تبليغاتX
مناظرات ديني - آیا ائمه(ع)صاحب ما هستند؟!
 صبح :
تیتر حقیقتا گزاف است .صاحب خلق و بشر کیست ؟
آیا شما عبد و بنده فرستادگان پروردگارید ؟ یا خود پرودگار ؟
البته در زبان عربی بسیار می گویند صاحبنا ، اما برای احترام ....
نه اینگونه تعریفی و نهادینه شده .
 
 ساربان:
عليكم السلام
1)مي فرمائيد براي احترام حتي به دوستان هم ميتوان گفت ، پس حضرت كه جاي خودش را دارد!
2)"صحب "در اصل به معناي همراهي است و به معناي "مالك" مجازا بكار ميرود!
3) رواياتي كه كلمه صاحب در آن بكار رفته:
  • قرب الاسناد - الحميري القمي - ص 44
  • 142 - قال : ودخلت أنا وأبو بصير على أبي عبد الله عليه السلام - وعلي ابن عبد العزيز معنا - فقلت لأبي عبد الله عليه السلام : أنت صاحبنا ؟ فقال : " إني لصاحبكم ! " ثم أخذ جلدة عضده فمدها فقال : " أنا شيخ كبير ، وصاحبكم شاب حدث " ( 3 )


  • كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 325
  • 2 - حدثنا أحمد بن هارون الفامي ( 2 ) ، وعلي بن الحسين بن شاذويه المؤدب ، وجعفر بن محمد بن مسرور ، وجعفر بن الحسين رضي الله عنهم قالوا : حدثنا محمد بن عبد الله ابن جعفر الحميري ، عن أبيه ، عن أيوب بن نوح ، عن العباس بن عامر القصباني . وحدثنا جعفر بن علي بن الحسن بن علي عبد الله بن المغيرة الكوفي قال : حدثني جدي الحسن بن علي بن عبد الله ، عن العباس بن عامر القصباني عن موسى ابن هلال الضبي ، عن عبد الله بن عطاء قال : قلت لأبي جعفر عليه السلام : إن شيعتك بالعراق كثيرون فوالله ما في أهل بيتك مثلك فكيف لا تخرج ؟ فقال : يا عبد الله بن عطاء قد أمكنت الحشو ( 3 ) من أذنيك ، والله ما أنا بصاحبكم ، قلت : فمن صاحبنا ؟ قال : انظروا من تخفى على الناس ولادته فهو صاحبكم .
  • روضة الواعظين - الفتال النيسابوري - ص 222
  • قال زياد بن مروان القندي : دخلت على أبي إبراهيم " عليه السلام " ، وعنده أبو الحسن ابنه فقال لي : يا زياد هذا ابني فلان كتابه كتابي ، وكلامه كلامي وقوله قولي ورسوله رسولي وما قال فالقول قوله . قال داود الرقي : قلت لأبي إبراهيم : جعلت فداك ان كبرت سنى فخذ بيدي وأنقذني من النار . من صاحبنا بعدك ؟ قال : وأشار إلى ابنه أبى الحسن ، وقال : هذا صاحبكم بعدي
  • شرح أصول الكافي - مولي محمد صالح المازندراني - ج 6 - ص 219
  • علي بن محمد ، عن جعفر بن محمد الكوفي ، عن بشار بن أحمد البصري ، عن علي بن عمر النوفلي قال : كنت مع أبي الحسن ( عليه السلام ) في صحن داره ، فمر بنا محمد ابنه فقلت له : جعلت فداك هذا صاحبنا بعدك ؟ فقال : لا ، صاحبكم بعدي الحسن
4) از اينها گذشته رواياتي كه ميگويند بشر ، بخاطر جمال روي محمد و آل محمد خلق شده اند كم نيستند و به اين اعتبار ، بله آنها صاحب اختيار ما هستند(اختيار تشريعي نه تكويني البته ).. ايا اينها هم غلو هستند؟
5) براي غلوبودن چيزي آيا ميتوان به عموم آيات قرآن تمسك كرد ؟ اگر آري ، پس عموم ايات شرك هم كه ميگويند هر گونه توسلي حرام و شرك است بايد مورد قبول باشد در حالي كه نيست واگر نه ، پس معيار بنظر دوستان چيست؟
 
 صبح :
سلام علیکم
همانطور که می دانید ، صاحب در عربی هم خانواده مصاحبه است ، این بمعنای همدم ، هم پیمان، رفیق ، دوست و غیره است ... و با معنی آن در فارسی در تعارض است .... وقتی در تیتر این موضوع در میان کلمات فارسی نوشته می شود (صاحب ما کیست) ، این کاملا با آنچه که شما در حدیث آوردید فرق دارد و همچنین آنچه در اسلام آمده در تعارض است و انحرافی آشکار است ... و غلوی که صورت گرفته در همین نقطه است . شما که دیگر استاد مایید می توانیم بگوئیم ولی امر ما کیست ... می توانیم بگوئیم رهبر ما کیست ، اما صاحب گفتن با این لحن ، تطابقی با قرآن و سنت و عترت ندارد.
 
