تبليغاتX
مناظرات ديني
ابرمرد:
درود و سپاس happy
درست همين گونه است كه مي‌گوييد! گروهي ، نوانديشي را چنان كه بايد نمي‌شناسند و سخت در اشتباه افتاده‌اند! اين شتابزدگان كم‌خرد مي‌انگارند كه باورهاي كنوني‌شان ترازو و سنجه‌ي هر زمانه و هر پديده‌اي تواند بود!!! تا جايي كه با ابزار دموكراسي به بازگرداني دوران اساطيري و شاهان پيشدادي مي‌نشينند و بر فردوسي بزرگ ، خرده مي‌گيرند كه چرا به سود برابري و بسگانگي ، شعار نداده و پيشواي گله نشده است!!! فريبكارانه ، خود را آشفته و نگران نيز مي‌نمايانند كه گواهي بر راستي گزافه‌هايشان بياورند و نگاه‌ها و دلها را از پي خود به سراشيب گمراهي بكشانند! چه پريشان‌بافي‌ها و ژاژخايي‌ها كه در اين باره نكرده‌اند!!! نام عيني‌نگري هم نمي‌توان بر كارشان نهاد! با اسطوره و اسطوره‌آفرين كه اينگونه رويارو نمي‌شوند! سطحي‌گري تا چند؟!! بدبختانه بزرگان ما كوچك‌تر از آن‌اند كه در باور بگنجد! ايران با اين نويسندگان سبك‌مغز به كجا خواهد رسيد؟! به كدام فرداي روشن بايد چشم دوخت؟!!

 
حلقه:
حالا شما خون خودت را كثيف نكن Mr. Green
همين ايراد را از دين هم گرفته اند و مثلاگفته اند:
چرا دموكراسي ، در قران نيامده؟!
 
مزدک:
سنجش نادرستي است.
فردوسي كه ادعا نداشت كه به منبع وحي و
دانش لايزال الله و جبرئيل و .. دسترسي دارد
 
حلقه:
اين سخن نميتواند تفاوتي در بحث ما ايجاد كند ، چرا كه قران هم نميتواند از فضاي 30000 سال بعد صريحا در كتاب خود بياورد زيرا در اينصورت از همان ابتدا به او ايمان نخواهند آورد و مردم عادي هم او را به جنون متهم مي كنند!
مزدک:
1- در اينصورت كتاب جاوداني نيست.
خداوند كه نميتواند تسليم شانتاژ بشود
و كوتاه بيايد. تازه سخن شما را اندكي
ميتوانستيم زير سبيلي ! در كنيم، اگر ادعا
نشده بود كه با محمد . دروازه ئ پيامبري
بسته شده و قران واپسين حقيقت جاوداني
و دگرگوني ناپذير ميباشد و ديگر هرگز
هم update نخواهد شد!

2- اگر رقصش اجباري بوده، قر دادنش
كه اجباري نبوده: آموزه هاي صريح ضد
حقوق بشر و ضد آزادي و نادرستي هاي
دانشيك، مانند " جايگاه انديشه و درك بودن
قلب " و تير شهاب ملائك براي اجنه و ...
نشان ميدهد كه اين كتاب منبع الهي نداشته
است ( آنهم تازه به فرض وجود خداوند!)
 
