|
پست شده توسط iraj2531
توضیح فرمایید این چگونه ولایتی است که بر عقل و قوای حسی شما مرجح نیست؟! |
|
پست شده توسط حلقه
ولي كسي است كه داراي اولويت در تصرف باشد ولي ولايت در زماني است كه قطعي در كار نباشد ودر صورت قطع هيچ گونه ولايتي وجود ندارد |
|
پست شده توسط حلقه
به هر حال همه فقهاي شيعه گفته اند و در همه فقه آمده كه در صورتي كه شما يقين به چيزي داشتيد هيچ گونه حكمي بر خلاف آن وجود ندارد ![]() |
|
پست شده توسط حلقه
ولي كسي است كه داراي اولويت در تصرف باشد ولي ولايت در زماني است كه قطعي در كار نباشد |
|
پست شده توسط iraj2531
فکر نمی کنید این معنا از ولایت بسیار موسع باشد؟! اینکه در وجود قطع ولایتی در کار نیست؛ از دید شمای شیعه مقبول است؟! می خواهم بدانم اگر امام معصوم حکم روزه خواری ماه رمضان دهد؛ چه خواهید کرد؟! اگر به سخن آقای خمینی (در تساوی محدوده اختیارات ولی فقیه و امام معصوم) معتقد باشید؛ با توجه به پاسخی که یکبار در مسئله ای مشابه - در فرض حکم ولی فقیه به روزه داری در عید فطر- فرمودید؛ به حکم امام معصوم بی اعتنا مانده؛ روزه خواهید گرفت. اما من به شما خوشبینتر از این فرض هستم و گمان دارم قاعدتا افطار خواهید کرد. اما چرا؟! الف) دیگر به وجوب روزه ماه رمضان یقین نخواهم داشت. ب)حکم امام را بر فرمان شارع (در عین قطع به وجود آن فرمان) ترجیح خواهم داد . |
|
پست شده توسط iraj2531
نکته دیگر آن است که وقتی {ولی} را اولی به انفسهم می دانیم؛ معنایی که من از این عبارت درک می کنم آن است که یقین فرد در برابر حکم {ولی} دیگر نمی تواند عرض اندام کند. به عبارتی من ولایت را در {تفویض مطلق اختیار به ولی} معنی می کنم. . |
|
پست شده توسط iraj2531
با این تعریف شما از {ولایت} ؛ ولایت از قضاوت هم ضعیفتر می شود!!! فرض بفرمایید من {قطع} دارم که آقای خامنه ای شخصی است که لیاقت حکومت ندارد! از طرفی ایشان و مثلا شما قطع دارید که ایشان لیاقت حکومت دارد! در این صورت تکلیف چیست؟! ممکن است بفرمایید با {خبرگان}. اما همانطور که خود در پست بالا فرمودید؛ در صورت یقین من به چیزی؛ حکمی برخلاف آن -لااقل برای من- وجود ندارد. بنابراین وظیفه شرعی من آن است که تلاش کنم حکومت ایشان را سرنگون کنم و وظیفه شرعی شما هم لابد این است که تلاش کنید من و امثال مرا سرکوب نمایید! این است حاصل نظرات شما؟! یا فرض بفرمایید آقای خمینی می گفت: {ولی فقیه حق دارد اموال نامشروع یا حتی مشروع افراد را حکم به مصادره دهد!} خوب این جمله با تعریف من از ولایت سازگار است (هرچند آقای خمینی با تعریف من از مصداق ولی اصلا منطبق نیست!) اما با جمله شما چطور؟! من (صاحب مال) به قاعده سلطنت یقین دارم و قاعده لاضرار را نیز یقینا درباره اموال خود صادق نمی دانم. ولی فقیه از سوی دیگر بنا به حکم حکومتی لازم می بیند که مرا خانه خراب کند تا حکومت پول بیشتری برای سوبسید دادن به سایرین در خزانه داشته باشد. در اینجا یقین کدامیک از ما مرجح است؟! لابد ولی فقیه چون نه تنها ولی است؛ زور هم دارد!!!!!! حال اگر جیغ من درآید که من نه این ولایت را قبول دارم و نه حکم حکومتی را؛ مشکل خودم است که نه سپاه پاسداران حرفم را می خوانند و نه بسیج!!! به عبارت دیگر؛ با همه تلاش شما می بینیم گویا این ولایت فقیه به جای برقراری نظم؛ قانون زور و تنازع بقا را در جامعه حاکم می سازد!!!! . |