ساربان:
عليكم السلام
فرض كنيم اين دوست ما ، همان معناي مالك را در نظر گرفته، حال شما بگوئيد مالك بودن خدا به چه معناست و چرا تنها او ميتواند مالك باشد و لا غير( بالاستقلال و وبالاذن؟)
 
 صبح:
سلام علیکم

ما دنبال این نبودیم که بگوئیم تنها خدا می تواند مالکیت انسانها را داشته باشد . بلکه بدنبال دلیلی شرعی برای ادعای این دوستمان بودیم ... که خداوند مالکیت شیعیان یا انسانها را "به معنای دقیق مالکیت" به امام مهدی (عج) بسپرد. و آنچه که شما سوال کردید ادعای بنده نبوده است
 
 ساربان:
اين هم دليل شرعي :
يا سلمان نزلونا عن الربوبية ، وادفعوا عنا حظوظ البشرية ، فانا عنها مبعدون ، وعما يجوز عليكم منزهون ، ثم قولوا فينا ما شئتم ، فان البحر لا ينزف ، وسر الغيب لا يعرف ، وكلمة الله لا توصف ، ومن قال هناك : لم ومم ، فقد كفر


( 1 ) أمالي الصدوق : 511 ح 10 مجلس 77 ، عنه البحار 21 : 26 ح 25 ، وفي علل الشرائع : 172 ح 1 . ( 2 ) الفردوس 2 : 191 ح 2952 ، عنه البحار 38 : 150 ح 120 . ( 3 ) البحار 53 : 178 ح 9 عن الاحتجاج 2 : 536 ح 342 ، والغيبة للطوسي : 285 ح 245 . ( 4 ) شرح الأخبار 1 : 93 ح 8 ، كفاية الطالب : 274 ، المناقب للمغازلي 223 ح 268 ، كنز العمال 6 : 399 . الصواعق المحرقة : 188 ، الباب التاسع . ( 5 ) سنن الترمذي 5 : 429 ح 3800 ، سنن ابن ماجة 1 : 51 ح 144 ، الصواعق المحرقة : 291 ، كشف الغمة 2 : 216 ، البحار 43 : 295 ح 56 . ( 6 ) مشارق أنوار اليقين : 70
 
 
 صبح:
و این چطور با " قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی أنما الهکم اله واحد " می خواند ؟ این که تا این حد متناقض است ...
 
 
ساربان:
اي واي! بعد از اين همه سال هنوز معناي اين آيه مشخص نشده؟!!
اين آيه مي فرمايد : من همانند شما بشر هستم
يعني مثلا ملك نيستم و يا هر آنچه خدا ميگويد بر شما بازگو ميكنم و از خود اختياري ندارم كه هر انچه خود حتي مقابل خدا بخواهم انجام دهم!
اما تا به حال ، هيچ يك از مفسرين نگفته كه آيه ميگويد : من دقيقا مثل شما هستم!!
چون دراين صورت جاي اين سوال بود كه اگر پيامبر دقيقا مثل بقيه است، پس چرا او بعنوان پيامبر برگزيده شده و نه ما ؟! و آيا واقعا او هيچ خصوصيت متمايزي نداشته؟
 
صبح:
ممکن است ترجمه حدیثی که آوردید بنویسید ... ؟ بنده در ترجمه آن کمی شک دارم ... آنچه که من خواندم چیزی فراتر از این " همانند شما بشر هستم " بود . و تازه آن حدیث دلیلی بر مالک بودن ائمه نبود .لطفا اگر زحمتی نیست ترجمه را بنویسید .
 
ساربان:
يا سلمان نزلونا عن الربوبية ، وادفعوا عنا حظوظ البشرية ، فانا عنها مبعدون ، وعما يجوز عليكم منزهون ، ثم قولوا فينا ما شئتم ، فان البحر لا ينزف ، وسر الغيب لا يعرف ، وكلمة الله لا توصف ، ومن قال هناك : لم ومم ، فقد كفر

اي سلمان!
ما را از ربوبيت پائين بياوريد و دفع كنيد از ما بديهاي بشريت را كه ما از ربوبيت دوريم واز آنچه برشما جايز است ، منزهيم!
سپس هر آنچه ميخواهيد به ما نسبت دهيد كه دريا تمام نشدني و سر غيب شناخته نشدني و كلمة الله ،وصف ناشدني است !
و كسي كه بگويد ، چرا و يا از كجا؟ كافر است!
 
 صبح:
ممنونم حال این مالکیتی که دوستمان تعریف می کنند ... ، جزو گستره ربوبیت و از خصایص آشکار ربوبیت نیست ؟ و آیا نباید به سفارش همین حدیث و انطباق با قرآن ، از نسبت دادن نسبت های اغراق آلود که با گستره حکومت پرودگار تداخل می کند پرهیز کرد ؟

بنده عرض می کنم ، یک موقع هست می گوئیم برای انسجام مسلمانان ، رهبر و رئیس تعیین شده ... و ما ولی عصر و ولی امر داریم . این طبیعی است . اما یک موقع هست که می گوئیم ما یک صاحب داریم و آن هم امام مهدی است ... در حالیکه صاحب مطلق خلق ، خداوند است ... آیا با من موافق نیستید که این بطور آشکار شرک است .
 
ساربان:
خير نبايد به اين سادگي به كسي نسبت شرك داد!
اگر او بگويد: ائمه مالك ما هستند با اجازه خدا (كه گوينده هم قطعا همين را ميگويد)، اين كار او قطعا شرك نيست!
چرا كه ربوبيت خدا و مالكيت بالذات خدا در اين عبارت حفظ شده ؛ پس ائمه شريك طولي خدا شدند نه عرضي.
يعني دقيقا همان چيزي كه ما در ولايت و شفاعت ووو نيز ميگوئيم!
 
 صبح:
سلام علیکم
در کجای این عبارت ربوبیت خدا و مالکیت بالذات خدا ذکر شده است ؟ اگر شده بود که ما از همان ابتدا تسلیم بودیم عنوان برای بنده بسیار لرزاننده است ... وقتی وارد تاپیک شدم انتظار داشتم که در مورد قدرت و زیبائی خداوند یکتا صحبت شده باشد ... که ناگهان به چنین متنی خوردم .

بنده نیز نسبت شرک به این نگرش و عملکرد متصورم... نه به شخص خاصی ... اینکه ایشان چه منظوری دارند ، یک طرف است ... و اینکه روی مخاطب چه تاثیری دارند ، طرف دوم که نباید از آن گذشت ...

اگرچه مسندی وجود ندارد که امامان صاحب انسانها باشند ، اما اگر هم منظور ایشان این باشد ، بهتر بود بخوبی تبیین می کردند تا شبهه شرک وارد نشود .... و مخاطب به خطا نیافتد .
 
