تبليغاتX
مناظرات ديني
 امير :
 
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت دوستان

فایل صوتی شامل قسمتی کوتاه و زیبا از
 چگونگی و آغاز وحی بر رسول الله
 ( که بر گرفته از کتب سنن است .)
با صدای زیبای (( نبیل بن علی ))
مدت 1:39
حجم : 384 کیلو بایت
دانلود کنید : http://www.4shared.com/file/3031676/...4f/1_vahy.html
 
 
ساربان:
 
خرافات" زملوني" را بعنوان چگونگي اغاز وحي جا نزنيد لطفا!
 
 امير:
 

سلام

اولا اگر دقت کنید بنده نوشته ام (( برگرفته از کتب سنن ))

ثانیا بدون جا و جنجال و عصبانیت بیهوده ( که بیشترکار جاهلان است تا عاقلان ) لطفا نگاهی به برخی از تفاسیر شیعه در اینمورد بیاندازیم :

تفسير نمونه، ج‏27، ص: 153
در روايات آمده است كه پيغمبر اكرم ص به كوه" حرا" رفته بود جبرئيل آمد و گفت: اى محمد بخوان! پيامبر ص فرمود: من قرائت كننده نيستم.
جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار ديگر گفت: بخوان! پيامبر ص همان جواب را تكرار كرد، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد، و همان جواب را شنيد، و در سومين بار گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ... (تا آخر آيات پنجگانه).اين سخن را گفت و از ديده پيامبر ص پنهان شد.
رسول خدا ص كه با دريافت نخستين اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى:" مرا بپوشانيد و جامه‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم"...

الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 70
و عن جوامع الجامع، روي: أنه قد دخل على خديجة و قد جئث فرقا «1» فقال: زملوني...

ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 110
و از كتاب جوامع الجامع نقل شده كه گفته است: در روايتى آمده كه رسول خدا داخل خانه خديجه شد، در حالى كه از شدت كوفتگى و فزع و ترس نمى‏توانست روى پاى خود بايستد، و فرمود: مرا بپيچيد،

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 579
في رواية فحييت منه فرقا حتى هويت إلى الأرض فجئت إلى أهلي فقلت زملوني فنزل «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»



زبدة التفاسير، ج‏7، ص: 220
قيل: دخل على خديجة، و قد جئث «1» فرقا و خوفا أوّل ما أتاه جبرئيل على صورته الأصليّة، و بوادره «2» ترعد، فقال: زمّلوني زمّلوني‏

الله اعلم
والسلام
 
 
ساربان:
 
تفسير الميزان - السيد الطباطبائي - ج 20 - ص 327 - 329
في الدر المنثور
أخرج عن عبد الرزاق وأحمد وعبد بن حميد والبخاري ومسلم وابن جرير وابن الأنباري في المصاحف وابن مردويه والبيهقي من طريق ابن شهاب عن عروة بن الزبير عن عائشة أم المؤمنين أنها قالت :

أول ما بدئ به رسول الله صلى الله عليه وسلم من الوحي الرؤيا الصالحة في النوم فكان لا يرى رؤيا إلا جاءت مثل فلق الصبح . ثم حبب إليه الخلاء وكان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه وهو التعبد الليالي ذوات العدد قبل أن ينزع إلى أهله ويتزود لذلك ثم يرجع إلى خديجة فيتزود لمثلها حتى جاءه الحق وهو في غار حراء فجاءه الملك فقال : اقرأ قال : قلت : ما أنا بقارئ . قال : فأخذني فغطني حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال : اقرأ فقلت : ما أنا بقارئ قال : فأخذني فغطني الثانية حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال : اقرأ فقلت : ما أنا بقارئ فأخذني فغطني الثالثة حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال : اقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق اقرأ وربك الأكرم الذي علم بالقلم الآية .