حلقه:
كتاب جاوداني كه هيچ كس به آن ايمان نياورد ، چه فايده اي دارد؟
فرض كنيم اينك كتابي داشته باشيم كه همه آن ، از آينده خبر دهد،
چه كسي آن را قبول خواهد كرد جز ابلهان؟!
آن زمان كه ، كسي ايمان نمي آورد!
در زمان وقوع آن پيش بيني هم ، كه با تفسيرهاي مختلف
هر منوتيكي Wink ، عملا آن را ناكارامد مي كردند چنانكه
شما همينك ، پيش بينيهاي بوقوع پيوسته قران را زير سيبيلي
در ميكنيد..
وطبق اين مبنا ، در زمانهاي بعد از وقوع آ ن پيش بيني هم،
نياز به آپديت بودن بيشتري ميداشت و به اين بهانه كه بروز نيست ،
كسي ايمان نمي آورد !!
پس ميبينم كه اين عمل، كه قرآن بطور صريح خبر از آينده
تكنولوژيك و سياسي و اجتماعي جهان بدهد ، از ابتدا هم نبايد
ميشد و كاملا لغو بوده است!!
در نتيجه مهم ، پرداختن به اساس عدالت و فراخواني اخلاقي
و آنچيزي است كه دين براي آن پا بعرصه وجود گذاشته
تا انسان جاهل و غافل از همه جا را همگام با فطرت انساني،
دعوت به خدا و ارزشهاي اخروي كند و براي تحقق آن ،
برنا مه اي مدون ارائه دهد كه كليات دستورات الهي در آن
حفظ شده باشد!
در مورد قر دادن هم ، ادعا هاي شما را در جاي خود پاسخ داده ام
و ان شاء الله خواهم داد!
غير از اينكه شما اگر حكم به جواز رقصيدن داديد ، قر دادن هم ،
همان حكم را دارد و انساني كه در زمان ومكان خاصي زندگي ميكند ،
طبيعتا در بسياري از موارد هم نميتواند زميني نباشد!
مگر او در زمين زندگي نميكرده ؟(انا بشر مثلكم) پس مهم اين است
كه در مواردي آسماني باشد(اعجاز)
 
 
مزدک:
خير،
زماني كه يك حكم در كتاب " الهي " هست، بايد كامل و
در همه ئ زمانها ارزشمند باشد و درست باشد، زماني كه
گزاره اي " دانشيك " در آن هست، بايد همواره درست
باشد، نيازي هم نيست كه از آينده سخن بگويد، همان ها
كه گفتم، اگر درست بود، كافي بود. ولي ميبينيم كه درست
نيست، مثلاً در يافته ايم كه قلب جاي درك و انديشه نيست،
پس نتيجه اينكه اين كتاب، هر چيز درست ديگر هم كه در
آن باشد، باز نميتواند از سوي خدا ( به فرض وجود ) بوده
باشد، چون يك خطا و تنها يك خطا كافي است كه ادعاي
الهي بودن كل مجموعه، باطل و پوچ گردد.
ديگر اينكه چگونه است كه شراب خوردن را، با اينكه
مردم آنزمان ، دوستدار شراب بودند، منع ميكند و يا
ازدواج با زن پسر را حلال ميكند و خيلي حرام هاي
ديگر حلال و حلال ها حرام ميشوند؟ امّا به كاركرد قلب
كه ميرسد، مثلاً براي اينكه عرب فراري نشود، الله به غلط
تن ميدهد؟ يا به تير ملائك بودن " شهاب " تن ميدهد كه اكنون
گندش دربيايد كه شهاب، سنگ هاي آسماني بيش نيستند كه
در اتمسفر زمين ميسوزند؟، يا به هفت آسمان بطلميوسي
تن بدهد كه گندش اكنون در بيايد؟ يعني اگر عرب از
هفت آسمان چيزي نميشنيد و يا يك آسمان ميشنيد، ديگر
به محمد ايمان نمي آورد؟ و يا اگر محمد ميگفت كه آدمي
با مغزش مي انديشد، عرب بيسواد كه نه اين را و نه آن
را ميشناخت، در ايمان خود سست ميشد؟
خير،
پس اينها كه گفتيد ماست مالي است و ايماني هم كه بروي
نادرستي و دروغ و ماست مالي استوار باشد، بدرد نميخورد
و سرانجام ، كاخ دروغ فرو ميريزد، حتي پس از هزاران سال!
 