 
 
ساربان:
پس لابد اگر من هم تاپيك بزنم كه علي ولي ماست ، مشرك شده ام ، چون تنها خدا ولي است؟
 
 
 
امیر:
نقل قول:
 
 
يا سلمان نزلونا عن الربوبية ، وادفعوا عنا حظوظ البشرية ، فانا عنها مبعدون ، وعما يجوز عليكم منزهون ، ثم قولوا فينا ما شئتم ، فان البحر لا ينزف ، وسر الغيب لا يعرف ، وكلمة الله لا توصف ، ومن قال هناك : لم ومم ، فقد كفر

اي سلمان!
ما را از ربوبيت پائين بياوريد و دفع كنيد از ما بديهاي بشريت را كه ما از ربوبيت دوريم واز آنچه برشما جايز است ، منزهيم!
سپس هر آنچه ميخواهيد به ما نسبت دهيد كه دريا تمام نشدني و سر غيب شناخته نشدني و كلمة الله ،وصف ناشدني است !
و كسي كه بگويد ، چرا و يا از كجا؟ كافر است!
 
 
این روایت را در کتب اربعه و کتاب های معتبر شیعه پیدا نکردم ........ ثانیا آیا ممکن است که معصوم چنین حرفی بزند ؟؟!! در بالابردن ما هر چه خواستید بگویید غیر از ((ربوبیت)) ؟؟!!!
یعنی بگویید ما پرواز میکنیم و احتیاج به غذا نداریم و...
مخالف با نص صریح نیست ؟؟!!در جایی که آمده : وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ... آنان (انبیا ) را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم ....
طبق روایت می توان غیر از ربوبیت هرچیزی را نسبت داد...مثلا" بی احتیاج بودن به غذا را نسبت داد در حالی که قرآن درباره نبیای کرام با آن مقاماتشان میفرماید : وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ ....آنان (انبیا ) را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم ....



آیا این روایت را میپذیرید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟
 
 
نقل قول:
 
 
اي واي! بعد از اين همه سال هنوز معناي اين آيه مشخص نشده؟!!
اين آيه مي فرمايد : من همانند شما بشر هستم
يعني مثلا ملك نيستم و يا هر آنچه خدا ميگويد بر شما بازگو ميكنم و از خود اختياري ندارم كه هر انچه خود حتي مقابل خدا بخواهم انجام دهم!
اما تا به حال ، هيچ يك از مفسرين نگفته كه آيه ميگويد : من دقيقا مثل شما هستم!!
چون دراين صورت جاي اين سوال بود كه اگر پيامبر دقيقا مثل بقيه است، پس چرا او بعنوان پيامبر برگزيده شده و نه ما ؟! و آيا واقعا او هيچ خصوصيت متمايزي نداشته؟
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است

چنین نوشتنی شان یک انسان متواضع نیست !!!!
علمای بزرگ و فیلسوفان معروف ومفسران قرآن وقتی تفسیر یک آیه را مینویسند آخرش میگویند (((والله اعلم ))) آنچنان با قاطعیت سخن میرانید که گویا تفسیر آن را با تمام وجود درک کرده اید ؟؟!!!!
((از قدیم گفته اند درخت هرچه پر بارتر شود افتاده تر میشود ))
والسلام
 
 
 صبح:
نقل قول:
 
 
پس لابد اگر من هم تاپيك بزنم كه علي ولي ماست ، مشرك شده ام ، چون تنها خدا ولي است؟
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است


سلام علیکم
"ولی "، که همان مالک نیست ... ! انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه وهم راکعون
 
 
 
 ساربان:
نقل قول:
 
 
سلام علیکم
"ولی "، که همان مالک نیست ... ! انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه وهم راکعون
 
 

در اصل توسط صبح نوشته شده است

با هوش جان "ولي" را مثال زدم!
گفتم اگر گفتن صاحب ، بدون آوردن قرينه ، شرك باشد بايد گفتن" شفيع" و "ولي" هم شرك باشد
چون كسي شك ندارد كه تنها خدا شفيع و ولي بالذات است وبس!
حال هي برويد براي خودتان علامت پيروزي بگذاريد!
مگر اين وهابيها ، مبارزه با شرك را از كجا شروع كردند كه اينك تمام مسلمان را
مشرك ميدانند و همه را ميكشند؟ از همين حمل نكردن فعل مسلم بر صحت بوده است ديگر!
چطور ميتوانيد به همين راحتي در دام آنها بيفتيد و خود را هم پيرو ز بدانيد؟
انوقت ميگويند تبليغات اثر ندارد!!!
 
نقل قول:
 
 
این روایت را در کتب اربعه و کتاب های معتبر شیعه پیدا نکردم ........ ثانیا آیا ممکن است که معصوم چنین حرفی بزند ؟؟!! در بالابردن ما هر چه خواستید بگویید غیر از ((ربوبیت)) ؟؟!!!
یعنی بگویید ما پرواز میکنیم و احتیاج به غذا نداریم و...
مخالف با نص صریح نیست ؟؟!!در جایی که آمده : وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ... آنان (انبیا ) را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم ....
طبق روایت می توان غیر از ربوبیت هرچیزی را نسبت داد...مثلا" بی احتیاج بودن به غذا را نسبت داد در حالی که قرآن درباره نبیای کرام با آن مقاماتشان میفرماید : وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ ....آنان (انبیا ) را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم ....



آیا این روایت را میپذیرید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟
 
 

در اصل توسط امیر نوشته شده است

بله اين روايت را ميپذيرم!
1) ما مثل سنيها نيستيم كه عدم ذكر حديث مثلا در بخاري را ، دال بر ضعف بدانيم!
2) روايت منابع زيادي داشت مقاله را بخوانيد لطفا
3) حصر ، حصر اضافي است .. مثلا روايت " لا صلاة الا بطهور" بدين معنا نيست
كه صلاة بدون ركوع صحيح است (چنانكه ابو حنيفه گفته) بلكه دراين روايت مورد بحث
بدين معناست كه آنچه نسبت دادنش شدني است ، بايد اين دو شرط را داشته باشد! فهميديد؟!
 
