمون  ، روايات زيادي  وارد شد ، كه  عالم بسبب حسد و عرب بخاطر  تعصب به جهنم ميرود!

 

حلقه :

اگر از سند اين روايت بگذريم و براي توجيه شيخ عباس در دلالت اين حديث نيز ارجي ننهيم و به تعارضش با قران ولزوم كنار گذاشتن چنين احاديثي هم ، توجه نكنيم و به روايات معارض با اين حديث كه در مدح عجم امده است وقعي ندهيم :

توضيح يك اصطلا ح :
قضيه حقيقى: قضيه اي كه حكم بر روي افراد مفروض الوجود رود .
قضيه خارجي : قضيه اي كه حكم بر روي افراد خارجي رود.

دانشمندان ريش پرفسوري ميگذارند .
اين قضيه خارجي است ، يعني با نگاه به دانشمندان در جهان خارجي ميبينيم كه آنها ريش پرفسوري گذاشته اند .

دانشمندان باسوادتر از معلمان هستند.
اين قضيه حقيقي است يعني ماهيت دانشمند به نوعي است كه باسوادتر از معلم ها هستند .

هيچ داروئي ايدز را درمان نميكند.
اين قضيه ، فقط بشكل خارجي صحيح است ؛ يعني با بررسي داروهاي فعلي جهان خارج ، به اين نتيجه رسيده ايم ، كه هيچ يك از آنها توانائي درمان ايدز را ندارد .

ساختمانها از اجر ساخته شده اند .
اين قضيه ، فقط بشكل خارجي صحيح است يعني ساختمانهاي خاص مورد نظر گوينده بوده اند.

نيروي چسبندگي اجزاء ساختمان ، آن را نگاه ميدارد.
اين قضيه حقيقي است چرا كه بدون نيروي چسبندگي اجزاء ، هيچ ساختمان مفروضي توانائي ساختمان شدن را ندارد.

موش زرنگتر از گربه است.
اگر حقيقي باشد ، بدين معناست كه هر موش مفروضي بطبيعت حال قويتر و زرنگتر از گربه است كه قضيه اي غلط است.
اگر خارجي باشد ، بدين معناست كه متكلم ، نگاهش به تام و جري بوده و و چون ديده جري زرنگتر است اين قضيه را بيان كرده و قضيه صحيحي است.


در زمان امام صادق عليه السلام ، عجم سني مذهب بودند و شيعيان تنها از عرب و موالي
ايرانيان دشمنان ما هستند؛ عرب شيعيان ما .
اين بدين معناست كه ايرانيان در آن زمان شيعيان آن حضرت نبوده اند و شيعيان غالبا، تنها از عرب بوده اند.
البته بلا شك بعضي از شهرهاي ايران ، چون قم از ابتدا ( از زمان امام سجاد(ع)) شيعه بوده اند ولي قم را هم اشعريون يمن ساختند و آنها نيز عرب هستند و عكس اين مطلب نيز صحيح است .
امام نفرمودند : دشمنان ما عجم( عجم ساكن بلاد ايران) و مواليان ( برخي از عجمهاي ساكن بلاد عربي) هستند . بلكه تنها تاكيد بر عجم كرده اند يعني موالياني كه شيعه شده بودند را جزء عجم حساب نكرده اند .

حال اگر در چنين فضائي گفته شود ، شيعيان ما عرب هستند ، به ذهن مي ايد كه اين قضيه خارجيه باشد ؛ يعني شيعيان آن حضرت در آن زمان ، از قبائل عربي بوده اند . و دشمنان آن حضرت كه از خود عربهاي سني هم متعصبتر بوده اند ، ايرانيان سني مي باشند .

علت اين استظهار ( كه اين دست قضايا ، خارجيه هستند ونه حقيقيه )علاوه بر خود سياق روايت و احاديث متعدد در مدح عجم وروايات زياد در نبودن هيچ سرباز عربي ، جزء ياران حضرت حجت (ع) ، روايات زياد ديگري در ذم عرب است.
در يكي از اين روايات منسوب آمده : لا خير في العرب . هيچ خيري در عرب نيست.. كه منظور از اين حكم ، قطعا افراد و طوائف خاصي ، در زمان حضرت بوده اند والا بسياري از ياران و شاگردان مبرز خود حضرت از عربند.


+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:6  توسط   |