‹ صفحه 328 ›

فرجع بها رسول الله صلى الله عليه وسلم يرجف فؤاده فدخل على خديجة بنت خويلد فقال : زملوني زملوني فزملوه حتى ذهب عنه الروع فقال لخديجة وأخبرها الخبر : لقد خشيت على نفسي فقالت خديجة : كلا ما يخزيك الله أبدا إنك لتصل الرحم وتحمل الكل وتكسب ( 1 ) المعدوم وتقري الضيف وتعين على نوائب الحق ( 2 ) . فانطلقت به خديجة حتى أتت ورقة بن نوفل بن أسد بن عبد العزى ابن عم خديجة وكان امرء قد تنصر في الجاهلية ، وكان يكتب الكتاب العبراني فيكتب من الإنجيل بالعبرانية ما شاء الله أن يكتب ، وكان شيخا كبيرا قد عمي فقالت له خديجة : يا بن عم اسمع من ابن أخيك . فقال له ورقة . يا بن أخي ماذا ترى ؟ فأخبره رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر ما رآى فقال له ورقة : هذا الناموس الذي أنزل الله على موسى ! يا ليتني أكون فيها جذعا يا ليتني أكون فيها حيا إذ يخرجك قومك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : أو مخرجي هم ؟ قال : نعم لم يأت رجل قط بمثل ما جئت به إلا عودي ، وإن يدركني يومك أنصرك نصرا مؤزرا ثم لم ينشب ورقة أن توفي وفتر الوحي . قال ابن شهاب : وأخبرني أبو سلمة بن عبد الرحمان أن جابر بن عبد الله الأنصاري قال وهو يحدث عن فترة الوحي فقال في حديثه : بينما أنا أمشي إذ سمعت صوتا من السماء فرفعت بصري فإذا الملك الذي جاءني بحراء جالس على كرسي بين السماء والأرض فرعبت منه فرجعت فقلت : زملوني زملوني فأنزل الله : يا أيها المدثر قم فأنذر وربك فكبر وثيابك فطهر والرجز فاهجر فحمي الوحي وتتابع . وفيه أخرج ابن أبي شيبة وابن جرير وأبو نعيم في الدلائل عن عبد الله بن شداد قال : أتى جبريل محمدا صلى الله عليه وسلم فقال : يا محمد اقرأ . قال : وما اقرأ فضمه ثم قال : يا محمد اقرأ . قال : وما اقرأ . قال : اقرأ باسم ربك الذي خلق . حتى بلغ " ما لم يعلم " . فجاء إلى خديجة فقال : يا خديجة ما أراه إلا قد عرض لي قالت : كلا والله ما كان ربك يفعل ذلك بك وما أتيت فاحشة قط فأتت خديجة ورقة فأخبرته الخبر قال : لئن كنت صادقة إن زوجك لنبي وليلقين من أمته شدة ولئن أدركته لأؤمنن به . قال : ثم أبطأ عليه جبريل فقالت خديجة : ما أرى ربك إلا قد قلاك فأنزل الله

‹ صفحه 329 ›

" والضحى والليل إذا سجى ما ودعك ربك وما قلى " .

أقول : وفي رواية أن الذي ألقاه جبريل سورة الحمد . والقصة لا تخلو من شئ وأهون ما فيها من الاشكال شك النبي صلى الله عليه وسلم في كون ما شاهده وحيا إلهيا من ملك سماوي ألقى إليه كلام الله وتردده بل ظنه أنه من مس الشياطين بالجنون ، وأشكل منه سكون نفسه في كونه نبوة إلى قول رجل نصراني مترهب وقد قال تعالى : " قل إني على بينة من ربي " الانعام : 57 وأي حجة بينة في قول ورقة ؟ وقال تعالى : " قل هذه سبيلي ادعوا إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني " فهل بصيرته صلى الله عليه وسلم هي سكون نفسه إلى قول ورقة ؟ وبصيرة من اتبعه سكون أنفسهم إلى سكون نفسه إلى ما لا حجة فيه قاطعة ؟ وقال تعالى : " إنا أوحينا إليك كما أوحينا إلى نوح والنبيين من بعده " النساء : 163 فهل كان اعتمادهم في نبوتهم على مثل ما تقصه هذه القصة ؟ والحق أن وحي النبوة والرسالة يلازم اليقين من النبي والرسول بكونه من الله تعالى على ما ورد عن أئمة أهل البيت عليهم السلام
 