 
امیر:
مگر عقل برایتان حجت نیست !!!!؟؟؟
مگر حدیث را در صورت تضاد با قرآن بر دیوار نمیکوبید ؟؟!!!!!!!
نقل قول:
 
 
نسبت دادنش شدني است ، بايد اين دو شرط را داشته باشد! فهميديد؟!
 
 
این نسبت دادن ها را چه کسی تعیین میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
یعنی پرواز کردن و سایه نداشتن را هم شامل میشود ؟؟!!!
 
ساربان:

نقل قول:
 
 
این نسبت دادن ها را چه کسی تعیین میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
 
 

در اصل توسط امیر نوشته شده است

عقل!
و چنانكه گفتيم مالك بودن ائمه مشكل عقلي و شرعي ندارد!

نقل قول:
 
 

یعنی پرواز کردن و سایه نداشتن را هم شامل میشود ؟؟!!!
 
 
اگر لازمه جسم بودن سايه داشتن باشد خير والا ، بله چون
در آنصورت مشكل عقلي و شرعي وجود ندارد!
 
 
صبح:
وصیت نامه امام حسن مجتبی به برادرش

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض .(1)
 
 
جزء 18 سوره الفرقان آيه 2
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا
خداوندى كه حكومت آسمانها و زمين از آن اوست‏، و فرزندى براى خود انتخاب نكرد، و همتايى در حكومت و مالكيّت ندارد، و همه چيز را آفريد، و به دقّت اندازه‏گيرى نمود!

++++++++++++++++++++++++++

جزء 15 سوره الاسراء آيه 111
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا
و بگو: (ستايش براى خداوندى است كه نه فرزندى براى خود انتخاب كرده‏، و نه شريكى در حكومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلّت‏، [حامى و] سرپرستى براى اوست‏!) و او را بسيار بزرگ بشمار!
 
 
 
ساربان:
نقل قول:
 
 
جزء 18 سوره الفرقان آيه 2
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا
خداوندى كه حكومت آسمانها و زمين از آن اوست‏، و فرزندى براى خود انتخاب نكرد، و همتايى در حكومت و مالكيّت ندارد، و همه چيز را آفريد، و به دقّت اندازه‏گيرى نمود!

++++++++++++++++++++++++++

جزء 15 سوره الاسراء آيه 111
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا
و بگو: (ستايش براى خداوندى است كه نه فرزندى براى خود انتخاب كرده‏، و نه شريكى در حكومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلّت‏، [حامى و] سرپرستى براى اوست‏!) و او را بسيار بزرگ بشمار!
 
 

در اصل توسط صبح نوشته شده است

مگر مُلك(نه مالك) ، بمعناي مالكيت است؟ اگر اين گونه باشد كه در روايات متعددي گفته شده كه ملك از آن ائمه استو در خود قران هم آن رابه امثال سليمان داده. ولي چون اينگونه(ملك بمعناي مالك و صاحب ) نيست پس اين دليل شما بدرد نميخورد و چنانكه گفتم ، آيات منافاتي با انچه من گفتم ندارد.. خدا غني و مالك و شفيع و ولي ووو بالذات است ولي عقلا ميتوان پذيرفت كه اين قدرتهاي خود را به كساني داده باشد .. بله اين عدم منافات عقلي ، دليلي بر اثبات مدعاي ما نيست ولي واگر طبق رواياتي كه وجود دارد كسي اين ادعا را هم بكند ، سخن چندان گزافي كه شايسته باشد او را مشرك بخوانيم نگفته ، مثلا در زيارت جامعه كبيره ميخوانيم: واسترعاكم امر خلقه(سرپرستي خلقش را به شما واگذار كرد) غير از اينكه اصولا مگر مالك چيست ؟ و چه حقوقي دارد؟ مالكيت ، به معناي داشتن معجزات تكويني كه قابل انكار نيست و گمان هم نكنم شما انكار كنيد؛ بله اگر مالكيت بمعناي دادن دستوراتي خلاف شرع باشد ، ائمه از آن بريئند.
 
 
البته طبق قول حق، كه بيشتر علماي فعلي هم قائلند ، امام هم ولايت مطلقه ندارد يعني امام نميتوان بگويد كه از اين پس نماز نخوانيد ويا روزه نگيريد حال بعضي از آقايان براي ولي فقيه هم ولايت مطلقه قائلند ! و همين صحبتها باعث ميشود كه در ائمه هم غلو كنند!
 
 
حق جو:
نقل قول:
 
 
البته طبق قول حق، كه بيشتر علماي فعلي هم قائلند ، امام هم ولايت مطلقه ندارد يعني امام نميتوان بگويد كه از اين پس نماز نخوانيد ويا روزه نگيريد حال بعضي از آقايان براي ولي فقيه هم ولايت مطلقه قائلند ! و همين صحبتها باعث ميشود كه در ائمه هم غلو كنند!
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است


ولایت کامل مورد نظر ما تنها و تنها به شرط عصمت حاصل می شود. اگر عصمت را بطور کامل پذیرا شویم امر امام در هر موردی چون و چرا ندارد حتی موردی که به نظر ما نادرست است .

بنا بر این فرض جناب صبح هم در باره معصوم فرض محال است! اگر معصوم امر به گناه می کرد خدا اطاعت او را با خودش همسنگ قرار نمی داد.
 