 
حلقه:
 مزدک : چون يك خطا و تنها يك خطا كافي است كه ادعاي
الهي بودن كل مجموعه، باطل و پوچ گردد

خوب بله ولي كو؟
قلب عربي هم ، همان معناي دل را در فارسي ميدهد كه
هنوز كه هنوز است بيشترين كاربرد را دارد و قشنگترين
معاني از آن در مي آيد ويك چيزي در مايه هاي فطرت ذاتي
انسان و كمال جوئي و حقيقت طلبي است!

عقل اگر داند كه دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان ديوانه گردند از پي زنجير ما

دل خرابي ميكند دلدار را آگه كنيد
زينهار اي دوستان جان من وجان شما

در باره شهاب هم ، قبلا تو سر وكله هم زده ايم Mr. Green
و كار وقتي سخت ميشود كه شما براي نتيجه گيري
ايدئولوژيك خودتان ، از دهها تفسير ممكن، به يك معنا ميچسبيد!
 
 
 
مزدک:
در قران آمده است : " لهم قلوب لا يفقهون بها، لهم اعين، لا يبصرون بها.."
يعني قلب دارند ولي با آن درك نميكنند، چشم دارند ولي با ان نميبينند

پس اين ماست مالي هم بدرد نميخورد، چون صريحا كاركرد هر اندام حسي
را در قران در كنار آن اندام حسي اورده است و راه را براي ماست مالي بسته!

اينكه در فارسي هم " دل " هست، برگرفته از همان آموزه ئ نادرست
اسلامي بوده است كه دل را جاي انديشه معرفي كرده ( كه آنهم در اصل
از ارستو ، اگر يادم مانده باشد، آمده است) و كم كم بعد ها روشن شده است
كه دل جاي اين چيز ها نيست و با دل مصنوعي هم ميتوان انديشيد!!

در باره ئ شهاب هم ماست مالي كرديد كه منظور آسمان مجازي !!
و شهاب مجازي و جن مجازي و .. !! است كه نشان دادم كه منظور همين
آسمان خودمان است كه دو آيه پيشترش گفته است كه كواكب ( ستاره ها) را
براي زينت و روشني و .... از آسمان آويزان كرديم !! Mr. Green
bad
 
حلقه:
خير!
چنان كه گفتم ، مربوط كردن احساس حقيقي بشر به
قلب و جان ، چيز تازه اي نيست بلكه يك نحو بيان است
كه كم و بيش ميان همه مردم جهان وجود داشته!
خداوند نيز از اين گونه بيان ، براي ارائه مفاهم آسماني ،
به بهترين شكل ممكن سود برده.
دقيقا مثل اينكه شما از كلمه هاي فارسي و چامه هاي آن
براي رساندن منظور و مراد خود سود ميبريد ،
ولي اينكه اين كلمه ها، تا چه حد مضمون واقعي
خود را داشته باشند ، و در آينده منظور از قلب ميتواند
چيز ديگري باشد ، برايتان مهم نيست!
بلكه اين وظيفه آيندگان است كه براي تفسير
آنچه شما گفته ايد ، مي بايست به معنايي كه آن كلمات
در زمان خودتان داشته ، رجوع كنند!
خلاصه اينكه اگر قران ، به عربي ويا به هر زبان ديگري
نازل شده ، نميتوانسته قواعد آن زبان و الفاطي كه
مفاهم مورد نظر را ميرسانند ، ناديده بگيرد!
و مثلا هنگامي كه همه مردم براي بيان احساس خود از
كليد واژه قلب استفاده ميكنند ، بجاي آن بگويد : نورآدرنالين مغز !
اينگونه سخن گفتن ، تنها بدرد عمه شما ميخورد!