 
 
 
امير :
واقعا خجالت نمیکشید !!!! ( متاسفم )
علامه یک روایت دیگر را نقد کرده است نه این روایت را !!!!

الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 70
((و عن جوامع الجامع، روي: أنه قد دخل على خديجة و قد جئث فرقا «1» فقال: زملوني...))
روش مولف المیزان ( علامه طباطبائی ) بر این است که وقتی حدیثی را در( بحث روایی ) نقل میکند و نقدی بر آن وارد نمیکند به معنای پذیرفتن آن است ، حال حدیث فوق که از ( جوامع الجوامع ) آورده و نقل هم کرده ، هیچ نقدی بر آن وارد نکرده پس حدیث را پذیرفته
شما یک روایت دیگری را آورده اید که علامه آن را نقد کرده و جالب اینجاست که نقد علامه هرگز به (( زملونی )) نبوده است ، بلکه نقد اصلی ایشان به چیز دیگری است ( اینکه یک نصرانی بیاید و...) و روایت را بدلیل وجود ((زملونی )) غلط ندانسته است چرا که در جایی دیگر روایتی دیگر را که شمال ((زملونی )) است را پذیرفته است .

از طرفی دیگر در تفسیر نمونه هم آمده :
رسول خدا ص كه با دريافت نخستين اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى:" مرا بپوشانيد و جامه‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم

والله اعلم
والسلام
 
 
ساربان:
 
خجالت؟!
براي چي خجالت بكشم ؟
من اصولا پر رو هستم خصوصا در برابر بي سوادان
فرض كنيم بيخيال سند بيخود اين روايت هم بشويم ، ولي از شما دوست همه چيز دان بايد پرسيد ، آيا اين بود محمد محمد گفتنتان ؟ خب اين روايت كه نشان ميدهد قدرت خديجه بيش از پيامبر بوده چون پيا مبر از آمدن وحي ترسيده (فزع) و خديجه نجاتش داده ! و نيز نشان ميدهد ، اين ورقه نوفلي  مسيحي  صهيونيست ( به قول علامه ، نصراني متوهب ) بوده كه به پيامبر تسكين قلب داده و در نتيجه لابد او هم برتر و راسختر از پيامبر ما بوده . چگونه شد كه پيامبر در وحي شك ميكند و ميگويد ترسيدم كه جان من باز ستانده شود؟ چگونه شد كه شما هر تهمتي را نسبت به پيامبر قبول كرديد از جمله اينكه دهان پيامبر مي لرزد و بند آمده بود؟

در ثاني عائشه از چه كسي اين قصه را نقل كرده حال آنكه نه خديجه را ديده ونه ورقة را ؟ چگونه اين داستان كه خود پيامبر هم در آن حضور نداشته و گفتگوهاي ميان خديجه و ورقه به عائشه خردسال مغرض رسيده؟
چرا عائشه نميگويد خود پيامبر زملوني را برايم گفته ؟
عده اي را چه شده است ، روايات اسرائيلياتي كه در تفاسير و احاديث اهل سنت كم نيست و عموما با چراغ سبز بني اميه به كتب آنها راه يافت را وحي منزل قلمداد ميكنند و در برابر كسي را كه اين خزعبلات انها را قبول نميكند و آن را با عصمت پيامبرو با عظمت او در تنافي ميبيند مي ايستند و بي شرمانه دعوت به شرمساري ميكنند؟
مگر نميبينيد همين ابن شهابي كه روايت دوم را نقل كرده و علامه قاطعانه در برابر او ايستاده ، راوي همان روايت اول هم هست؟
مگر كور بوديد هنگامي كه علامه كلا اين قصه را كذب خواند و نگفت تنها اين روايت دومي كذب است ؟
فرض كنيم علامه نقد را پس از روايت دوم آورد ولي مگر كور بوديد هنگامي كه گفت ؟
وأشكل منه سكون نفسه في كونه نبوة إلى قول رجل نصراني مترهب وقد قال تعالى : " قل إني على بينة من ربي