 
 
صبح:
نقل قول:
 
 
با هوش جان "ولي" را مثال زدم!
گفتم اگر گفتن صاحب ، بدون آوردن قرينه ، شرك باشد بايد گفتن" شفيع" و "ولي" هم شرك باشد
چون كسي شك ندارد كه تنها خدا شفيع و ولي بالذات است وبس!
حال هي برويد براي خودتان علامت پيروزي بگذاريد!
مگر اين وهابيها ، مبارزه با شرك را از كجا شروع كردند كه اينك تمام مسلمان را
مشرك ميدانند و همه را ميكشند؟ از همين حمل نكردن فعل مسلم بر صحت بوده است ديگر!
چطور ميتوانيد به همين راحتي در دام آنها بيفتيد و خود را هم پيرو ز بدانيد؟
انوقت ميگويند تبليغات اثر ندارد!!!
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است



سلام علیکم
علامت پیروزی برای قبول ولایت بود برادر ، نه برای اینکه کسی در بحث پیروز شده باشد

یک موقع است که می گوئیم ولی الله ، شفیع الله ... اینجا ماشاءالله یاد خدا زیاد پیدا می شود . نصوصی داریم که بصراحت می گویند ولایت شما خدا و رسول و اولی الأمر هستند ... و مؤمنان این ولایت را بپذیرند تا مؤمن باشند ، یا نصوصی داریم که می گویند که ائمه مؤمنین را نزد خداوند شفاعت می کنند... اما آیا نصی هم داریم که بگوید ائمه مالک مؤمنین هستند؟ و آیا اصلا ولایت برابر مالکیت است ؟ ما اصلا در مورد ولایت و اطاعت بحث نکرده ایم که بحثی درش نیست ...

مساله این است که نمی توان گفت که ولایتی که ائمه بر مؤمنین دارند ، از جنس مالکیتی است که خدا بر انسان دارد بلکه متفاوت است و نمی توان با اغراق ، آن را در مالکیت خداوند دخیل دانشت ... که طبق قرآن ، خداوند مالک همه چیز است ... بطور مسلم مالکیت پدر بر فرزند ، رئیس بر مرئوس ... من بر کامپیوترم ، امام بر مأموم ، طبق قرارداد و توافق و اختیار وجود دارد ... اما این مالکیت با مالکیت خدا در دو فاز متفاوت هستند ، و ما هم متنی نداریم که گفته باشد ، امام مالک انسان است و پرهیزگاری آن است که از خود چیزی بر اسلام اضافه نکنیم .


چرا دو کلمه "مالکیت انسان" با "ولایت انسان" ، " یا مالکت امامت " یکی نشدند ؟ بهرحال فرقی میان ولایت و مالکیت وجود دارد . تحت ولاء قرار گرفتن ، انتخاب خود انسان است ، اما مملوکیت انتخاب خود انسان نیست ... ، این فرق آشکار این دو مفهوم است ... و باز هم شما دلایلی در اثبات ولایت ، طاعت و حکمت آوردید که باز هم از پاسخ دادن در مورد "مالکیت بر انسان" چیزی مشاهده نشد شما تنها فرمودید که خداوند از فضل خود ، ملک عظیم را به ائمه اطهار اعطا کرده که جائی این حکمت تفسیر شده و گاهی ملک امامت ... اما کجای اینها ، ملک انسان است ؟ در وادی اطاعت از خداوند و پیامبر و اولی الأمر ، ما مجاز نیستیم که به همین راحتی معانی کلمات مختلف را بنا بر رای خود تفسیر کنیم .
__________________
 
ساربان:

ثابت شد كه قائل به مالكيت كسي شدن مساوي با شرك نيست والا اسلامي كه برده داري را (حتي موقتي) پذيرفته ، بايد شرك را قبول مي داشت در حالي كه اين همه ايات راجع به شرك در قران هست و هيچ يك از ائمه ، صحابه و تابعين و علما و غيرشان نگفتند كه خدا با آيات شرك، برده داري را نفي كرده!
اما بله غير از آنچه گفتم(آن روايت)، دليل واضحي براي مالك بودن اعتباري نداريم !
چند نكته :
1) مالكيت اگر بمعناي معهود خود باشد ، منافاتي با اختيار داشتن انسان ندارد چرا كه ما هم مختاريم ولي صاحب ما خداست ! پس اين هم اشكالي ندارد كه ائمه مالك ما باشند ولي ما مختار باشيم!
2) نكته ديگري كه در صحبتهاي دوست عزيزمان جناب صبح ديده شد ولي اشتباه است ، اين است كه ولايت، امري تكويني و حقيقي است وبه انتخاب ما باز نميگردد!

3) ملكيت امري اعتباري است نه حقيقي، بله بجز ملكيت خدا كه همه وجودمان از اوست و مساوي خالقيت است؛ در نتيجه اگر بحثمان بر سر ملكيت اعتباري باشد، هيچي مشكلي ندارد كه بگوئيم ائمه مالك ما هستند ولي اگر منظور، ملكيت حقيقي يمعناي خالقيت باشد البته كه اين ادعا شرك است
 
 
صبح:
سلام علیکم

جناب ساربان ، ما در اکثر قریب به اتفاق نقاط با هم مشترکیم ، جز اینکه بنده معتقدم در صورتیکه ولایت تکوینی امام (حتی اگر بدون اذن خدایش ، ثابت شود ) ، باز هم نمی تواند جدای از مالکیت خدا باشد ... و کسی که اختیار ملکش دست دیگری باشد مالک حقیقی نیست . البته فکر کنم شما هم همین عقیده را داشته باشید

اما :
نقل قول:
 
 
1) مالكيت اگر بمعناي معهود خود باشد ، منافاتي با اختيار داشتن انسان ندارد چرا كه ما هم مختاريم ولي صاحب ما خداست ! پس اين هم اشكالي ندارد كه ائمه مالك ما باشند ولي ما مختار باشيم!
 