|
پست شده توسط iraj2531
در واقع جمله متناقضی بیان می فرمایید. وقتی کسی اولی به تصرف شد؛ لابد {یقین} او نیز بر یقین سایرین قرار است مرجح دانسته شود!!!!! مگر اینکه بازگردیم به همان سخن اول من: ولایت فقیه همان حکومت فقیه است و نه در حد ولایت ائمه معصومین. . |
|
پست شده توسط حلقه
و يك بار هم ميگوييد ولايت فقيه چيست؟ و از ديد شما چقدر وسعت دارد كه گفتم ولايت ؛حكومت ؛حكم فقهي ووو هيچكدام در فرض قطع نيستند |
|
پست شده توسط حلقه
ولي اگر يك جهت اجتماعي در قضيه هست كه ممكن است رايها وديدگاههي مختلفي در آن وجود داشته باشد بايد يك ديدگاه را مقدم داشت تا مشكلي بي نظمي در جامع پيش نيايد در اينصورت البته كه شما بايد به حكم ولي فقيه تن دهيد و آن را از صميم جان هم بپذيريد حال اگر بپرسيد آيا اين تن دادن حكم خداوند است ؟ جواب اين است كه : آري و اگر بپرسيد اين با آن قطع من سازگار نيست جواب اين است كه : قطع شما به شما واقع را نشان ميدهد درسته ولي حكم ولي فقيه كه نميگويد واقع بايد چه باشد بلكه ميگويد در اين مشكل پيش آمده نظر چه كسي بايد مقدم شود |
|
پست شده توسط حلقه
تنها فرقي كه ولايت فقيه با حكومت فقيه مي تواند داشته باشد اين است كه حكم ولي فقيه به حكم شارع در مورد شخص نافذ باشد (به اين كلمه دقت كنيد) يعني بتوانيم نسبتش دهيم به اينكه اينرا خداوند خواسته |
|
پست شده توسط iraj2531
جناب حلقه با سلام. سوال زیر را در نظر گیرید: اگر قطع داشته باشید که امروز روز عید فطر است و ولی فقیه به شما حکم روزه داری دهد چه خواهید کرد؟! شما پاسخ دادید: {روزه نخواهم گرفت.} اگر قطع داشته باشید امروز روز عید فطر است و امام معصوم به شما حکم روزه داری دهد چه خواهید کرد؟! با توجه به این پست شما؛ احتمالا پاسخ شما این است که : {روزه خواهم گرفت} نتیجه واضح مقایسه دو مورد فوق چیست؟!. |
|
پست شده توسط حلقه
ببينيد با مچ گيري من چيزي حل نمي شود اينجا كه گفتم روزه نميگيرم به اين خاطر بود شما گفته بوديد ممكن است با حكم حاكم و ولي پي به اشتباه قطعم ببرم كه خيلي هم محتمل است وهيچ توضيحي هم از من نميخواستيد وفقط ميگفتيد شفاف جواب بده گويا اگر توضيح دهم غير شفاف است ( اين پارادكس توضيح وغير شفافيت بسيار جالب است) ولي اما اگر قطعم سر جايش باشد وهيچ شكي در آن نكنم و قطع هيچ تكوني نخورد اين را بارها تكرار كردم حكم شما اين است: روزه از اينكه به گونه اي گفتم كه اين احساس تعارض بوجود امد عذر مي خواهم در مورد خود كشي هم همينطور |
|
پست شده توسط حلقه
ولي چيزي كه هست خود آقاي خميني هم در كتاب ولايت فقيهش مي گويد كه حكم ولي فقيه براي شخصيت ولا يت است نه شخص ولي به خاطر همين هم اين شخصيت ولايت است كه خطا نمي كند ولي اگر شخصي كه منصب ولايت فقيه را تصدي كرده خطا بكند بايد خبر گان او را عزل كنند |
|
پست شده توسط حلقه