خب عزيزبا سواد دقيقا همين اشكال به روايت اولي هم وارد است!
آيا شما حاضريد با هر خزعبلات يك يهودي مثل .. سرتان را تكان دهيد وقبول كنيد ؟
ايات قراني از جمله "قل إني على بينة من ربي" را يكي پس از ديگري به تاويل مي بريد كه به عباي فلان طاغوت بني اميه و فلان طاغيه بر نخورد ؟!
مولا علي را كه با هزار كلك و حيله گذاشتيد كنار و در اين سايت تنها محمد محمد مي كرديد ؟
حال نكند اين مرحله دوم مزدوري شماست كه محمد را هم فداي قباي فلان طاغوت كنيد؟
شرم كنيد اقا!
 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:54  توسط   | 
فلاني :
 
ايران را ببينيد! مثل غنچه ايست كه مدتها در قفسي تنگ بوده و نتوانسته است بشكفد.
اينك زمانيست كه بايد در فكر آزاديش بود و اگر حكومت مانعي انعطاف ناپذير بر سر راه اين تحول باشد، خائن به ملت است. خائن به اين خاك، به ايران.
خودتان هم ميدانيد كه ديگر ظرفيتي براي تحمل رنجي خودساخته در اين مملكت وجود ندارد. رنجها بايد پايان يابد و مردم اينرا ميخواهند.
اينك زمانيست كه ذات و ماهيت حقيقي جمهوري اسلامي آشكار خواهد شد. اگر زمامداران و روحانيون ميخواهند بايد از آخرين فرصتها براي نشان دادن خيرخواهي خود بر كشورشان استفاده كنند و از منشهاي نادرست اجتناب كنند؛ وگرنه مسير چيز ديگري خواهد بود و روح شيطان را بايد در اينان ديد.
من بعنوان يك ايراني هوشمند و متعهد راي خودم را كه فكر ميكنم راي ميليونها ايراني ديگر هم هست اعلام ميكنم: «دوستي، صلح، ثبات، دموكراسي».
كشور ما ظرفيتش را دارد. همه چيز دارد! اگر امروز نه پس كدامين فردا؟ چرا؟ آيا ناتوانيد؟ آيا بنيانهاي شما آنچنان معيوب و پوسيده و غيرقابل اصلاح است؟
خشت اول چون نهد معمار كج ... تا ثريا ميرود ديوار كج
 
 
ساربان:
 
سلام
شما كه قبلا نظرات شديد تري داشتيد و روح شيطان را بالفعل در
روحانيون دولتي ميديد ، حال چه شد كه ان را مشروط
به عدم اصلاح كرديد؟

خير!
اصلاح حقيقي اصلاحي است كه دين در آن لحاظ شده باشد و حكومت لائيك ، گرچه ظاهري حقوق بشري و زيبا دارد ، ولي چون دين را به عنوان يك عنصر مانع از تحقق اين حقوق تلقي ميكند ، نميتواند نسخه خوبي براي بشر و اتوبياي يك اصلاح طلب ديني باشد!

خودتان را هم به در وديوار نكوبيد
باشد شما فكر كنيد ما خشت اول را كج گذاشتيم
و شما درست ، ولي جوجه را آخر پائيز خواهند شمرد!
 