 

چطور منافاتی ندارد ؟ ما در اینکه مالک و خالق ما خداست ، و خدا ما را خلق کرده ، اختیاری که نداریم ؟... بر عکس آنزمانی که ولایت معصوم را با آگاهی می پذیریم ... آنزمان اختیار داریم ، اختیاری که در خلقتمان و از سوی مالک حقیقی انسانها وجود دارد ، ... ضمن اینکه هر لحظه که بخواهیم می توانیم این مالکیت امر را از معصوم سلب کنیم . البته مشخصا این شرط بی دینی است ! اما شدنی ... لذا ما تا مؤمنیم ، تحت امر و اطاعت معصومیم ... ، که این از نصوص صحیح قرآن بر می آید ، و اگر بی دین و غیر مؤمن شدیم ، نه ولایتی وجود دارد ، نه اطاعتی ، نه مالکیتی ... پس این چه نوع مالکیتی است که به اراده مملوک ارتباط دارد ؟

و جناب حق جو ، تصور نمی کنم شما در مقامی باشید که اکنون پیش از حشر ، رستاخیز برگزار کنید و درصد تقوا و ولایت پذیری مرا بسنجید ، لذا شما را دعوت می کنم از اینطور پیش فرضهای ناپرهیزگارانه بخاطر آخرتتان هم که شده ، پرهیز کنید ...
 
حق جو:
و با تشکر از جناب ساربان که مطلب را آنگونه که هست در یافته اند:

نقل قول:
 
 
ثابت شد كه قائل به مالكيت كسي شدن مساوي با شرك نيست والا اسلامي كه برده داري را (حتي موقتي) پذيرفته ، بايد شرك را قبول مي داشت در حالي كه اين همه ايات راجع به شرك در قران هست و هيچ يك از ائمه ، صحابه و تابعين و علما و غيرشان نگفتند كه خدا با آيات شرك، برده داري را نفي كرده!
اما بله غير از آنچه گفتم(آن روايت)، دليل واضحي براي مالك بودن اعتباري نداريم !
چند نكته :
1) مالكيت اگر بمعناي معهود خود باشد ، منافاتي با اختيار داشتن انسان ندارد چرا كه ما هم مختاريم ولي صاحب ما خداست ! پس اين هم اشكالي ندارد كه ائمه مالك ما باشند ولي ما مختار باشيم!
2) نكته ديگري كه در صحبتهاي دوست عزيزمان جناب صبح ديده شد ولي اشتباه است ، اين است كه ولايت، امري تكويني و حقيقي است وبه انتخاب ما باز نميگردد!

3) ملكيت امري اعتباري است نه حقيقي، بله بجز ملكيت خدا كه همه وجودمان از اوست و مساوي خالقيت است؛ در نتيجه اگر بحثمان بر سر ملكيت اعتباري باشد، هيچي مشكلي ندارد كه بگوئيم ائمه مالك ما هستند ولي اگر منظور، ملكيت حقيقي يمعناي خالقيت باشد البته كه اين ادعا شرك است
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است


جناب ساربان

به روایت مهمی و متناسبی اشاره کرده اید که شیعیان فهیم از کنار آن به سادگی نمی گذرند.
بنده در باره این روایت نکته ای را اضافه می کنم و از شما سوالی دارم.
این روایت بطور مکرر وارد شده و در متونی که من دیده ام اغلب قولوا فی فضلنا ما شئتم است.
و اما سوال انکه شما کلمه حظوظ را بدیها ترجمه کردید که ظاهرا باید به معنای بهره ها یا نصیبها باشد.

و اما دلیل واضحتری هم برای مالکیت اعتباری داریم :

قل اللهم مالک الملک توتی الملکمن تشاء و تنزع الملک ممن تشاء
پس خداوند مالکیت را اعطا کرده و می کند و خود قادر به گرفتن آن است. نه شرکی در کار است و نه تناقضی با مبانی اسلام!

در اینجا تنها سوالی که باقی می ماند این است که که خداوند ملک و مالکیتی را که مطلقش به او تعلق دارد به چه کسی بطور اعتباری اعطا کرده است؟

اینهم جواب از قران و حدیث:
ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله فقد اتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و اتیناهمملکا عظیما

عن ابی جعفر فی قوله تعالی "فقد آتینا آل ابراهیم ....."
قلت و آتیناهم ملکا عظیما قال الملک العظیم ان جعل فیهم ائمه من اطاعهم اطاع الله و من عصاهم عصی الله فهو الملک العظیم

امام باقر در باره آیه " ما به آل ابراهیم...."
فرمود ملک عظیم این است که امامان را در آن خانواده قرار داده که هر کسی اطاعت آنها کند اطاعت خدا کرده و هر که نافرمانی آنها کند نافرمانی خدا را کرده است این است ملک بزرگ.

جناب صبح و جناب مین

این خداوند است که در باره اطاعت از پیامبر و اهل بیت به ملک و مالکیت تعبیر می کند نه بنده
بدون شک موضوع این مالکیت جمادات یا حیوانات نیست بلکه موضوع مالکیت همان موضوع امامت است که مومنین را شامل می شود.

مومن تا زمانی که در محدوده ایمان است تحت مالکیت خدا و اولیاء خداست. من ادعا نکرده ام که این مالکیت تحمیلی و اجباری است و همانگونه که جناب ساربان اشاره کردند می تواند اختیاری باشد.
از این گذشته مگر خارج شدن از ایمان برای مومن دل بخواه است؟؟!!

مومن می تواند از ایمان خارج شود ( اختیار دارد ) اما با این کار عقوبت و عذاب می شود. به عبارت بهتر مالکیت تشریعی خدا و اولیاء خدا هم مثل همه مالکیتها خط قرمزی دارد که با تجاوز از آن عقوبت و عذاب و افتادن از چشم لطف خدا مترتب می شود. و به همین اعتبار است که گفتند مومن اسیر الله است.
اینها همه در مقام تشریع است و ولایت تکوینی هم مجال خودش را می خواهد.
 