براي آنكه از موضوع تاپيك دور نشويم ،
سخني هم از فردوسي بر زبان بياوريم:
Mr. Green
به صد نشان هنر انديشه كرده فردوسي
نعوذ بالله پيغمبر است اگر نه خداست
 
 
مزدک:
خير،
همچنانكه گفتم، باور مردم آنزمان ، كه برگرفته
از يونان باستان بود، اين آموزه ي نادرست بود
كه دل جاي درك است و " الله " هم بيش از اين
نميدانسته ! الله كه نيازي نيست كه با غلط علمي
مردم همراهي كند و مانند آنها بشود كه بعد هم
گندش دربيايد! يزدان پاك ( به فرض وجود)
نماينده ئ حقيقت و پاكي است و نميتواند از ابزار
شيطان : دروغ و سياست و ترفند و ويراني و
آدمكشي و .... سود ببرد كه كارش راه بيفتد!!
پس يا نادرستي دانشيك بوده و يا الله اش جعلي بوده
 
 
حلقه:
شما كه قانع نميشويد  وهمان حرفهای قبلی را بدون توجه به صحبتهای بنده تکرار میکنید ... پس خوانندگان و آيندگان قضاوت خواهند كرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:17  توسط   | 
 
 
ساربان :
 
به مدعي اصل عدم است ، بايد گفت، صحبت ما سر مقبوليتها نيست
 والا  نيازي به اثبات خدا نبود چون نزد همه مقبول است
(وحتي به اذعان خودتان حد اقل يك زمان نزد همه مقبول بوده)!
بلكه بحثمان اثبات منطقي وفلسفي است!
ودر نتيجه ابتدا بايد يك برهان بياوريد كه در هيچ جا
اصل بر وجود نيست! و چون نميتوانيد برهان بياوريد، پس در برابر
كساني كه ميگويند خدا هست ، نميتوانيد از اصل عدم است استفاده كنيد،
چون ثابت نشده!
 
هرمز بهمن :
اصل منطقي كه استثنا ندارد.
هر چيزي كه كسي ادعاي وجودش را ميكند، نياز به اثبات دارد.
پذيرفتن هر گونه ادعاي وجود چيزي هم، بدون اثبات آن، خردناپذير است.
اثبات وجود يك چيزي هم از سه راه منطقي و يا تركيب اين راه ها شدني است:
1- بديهي ( مانند وجود خورشيد)
2-شواهد ( مانند وجود محمد و اسكندر)
3- دلايل ( مانند وجود ميدان گرانش)

وجود خدا از هيچ كدام از اين راه ها اثبات نميشود.

تازماني هم كه چيزي اثبات نشده، در حكم عدم است و معدوم فرض ميشود.
مگر اينكه زور شما زياد باشد و بجاي منطق از شمشير سود ببريد كه بگوييد
كه همين است كه هست، كه آنگاه هم ديگر بحثي نميماند در برابر اين " برهان قاطع!"
 
ساربان :
نقل قول:
 
 
اصل منطقي كه استثنا ندارد.
 
 

در اصل توسط هرمز بهمن نوشته شده است

خير !
تنها اصل عقلي ميتواند استثناء نداشته باشد والا باقي اشياء فقط تجربي هستند و چون ما به ذات ماده دسترسي نداريم نميتوان گفت آيا آن ذات است كه مقتضي چيزي است يا به تصادف اين اتفاق مي افتد و يا بسبب چيزهاي ديگري است.. پس چون دليل عقلي وفلسفي بر اصل عدم نياورديد ، همان شد كه گفتم يعني در برابر ادعاي كسي كه ميگويد خدا را ميبينم ودرك ميكنم ، تنها ميتوانيد ساكت باشيد ونه اينكه چيزي را نفي كنيد!
لطفا شواهد اثبات محمد را بياوريد!(اصل عدم است و من كسي بنام محمد را نديده ام) (هيچ اثر تاريخي از عربستان وسطي وجود ندارد)
 
هرمز بهمن:
يك اصل منطقي هم بر خاسته از كاركرد خرد است ديگر، از هوا كه نيامده!
اگر يك اصل استثنا پيدا كرد، يعني نقض شده است و ديگر نميتوان آنرا اصل
گفت و بايد اصل ديگري بجاي آن پيدا كرد و نوشت، مثلاً ،: " پيشفرض بر عدم
وجود است، مگر وجود خدا كه بايد فرض را بر وجود وي نهاد و گرنه شمشير!"