 
 
فلاني :
 
 
نقل قول:
سلام
شما كه قبلا نظرات شديد تري داشتيد و روح شيطان را بالفعل در
روحانيون دولتي ميديد ، حال چه شد كه ان را مشروط
به عدم اصلاح كرديد؟
دموكراتي كه قادر به پذيرش نقص نسبي و مطلق بشري نباشه و نتونه خودش رو اصلاح بكنه قلابيه! قابليت گذشت و بخشش هم بايد در انسان تاحد توانش نامحدود باشه چرا كه انسان خود بي نياز از چنين موهبتي از سوي خالقش نيست.
دموكرات يعني همين. با معنويت هم سازگاري زيادي داره. خيلي بيشتر از ديكتاتوري.
محيط اطراف هم ثابت نيست و آدم بايد عكس العمل متناسب با شرايط محيط داشته باشه.
وقتي آدم عمل شيطاني ميبينه ميگه شيطاني شدن ولي شيطان بطور مطلق شايد وجود نداشته باشه. شيطاني بودن نسبيه.
ميگن در پيري هر گبري مسلمان ميشود! خب آدم بالاخره تغييرپذيره.
يه سريها هم ميميرن و جديدترها جاشونو ميگيرن. بدلهاي قلابي هم به مرور زنگ ميزنه و ميپوسه و رسوا ميشه. هزارجور احتمال وجود داره. نه؟
شيطانهاي واقعي و نه كساني كه فقط نيش شيطان رو نوش جان كردن، كساني هستن كه درشون نشانهء انعطاف و برگشت پذيري و انصاف و تعمق ديده نشه. خودپرستي و غروري دارن كه دقيقا شبيه شيطانه. يعني وقتي كه راه توبه هم دارن بازگشت نميكنن و به قدرت يا نشئهء روح شيطاني خودشون دلخوشن. انسان معمولي گمراه شده چنين قدرتي نداره و شايد بهتر كه نداره! چون اگر داشت ممكن بود شانس نجات نداشته باشه. بنظر من اين چيزي جز جبر خداوند براي بازگشت مخلوقات بسوي او نيست. بخصوص انسان كه اين بلا سرش اومد و روا نيست براي هميشه مجازات بشه.
كار انسان در اين دنيا تنها دفاع كردن از خود است در راستاي هدف اصلي يعني نجات. ما نه اومديم كه دنيا رو بهشت كنيم نه ميتونيم. ولي وقتي در راستاي درست و با تسليم دربرابر خداوند عمل كنيم بنظرم خيلي چيزها هم ممكنه عوض بشه. هدف مهمه! اگر جاذبه هاي دنيوي باعث تزلزل و خلل در هدف راستين خلقت نشه بنظرم دليلي نداره كه خداوند انسان رو دچار رنجهاي بزرگ بكنه. زندگي دنيوي هم تحت تاثير مسير درست انسان بايد روي خوش بهش نشون بده. چه اشكالي داره؟
مثلا همين فقر. همه ميدونن كه فقر معمولا چيزي جز فساد و بدبختي و گمراهي به ارمغان نمياره. بنظرم گفته هاي بزرگان هم دراينمورد هست.
بعضيا ميگن فقر كه از در بياد، دين و ايمان از پنجره فرار ميكنه!!
در قرآن و داستانهاي ديني از احوال قومهايي كه در خوشي و نعمت ميزيستن هم داريم. حضرت سليمان هم كلي ثروت و قدرت داشته و بهش بد نميگذشته! خوش بحالش! چقدر هم محترمانه و راحت جونش رو گرفت عزراييل.