 
 ساربان:
با سلام
دليل شما خوب ، ولي مبتني بر دو مقدمه مشكوك است!
1) "مُلك" بمعناي ماليكت اعتباري باشد.
2) ملكيت اعتباري ، همان ولايت و واجب الاطاعة بودن ائمه باشد.
حال اگر ميتوانيد اين دو مقدمه را ثابت كنيد.

پ.ن) بله من ميدانستم "حظوظ" بمعناي بهر ه ها ست ولي در آن روايت ، به همان معنايي است
كه عرض كردم(استفاده معنا از سياق) والا روايت معناي عكس ميدهد!
 
ساربان:
نقل قول:
 
 
سلام علیکم



چطور منافاتی ندارد ؟ ما در اینکه مالک و خالق ما خداست ، و خدا ما را خلق کرده ، اختیاری که نداریم ؟... بر عکس آنزمانی که ولایت معصوم را با آگاهی می پذیریم ... آنزمان اختیار داریم ، اختیاری که در خلقتمان و از سوی مالک حقیقی انسانها وجود دارد ، ... ضمن اینکه هر لحظه که بخواهیم می توانیم این مالکیت امر را از معصوم سلب کنیم . البته مشخصا این شرط بی دینی است ! اما شدنی ... لذا ما تا مؤمنیم ، تحت امر و اطاعت معصومیم ... ، که این از نصوص صحیح قرآن بر می آید ، و اگر بی دین و غیر مؤمن شدیم ، نه ولایتی وجود دارد ، نه اطاعتی ، نه مالکیتی ... پس این چه نوع مالکیتی است که به اراده مملوک ارتباط دارد ؟

.
 
 

در اصل توسط صبح نوشته شده است

سلام
ببينيد خدا انسان را تابع اعتبارات دنيايي خلق كرده ولي به او اختيار هم داده.. هيچ كس نميتواند بگويد چرا من فرزند فلان بابا شدم.. ميتواند؟ ولي در عين حال او مختاراست كه از پدر خود اطاعت كند (در عين وجوب تشريعي).. اگر اينجا هم دليلي بر ملكيت اعتباري ائمه پيدا كرديم ، يعني تكوين آنها مالك فرض شده اند و نتيجه اين اعتبار الهي ، وجوب اطاعت شما از آنهاست (ولي در عين حال ، باز هم شما مختاريد). حتي بالاتر.. چنانكه در مثال پدر و مادر ديديم ، در امور تكوينيه(نه اعتباريه كه سهل الموونه است) هم تكوين با اختيار جمع شدني است . ببينيد ! ديگر شما در ملكيت خدا كه شكي نداريد درست است؟ خوب اگر ملكيت با اختيار تنافي دارد پس لابد ما هم تكوينا مجبور به اطاعت از خدا هستيم؟ وبقطع ميدانم كه شما جبر گرا نيستيد.پس ملكيت داشتن كسي ، با اختيار داشتن مملوك در تنافي نيست.
 
 حق جو:
نقل قول:
 
 
با سلام
دليل شما خوب ، ولي مبتني بر دو مقدمه مشكوك است!
1) "مُلك" بمعناي ماليكت اعتباري باشد.
2) ملكيت اعتباري ، همان ولايت و واجب الاطاعة بودن ائمه باشد.
حال اگر ميتوانيد اين دو مقدمه را ثابت كنيد.

پ.ن) بله من ميدانستم "حظوظ" بمعناي بهر ه ها ست ولي در آن روايت ، به همان معنايي است
كه عرض كردم(استفاده معنا از سياق) والا روايت معناي عكس ميدهد!
 
 

در اصل توسط sareban نوشته شده است


1- معنای ملک روشن است و مالکیت از همین ریشه است. تنها چیزی که باقی می ماند اعتباری بودن یا نبودن آن است که تصور نمی کنم نوع غیر اعتباری و مطلق آن را بتوانیم به معصوم نسبت دهیم!
2- مقدمه دوم هم در متن آیه و حدیث بروشنی اثبات شده است یعنی واجب الاطاعه بودن معصوم به تعبیر خداوند ملک و مالکیت دانسته شده است و بنده معذورم!

پس دلیل خوب مقدمه هم خوب

قصد من در باره حدیث نقد سخن شما نبود بلکه قصدم کسب اطلاع برای خودم بود.
اگر ما نتوانیم حدیث را با حظوظ به معنای بهره ها و نصیبها ( که معنای صحیح آن است ) ترجمه کنیم ظاهرا اقدام بعدی تحقیق است نه جایگزین کردن با کلمه ای که مرتبط نیست.
من همیشه از سخنان شما و جناب مین و جناب صبح استفاده کرده ام و انشاء الله همینگونه هم خواهد بود.
 
 
ساربان:
نقل قول:
 
 
1- معنای ملک روشن است و مالکیت از همین ریشه است. تنها چیزی که باقی می ماند اعتباری بودن یا نبودن آن است که تصور نمی کنم نوع غیر اعتباری و مطلق آن را بتوانیم به معصوم نسبت دهیم!
.
 
 

در اصل توسط حق جو نوشته شده است

ملك بمعناي حكم و حكومت است :
َقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ
و يا :
َهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ
ويا نمرود :
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

بله ماليكت از همان ريشه "ملك" است ويا بهتر بگويم عكسش صحيحتر است (ريشه حكم ، ملك است )چون در واقع حكومت ، معناي ثانوي "ملك" است؛ چرا كه يك نحو قدرت و اسيتلاء كه لازمه ماليكت است در حاكم وجود دارد ، ... ولي قطعا شما قبول داريد كه هر حاكمي ، مالك مردم نيست !( چون نمرود هم حاكم بود ولي مالك ابرهيم نبود و اصولا نميتوان پذيرفت كه مثلا ولي فقيه چون حاكم است ، مالك ما باشد؛ ميتوان؟) پس ، اينكه خدا و ائمه مالك باشند را بايد از دليل ديگري بدست آورد واين لفظ(ملك) چنان كه عرض شد اين معنا را نميدهد!
نقل قول:
 
 


2- مقدمه دوم هم در متن آیه و حدیث بروشنی اثبات شده است یعنی واجب الاطاعه بودن معصوم به تعبیر خداوند ملک و مالکیت دانسته شده است و بنده معذورم!
 