وديگر اينكه پشت سر ولايت ولي و حاكم ملاك ومصلحت خوابيده واگر شما بگويي ولايت مطلق است به اين معنا كه حتي اگر مصلحتي در كار نباشد او ولايت دارد اين خلاف فرض است پس ولايت مشروط به مصلحت است |
|
پست شده توسط iraj2531
بنده قصد مچگیری ندارم. تنها می خواهم به عمق ایده شما پی ببرم. آنطور که می توانم نزد خود فکر شما را صورتبندی کنم؛ چنین می شود که : ما موظف به پایبندی به {قطع} هستیم.حکم ولی فقیه نمی تواند {قطع} مرا به مشاهده هلال یا تحریم روزه عید تغییر دهد. اما حکم امام معصوم قطعیتی به مراتب بالاتر از مشاهده یا حکم {روزه حرام عید فطر} دارد. این جمله بالا درک من از مطلب شما بود. خوب! این مطلب از دید من غیرمنطقی نیست. ولی راستش آنقدر درست است که به هیچ دردی نمی خورد!!!!! توجه دارید؟! شما تنها صورت مسئله را تغییر داده اید. آن را حل نکرده اید. حال این پرسش به میان می آید که {قطع چیست؟!} } |
|
پست شده توسط iraj2531
و درباره ولایت متکی بر مصلحت(!!!): عجبا!!! من تصور می کردم تشیع مذهب {حق} است. حال شما سخن از مصلحت می فرمایید. برای شخص من هیچ مصلحتی از حکم -واقعی- خدا والاتر و بالاتر نیست. از دید من مصلحت نوع بشر در این است که کسی مدعی جایگاه امام زمان نباشد و تکیه بر جای آن بزرگ به گزاف نزند. اصلا معقول نیست که من از اختیاری که خداوند به من داده است و سلطنتی که بر جان و مال خود دارم؛ به واسطه مصلحتی که انسان خطاکار دیگری درک می کند محروم شوم. و از این نامعقولتر آنکه: حکم این انسان مصلحت بین خطاکار را حکم خدا بدانیم!!! {چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که به خدا به دروغ افترا می بندد؟!} |
|
پست شده توسط حلقه
البته ببخشيد ها ولي من نمي فهمم اينكه شما مي گوييد جوابت خيلي درسته در عين اينكه يدرد نميخوره يعني چه؟ اينكه مي گوييد صورت مساله را پاك كرده ام بله خوب درسته ببينيد مساله دو نوع است يك بار ميگوييد اين مساله رياضي را حل كن خوب من بايد آن را حل كنم ونميتوانم بگوييم اينچنين مساله اي و جود نداره ولي يك بار اشكالي را مطرح ميكنيد وميگوييد اين را حل كن توجه كنيد حل كردن اين اشكال يعني صورت مساله را پاك كردن چون يعني اين اشكال از اساس جايي ندارد ومن هم همين را گفتم چون اساسا اشكال يعني نفهميدن تمام ابعاد يك قضيه ومبهم بودن آن ولي وقتي آن قضيه خوب باز شود از اساس اشكالي مطرح نخواهد بود ديگه نميفهمم حل اشكال پس به چيست؟ اما اينكه مي گوييد قطع چيست اين يك بحث ديگر است و به اشكالتون ربطي نداره كه و اگر بحث در ما هيت قطع داريد واينكه صحبت شارع چيست و حكم شارع چه جايگاهي دارد البته خيلي خوب است ولي ربطي به بحث ما ندارد مگر به صورت يكي از هزاران اصل موضوعي در قضيه و من هنوز روي دليلهاي ديگر مانور نداده ام تا شما اشكالهايتان را از بحث خودمون به جايي ديگر متمركز كنيد لطفا بچسبيد به همين جا ممنون يك خواهش از شما داشتم كه اول ميخواستم در نامه خصوصي مطرح كنم ولي پيام داد كه نميشه و بايد حتما ۵۰ پست داشته باشي به هر حال اينجا مطر ح ميكنم البته حق شما ست كه بپذيريد يا نه ولي مي خواستم در يكي از پست هاي خود تغييري بدهم چون ديدم ممكن است اشتباه برداشت شود وهمين فهمي كه شما داشتيد ايجاد شود در پست پنجم من دراين صفحه گفتم روزه نميگيريد و ممكن است اين اشكال شود كه بحث در صورت قطع بود و من در پيامهايم هميشه اين حالت را استثا كرده ام اگر شما اجازه ميدهيد اين تفصيل را آنجا بيا ورم و اگرنه كه هيچ ![]() |