نقل قول:
خير!
اصلاح حقيقي اصلاحي است كه دين در آن لحاظ شده باشد و حكومت لائيك ، گرچه ظاهري حقوق بشري و زيبا دارد ، ولي چون دين را به عنوان يك عنصر مانع از تحقق اين حقوق تلقي ميكند ، نميتواند نسخه خوبي براي بشر و اتوبياي يك اصلاح طلب ديني باشد!
دموكراسي تنها حكومت ديني و دين حكومتي را نميپذيرد. اين بخش سياسي و حكومتي كه يك بار هم جهان را به همين ورطهء انكار دين و خلقت هم انداخت كه ما ادامهء همان دوران هستيم هميشه دردسر ساز بوده و معلوم نيست سر و تهش كجاست! تقصير پيامبران و ولي دين نباشد تقصير ما هم نيست كه وقتي چيزي معيار درست و اثبات شده ندارد و قابل سوء استفاده است و مشكلاتي بزرگتر از مزاياي خود بوجود مياورد، از اين محدوده به بيرون رانده شده است.
چطور ميخواهيد اين را قبول كنيم بعنوان يك جزء غيرقابل ترديد، درحاليكه خودتان ميدانيد در جهان اسلام و بقيهء اديان هم، آنچنان پايگاه مستحكمي برايش وجود ندارد! آيا همهء آنها كه اين تفسير شما را قبول ندارند جهنمي و دشمن خدا هستند؟
آن ديني كه من باور دارم با لاييك بودن تضاد آنچناني ندارد. حداقل بيشتر از آنچه با لاييك بودن مشكل داشته باشد بنظر ميرسد با دين سياسي به سبك ديكتاتوري مشكل دارد! منكه گفتم اسلام خود را دارم و معتقدم هركس هم اسلام خودش را دارد. ميخواهيد اسمش را هرچه بگذاريد نميدانم ولي اينطورها هم غيرمنطقي نيست.
شما بر باور استواريد و سند كافي نداريد و اين دروغ بزرگ دينفروشان است كه اينها باور نيست.
امروز دين باور است. بر اين اساس نميتواند بيش از حد در حكومت دخالت كند و سرنوشت ديگران را بنا به باور عده اي كه خود را منبع صحيح آن معرفي ميكنند، تعيين كند. اين پارادوكس بوضوح هست!
ميخواهيد چكار كنيد با اين قضيهء باور؟ اگر زماني مردم ۹۹ درصد راي دادند و همه باور داشتند شايد با دموكراسي سازگاري داشت ولي امروز و با افت شديد در اين باورها چه؟
اگر فرضا الان تنها ۳۰ درصد مردم با انزوا و زير تحريمهاي گوناگون بودن موافق باشند مشروعيت را از كجا جور ميكنيد؟ غير از اينست كه همه ماست مالي و حكايت خر در گل مانده را با طناب سرپا نگه داشتن است؟
منهم نگفتم حكومت همين امروز قلب شود! ولي هدف استراتژيك را بايد دايناميك تر در نظر گرفت و انعطاف زيادي داشت تا به مرور به جاي بهتري برسيم.
دموكراتها صلحجو هستند و دنبال خشونت و خونريزي و كار نشدني نيستند. راههاي مختلفي هست. نافرماني مدني. همين باورهاي جديد خودش وقتي جمع شود و يكدست در جنبه هاي مشترك، نيروي جبري قابل توجهي ميتواند توليد كند.

نقل قول:
خودتان را هم به در وديوار نكوبيد
باشد شما فكر كنيد ما خشت اول را كج گذاشتيم
و شما درست ، ولي جوجه را آخر پائيز خواهند شمرد!
من وظيفهء خودم را انجام ميدهم.
شايد هم نميتوانم سنگيني بار واقعيتي را كه درميابم تحمل كنم و در خود پنهانش دارم.
ميدانم كه حرف من يك نفر هم ميتواند خيلي كارها بكند.
پس چرا از حداكثر آزادي بيان و امكاني كه در اختيار دارم استفاده نكنم؟
حداقل خود را بشناسانم بعنوان يك جزيي از اين مملكت. تا سكوت باعث نشود در برآوردها اشتباه شود؛ بايد مملكت براي ما باشد، نه براي موجودات خيالي ذهنهاي چند نفر ازخودراضي و تعريفي فوق العاده ساده شده و در حد فكر محدود خودشان از انسان.