 
اين مقدمه مبتني بر اثبات اولي است!

نقل قول:
 
 

قصد من در باره حدیث نقد سخن شما نبود بلکه قصدم کسب اطلاع برای خودم بود.
اگر ما نتوانیم حدیث را با حظوظ به معنای بهره ها و نصیبها ( که معنای صحیح آن است ) ترجمه کنیم ظاهرا اقدام بعدی تحقیق است نه جایگزین کردن با کلمه ای که مرتبط نیست
 
 
دوست من!
اگر ائمه بپرسند چه چيز بشريت را ميتوان از آنها نفي كنيم ؟!، منظور از اين نقطه چين ، چه چيزي جز بديهاي بشريت ، ميتواند باشد؟
 
 
حق جو:
المنجد:

ملک ( به فتح سه حرف ) احتواه قادرا علی التصرف و الاستبداد
الملک ( ضم میم ) ما یملکه الانسان و یتصرف به. العضمه و السلطه
الملک ( کسر لام ) صاحب الملک . صاحب الامر و السلطه علی امه او قبیله او بلاد

همانگونه که شما هم اشاره کردید معنای اصلی کلمه ملک همان مالکیت و تملک است و به این اعتبار که پادشاه یا حاکم بر رعیت خود تملک دارد او را نیز ملک می خوانند یا پادشاهی را ملک می نامند.
خداوند می توانست در آیه مورد نظر من از کلمه حکومت یا ریاست یا امارت استفاده کند اما این کار را نکرده و ملک را به کار برده که همیشه تملک و مالکیت را در خود دارد و این قابل انکار نیست.
از اینکه بحث لغوی قضیه را هم باز کردید ممنونم.
لذا مقدمه اول هم پذیرفتنی است.
.............................................
توضیح شما را در باره حدیث مفید و قابل استفاده می دانم و البته جای بررسی بیشتر هم هست. اگر نکته دیگری به نظرتان رسید ما را بی بهره نگذارید.

والله یوتی ملکه من یشاء ......
 
 
صبح:
سلام
با این اوصاف ، آیا امام می تواند ، اختیاری که خداوند به انسان داده را _بدون اذن خدا_ سلب کند ؟ و آیا امام بطور مطلق ، مالک اختیار انسان است ؟

و نیز ، ولایت واگذار شده تکوینی ... که بسیاری از علما بدان معتقد نیستند ... بازهم خالی از اذن خدا نیست آنچنانکه خدا می گوید ( هروقت بخواهم ملک می دهم ، و هر وقت بخواهم می گیرم ) ، این خاصیت را ، امام با خواست خود ندارد مگر آنکه اذنی از خدا داشته باشد ، و لذا محکمتر می توان گفت مالک مطلق ما خداست .
 
 
ساربان:
نقل قول:
 
 
المنجد:

ملک ( به فتح سه حرف ) احتواه قادرا علی التصرف و الاستبداد
الملک ( ضم میم ) ما یملکه الانسان و یتصرف به. العضمه و السلطه
الملک ( کسر لام ) صاحب الملک . صاحب الامر و السلطه علی امه او قبیله او بلاد

همانگونه که شما هم اشاره کردید معنای اصلی کلمه ملک همان مالکیت و تملک است و به این اعتبار که پادشاه یا حاکم بر رعیت خود تملک دارد او را نیز ملک می خوانند یا پادشاهی را ملک می نامند.
خداوند می توانست در آیه مورد نظر من از کلمه حکومت یا ریاست یا امارت استفاده کند اما این کار را نکرده و ملک را به کار برده که همیشه تملک و مالکیت را در خود دارد و این قابل انکار نیست.
از اینکه بحث لغوی قضیه را هم باز کردید ممنونم.
لذا مقدمه اول هم پذیرفتنی است.
.............................................
توضیح شما را در باره حدیث مفید و قابل استفاده می دانم و البته جای بررسی بیشتر هم هست. اگر نکته دیگری به نظرتان رسید ما را بی بهره نگذارید.

والله یوتی ملکه من یشاء ......
 
 

در اصل توسط حق جو نوشته شده است

اين نوشته ، جواب تمام گفته هاي من نبود!
عرض شد كه" ُملك" در قرآن بمعناي حكومت بكار رفته(اگر مخالفيد ، به آن آيات جواب دهيد) پس به احتمال فراوان، منظور قرآن از" ملك" همان چيزي است كه خود در آيات ديگر بكار برده...
پس دليل شما ، پََر!
 
 
نقل قول:
 
 
سلام
با این اوصاف ، آیا امام می تواند ، اختیاری که خداوند به انسان داده را _بدون اذن خدا_ سلب کند ؟ و آیا امام بطور مطلق ، مالک اختیار انسان است ؟
.
 
 

در اصل توسط صبح نوشته شده است

بر فرض ملكيت اعتباري ، خير لازم نيست بتوانند ولي ولايت تكويني* كه همان معجزه وكرامت باشد را كسي انكار نكرده پس ميتوانند ، كارهاي شگفت انگيز بكنند واين به نص قرآن هم ثابت است.

* بحث درولايت تكويني زياد است و مشكل در آنجا ، كه باعث شده نظرها متفاوت باشد ، ريشه در لفظ دارد ( كه ما از آن با عنوان اختلاف لفظي ياد ميكنيم) ... يعني معلوم نيست ، چه كسي ، چه چيزي را نفي ميكند و چه چيزي را اثبات اما چيزي كه اجماعي است و همه قبول دارند ، معجزات آنهاست!
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:51  توسط   |