|
پست شده توسط iraj2531
. در بحث ما من پرسیدم: اگر دایره اختیارات ولی فقیه با امام معصوم در یک حد است؛ چرا حکم امام معصوم بر ما روزه عید فطر را می تواند واجب کند اما حکم ولی فقیه نمی تواند؟! پاسخ شما این بود که: چون حکم امام معصوم {یقین آفرین} است ولی حکم ولی فقیه {یقین آفرین} نیست. . |
|
پست شده توسط حلقه
خير روزه نخواهم گرفت اگر قطعم از بين برود و خواهم گرفت اگر همچنان پا برجا باشد |
|
پست شده توسط iraj2531
پاسخ شما این بود که: چون حکم امام معصوم {یقین آفرین} است ولی حکم ولی فقیه {یقین آفرین} نیست. . |
|
پست شده توسط حلقه
مي شود بگوييد كجا من اينچنين سخني گفتم؟ لطفا بي مورد چيزي را به من نسبت ندهيد من اين همه وراجي كردم كه آخرش حرفي كه نزد ه ام را جواب خود بدانيد |
|
پست شده توسط iraj2531
ممكن است مقصود شما اين باشد كه حكم اوليه تبرئه بيگناهان است. اما اگر تبرئه بيگناه موجب مفسده اي (مثلا هرج و مرج!!!!) شود؛ حكم ثانويه لازم مي سازد كه بيگناه را اعدام كنيم و به اصطلاح مصلحت فرديه را فداي مصلحت نوعيه كنيم! ! |
|
پست شده توسط iraj2531
اگر مقصود شما اين باشد؛ بايد بگويم متاسفانه شما با توسيع مفهوم حكم ثانويه در ابعاد بسيار بالا؛ داريد در واقع {عدالت} خدا را زير سوال مي بريد و به اشعريگري بسيار نزديك شده ايد. اين اشعريون هستند كه معتقدند: {خداوند به عدالت توصيف نمي شود. بلكه عدالت است كه به خدا معني مي گردد.} در واقع: هرچه آن خسرو كند شيرين بود!! در مقابل؛ شيعه به حسن و قبح ذاتي اعمال معتقد است و مي گويد مفاهيمي چون عدالت و ... حتي از وجود يا عدم خدا مستقل هستند. به اين ترتيب؛ از ديدگاه شيعي يك نفس يا محترمه است يا خونش مباح است. و اين به خود او و عملكردش بستگي دارد نه به ميل و هوا و هوس و حالات روحي و اشتباهات عمدي و غيرعمدي ولي فقيه! اگر شخصي بيگناه باشد؛ عدالت حكم به تبرئه او مي دهد. تمام شد و رفت! حال اگر پاي مصلحت كره زمين هم در ميان باشد؛ بيگناهي را نمي توان اعدام كرد و نامش را عدالت نهاد (از ديدگاه معتقدين به حسن و قبح ذاتي اعمال كه شيعه جزء ايشان است). به عبارتي وقتي شيعه {عدل} را جزء اصول مذهب قرار مي دهد؛ خداوند منان را محدود به عادل بودن مي كند (اين ايرادي است كه اشعريون از شيعه مي گيرند). پاسخ ما چيست؟! مي گوييم نه! خدا محدود نمي شود. عادل بودن؛ ذات خدا است |
|
پست شده توسط iraj2531
اما بحث فعلي ما اصلا درباره حكومت نيست. {ولايت} با پيشفرض {لزوم نظم جامعه} مطرح نمي شود. يك شيعه معتقد است اگر بر روي كره زمين تنها دو نفر انسان باقي مانده باشند كه يكي از ايشان امام معصوم باشد؛ او بر ديگري {ولايت} دارد. بديهي است در چنين حالتي بحث نظم جامعه مطرح نيست. به اين ترتيب؛ اصلا مسئله امامت و ولايت مسئله اي مستقل از وجود جامعه يا عدم آن و جامعه گرايي و فردگرايي است |
|
پست شده توسط iraj2531