جوجه اي هم در كار نيست. امروز براي ما زنده است و فردا نه! گرسنه ايم و داريم ميميريم! پس جوجه ها را ميخوريم

ببخشيد يكم شوخي كردم
 
 
ساربان :
 
 
اولا شما ميتوانيد بي دين باشيد ولي نميتوانيد بگوئيد ضروريات دين در دين نيست واسلام همين است كه شما شناخته ايد! نميتوانيد مثلا بگوئيد در دين ، نهي از منكر و امر به معروف و اين همه حد و تعزير و سفارشهاي حكومتي نيست و به اسم بودا(لابد) اين همه ايات و روايت را منكر باشيد و در عين حال ادعا كنيد ، دينتان اسلام است! خير اين كوسه ريش پهن نميتواند كسي را خر كند!

ثانيا : اينكه فرهنگ دموكراسي و قبول راي مخالف خوب است ، تا زماني كه مقابل دين نايستاد ، من مشكلي باش ندارم ، بله در اين فرهنگ ، نميتوان انسانيت بقيه را ناديده گرفت ، ولي سخن و سوال من اين است كه چرا دموكراسي معمولا بنفع كفار تموم ميشود ؟ و انها ميتوانند در يك جامعه تماما مسلمان به پيامبر آن كيش توهين كنند و ما هم به اسم داشتن دموكراسي و ازادي بيان حق مقابله با ان را نداشته باشيم؟ چرا بايد به اسم دموكراسي ، حق حكومت را به كفار بدهيم ، ولي حق حاكميت را از مسلمانهاي مثلا راديكال بگيريم؟


سوم اينكه ؛ فرموديد از دين سوء استفاده ميشود !
دوست من ! مگر هنگامي كه كسي با بنز دزدي ميكند و پليس هم به گرد پايش نميرسد ، اشكال كرده ايد كه چون از بنز سوء استفاده شد ، پس كسي بنز نخرد؟
عزيز ! سوء استفاده مگر چيست؟ مگر جان بولتون از سازمان ملل سوء استفاده نميكند ؟ مگر به اسم دموكراسي به كشورهاي ديگرحمله نميكنند ؟ مگر به اسم ازادي ، مستعمرين ، دهها سال اينجا را اشغال نكردند؟ مگر به اسم كنوانسيون حقوق زن ، جلوي ضروريات دين نايستادند ؟ مگر به اسم بيانيه حقوق بشر ، كشورهاي مخالف سياسي را محكوم و كشورهاي موافق را تاييد نميكنند ؟ مگر به اسم دموكراسي ، سازمانهاي بين المللي را براي منافع اسرائيل اجير نكرده اند ؟ مگر به اسم توازن قدرتها امريكا هر مخالفي را وتو نميكند ؟ مگر با اين ابزار ، همه مقاومتها را تروريست معرفي نميكنند ؟ خب چطور شد چشمهاي قيچ شما ، تنها دين وسوء استفاده از دين را ديد؟ واقعا اگر دنبال اصلاح هستيد ، ابتدا برويد اين ابزار دموكراسي و نهادهاي آن را از وجود راست افراطي بگيريد و تطهير كنيد سپس قدقد نمائيد !
اگر واقعا ماببينيم كه دموكراسي ابزار خوبي براي حكومت و اجراي حكم اسلامي است و كسي با ان سوء استفاده نميكند ، مگر مريضيم كه مخالفش باشيم؟! پس شما بجاي پاره كردن يقه خود و حرص و جوش ، شير خشك كن ، برويد تو سر استكبار امريكائي بزنيد كه نميگذارد مردم كشور شما ، عاشق دموكراسي شوند!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:56  توسط   |