الف)صغري: دين آمده است كه تا ما اطاعت خدا كنيم و بر اين اساس دين حق ندارد ما را به نافرماني خدا دستور دهد. ب)كبري: اين {امكان} منطقي وجود دارد كه هر شخص غيرمعصومي(منجمله ولي فقيه) -لااقل به اشتباه- حكمي بر خلاف دستور خدا صادر كند. ج) نتيجه: دين حق ندارد ما را به اطاعت بي قيد و شرط هيچ غيرمعصومي (منجمله ولي فقيه) فرمان دهد. . |
|
پست شده توسط mekabiz
. اين ريشه در اشعري گري دارد .حسن و قبح عرضي . در واقع امامت مشكلي با حسن و قبح ذاتي ندارد ( چرا كه امام معصوم است ۹و حكم به قبيح نمي كند) اما ولايت فقيه با حسن و قبح ذاتي ( كه اگر اشتباه نكنم نگاه مسلط بر اخلاق شيعي است ) مشكل پيدا مي كند .اما اگر حسن و قبح ذاتي نباشد پاسخ جناب ايرج هم داده ميشود . . |
|
پست شده توسط mekabiz
. اما ايرادي كه من به اين نظريه وارد مي كنم اين است كه صالح ترين قابل كشف نيست .متدي كه براي كشف نايب امام بكار مي برند متدي زميني است حال آنكه قرار است شخصي آسماني برگزيده شود ! در واقع در برگزيدن مرجع تقليد بوسيه يك مقلد شيعه ادعاي كشف صالحترين وجود ندارد . انكه انتخاب ميشود بنا بر تشخيص يك فرد و براي خودش انتخاب ميشود . يعني انتخاب فردي است و نيازي به متدي كه كشف يك فرد را ممكن كند و اطاعتش را براي ديگران لازم الاجرا ندارد . |
|
پست شده توسط iraj2531
مسئله حكم اوليه و ثانويه را پيش نكشيد. من مي گويم {حكم خدا} يعني دستور خدا براي آن مورد به خصوص. به عبارتي فرض كنيد درباره يك مسئله اي از امام زمان پرسش كنيم. لابد پاسخي مي دهند (حال يا بر اساس حكم اوليه يا ثانويه يا اصلا حكم داودي). حال پرسش اين است كه آيا مي توان يقين داشت حكم ولي فقيه نيز همواره با اين حكم امام زمان تطابق كامل دارد؟! !) |
|
پست شده توسط iraj2531
و اي بسا حكم ولي فقيه چيزي غير از حكم امام زمان (=حكم خدا) باشد؛ بايد بپذيريد كه فقيه نمي تواند ولايت داشته باشد (بنا به تعريف ولايت) |
|
پست شده توسط حلقه
اين يك سفسطه است مي فرماييد اگر از امام سوال كنيم وجوابي دهد و اين با جوابي كه از ولي فقيه ميگيريم متفاوت باشد اين فرض با فرض دوم شما كه ميگوييد آيا ميتوان يقين داشت كه حكم ولي فقيه مخالف است يا موافق سازگاري ندارد ببينيد اگر حكم آقاي خميني را منظورتان است ايشان وهر شخص ديگري ولايت فقيه را در ظرف عدم قول امام معصوم ميگويند نه حتي با وجود ايشان و اين براي كسي كه تنها نگاهي كوتاه به مباحثي از اين قبيل بياندازد بسيار آشكار و واضح است |
|
پست شده توسط حلقه
۲ـاگر حاضر نبود ويقيني به واقع بود باز هم اين فرضها بي معناست ( همانند بحث در ضروريات دين) وهيچ شخصي از فقها هم در اين فرض بحث نكرده |
|
پست شده توسط iraj2531
جناب حلقه گويا من نمي توانم مقصود خود را تفهيم كنم. ! |
|
پست شده توسط iraj2531
به بحث مصداقي علاقه اي ندارم. اما حال كه شما حاضر نيستيد مقصود مرا متوجه شويد مثالي مي زنم: فرض كنيد ولي فقيه شخصا حكم اعدام شخصي را به جرم قتل صادر كند. باز فرض كنيم ولي فقيه اين حكم را بر اساس مباني قضايي اسلام صادر كرده باشد (دو شاهد عادل! مثلا). حال اگر شما شخصا علم داشته باشيد كه قاتل شخص ديگري است و نه آن محكوم فرضي؛ آيا حاضر به مشاركت در اعدام او خواهيد بود؟! اگر بلي؛ پس شما معتقديد كه حكم ولي فقيه قرار نيست مطابق {حق} باشد. بلكه اين {حق} (= خدا) است كه بايد صبر كند ولي فقيه نظرش را بگويد و سپس به نظر ولي فقيه تعلق گيرد!!!! اگر خير؛ پس به ولايت فقيه معتقد نيستيد و ادامه بحث در اين تاپيك لزومي ندارد. |
|
پست شده توسط حلقه
و اگر بگويي كدام حكم خدا ست مسلما آن كه در نزد شماست و اگر بگويي تبعيت از كدام واجب وضروري است البته حكم ولي فقيه چون ضرورت نظم و عدم هرج ومرج اجتماعي مقدم است بر آن چيزي كه شما شخصا به عنوان حكم فهميده ايد وقصد بر پاداشتن آن را دارد |
|
پست شده توسط iraj2531
يعني شما در اعدام آن بيگناه (كه با اطلاعات شخصي شما مبني بر بيگناهي او؛ ديگر چيزي جز قتل عمد و حرام علي الاطلاق نيست) به صرف دستور ولي فقيه مشاركت خواهيد كرد؟! خواهش مي كنم پيش از توضيح جواب بلي يا خير خود را مشخص كنيد. چرا كه راستش من از توضيحات پست پيشين شما متوجه اين مطلب نشدم كه بالاخره در آن مثال يادشده؛ شخصي كه از بيگناهي محكومي مطلع است؛ بايد چكار كند! من صبر مي كنم شما پاسخ صريح خود را به سوال مطروحه بفرماييد و سپس بر مبناي آن پاسخ؛ بحث را ادامه خواهم داد. |
|
پست شده توسط حلقه
حكم خدا در هر واقعه يكي بيشتر نيست وهيچ تضادي در كار نيست |
|
پست شده توسط حلقه
مشاركت يا عدم مشاركت انسان در چيزي به سبب آن چيزي است كه شما پيرفته ايد اگر اصل حاكميت وقانون مندي وجلوگيري از هرج ومرج را بپذيريد بله بايد شركت كنيد چون در غير اين صورت هزاران راي ما نند شما وجود دارد و هر يك يه سويي خواهند رفت ودر نتيجه زندگي اجتماعي مختل خواهد شد وجامعه انساني همچون جنگل حيواني خواهد بود واگر اين چنين مشكلي نباشد خير شما موظف در مشاركت نيستيد بلكه بايد تا حد امكان جلوي اين گونه حكم را بگيريد( ولي اين فرضي است نادر ) لطفا دوباره سوال خود را تكرار نكنيد بلكه اگر نقدي به جواب من داريد بفرماييد تا بحث شكل خوبي بگيرد متشكرم |
|
پست شده توسط حلقه
ولايت يك امر اجتماعي است وضرورتا حكم او همان حكم واقع نيست بلكه ترجيح دادن يكي از هزاران حكم موجود در جامعه به سبب مقابله با بي نطمي وهرج ومرج جويي است |
|
پست شده توسط iraj2531
يعني چه؟! پاسخ نمي فرماييد و توقع داريد حتي پرسش را تكرار هم نكنم؟! برادر عزيز! من از شما يك سوال كردم كه پاسخش بله يا خير باشد. شما دوباره به تحليل رو آورديد. بنابراين ابتدا پرسش را تكرار مي كنم ( و خواهش دارم پاسخ را صريح و در يك كلمه بفرماييد و سپس هر توضيحي يا دفاعي از آن پاسخ داشتيد مطرح كنيد. پرسش: در مثال پيش گفته؛ شخصي كه مي خواهد اطاعت امر خدا كرده باشد؛ چه بايد بكند؟! الف)در اعدام آن شخص بيگناه مشاركت كند. ب) با حداكثر امكانات( دست يا زبان يا لااقل دل) در مخالفت با اجراي حكم اعدام يادشده بكوشد. ! |
|
پست شده توسط بازیگر
من فقط همین را می گویم که در زمان حضرت علی (ع)گروهی بنام خوارج این نظریه را دادند و گفتند لا حکم الا لله یعنی حکومت فقط از ان خداست . پس هرکس چنین نظریه ای را تایید کند مسلمان نیست وباید در مسلمانیش شک کرد. |