ما تاريخ هاي معتبر و شواهد " عيني " بيشمار داريم كه محمد را ديده
و سخنان وي را هم ضبط كرده اند و آثار وجودي وي هم هم امروز
ديده ميشود و مورخان غير عرب ( يعني بيرون از دايره ئ ذهني اسلام هم )
بر وجود او گواهي داده اند، پس ميتوان وجود محمد را مثبت گرفت.

امّا هيچكس بصورت عيني هيچ چيزي از خدا نديده است و در تاريخ هم
كسي ننوشته است كه ديروز خدا را ديدم كه داشت فوتبال بازي ميكرد!
پس خدا تنها يك مفهوم ذهني باقي ميماند ( مانند هري پاتر ) كه هيچ آثار
وجودي هم از وي ديده نميشود.
 
ساربان:
هيچ محمدي در تاريخ نيامده !
اما تاريخ نويسان! همين تاريخ نويسان كه همگي هم مسلمان هستند ،
جملگي همه از شق القمر محمد هم خبر داده اند! آيا ملتزميد؟
اما آثار باستاني ، چنان كه گفتم در عربستان وسطي ( مركزي)
هيج اثر باستاني بر وجود محمد كشف نشده!
 
 
هرمز بهمن :
گور محمد هست و آثار فرزندان ( نوه ها و ..) او هست
پس محمد بوده است، امّا بودن محمد، از ديدگاه منطق،
همه اعمالي را هم كه بوي نسبت ميدهند ثابت نميكند،
بلكه تنها بودن و زندگي كردن وي را در يك بازه ئ
زماني اثبات ميكند و بس. براي اثبات هر كدام از كار
هاي نسبت داده شده بوي هم باز بررسي منطقي و علمي و
.. نياز است. چون از شقه شدن ماه، اثر وجودي نيست،
نه جاي سقه سدن و نه خبري از جز و مد و توفانهاي ناشي
از شكستگي ماه و نه نه خبري از منجمين روم و ايران و
چين و هند و يونان و .. كه همگي رويداد هاي كيهاني را
ثبت و يا مشاهده ميكرده اند، پس چنين امري نبوده، و تازه
همين هم با سخن خود محمد كه در پاسخ اينكه معجزه اي
بياور، گفته كه معجزه ندارد و من بشري مانند شما هستم،
در تناقض است. پس فرمان خرد اين است كه محمد هست
ولي شق القمر نيست.
 
 ساربان:
مزار حضرت محمد كه چيزي را ثابت نميكند !
مگر شما نبوديد كه ميگفتيد مزار حضرت علي از آن او نيست!؟
سيادت فرزندان هم ثابت نشده چه كسي گفته به پيامبر مي رسند؟
تازه چون احتمال ميدهيم كه اينها ميگويند سديم ، تا خمس بگيرند
پس شهادت آنها وديگران ، مورد شك واتهام اس تو غير قابل پذيرش!
در نتيجه جنان كه گفتم محمدي هم نبوده!
اما شق القمر.. خير ! همان كساني كه وجود محمد را در تاريخ آورده اند
شق القمر را هم گزارش كرده و همان كساني كه محمد را ديده اند شق القمر
را هم ديده اندو همان مسلماناني كه وجود پيامبر را مي پذيرند،
وجود شق القمر را هم باورد دارند!
و همانطور كه گفتم آثار اثباتي هم براي وجود محمد نيست!
پس يا رومي روم يا زنگي زنگ ويا اينكه ول معطليد!
 
هرمز بهمن :
خوب، اگر شواهد شما قوي تر باشد، آنها را بياوريد،
آنگاه دلايل شما را ميپذيريم و به اين نتيجه ميرسيم كه
محمد وجود نداشته. كاربرد خرد، يعني همين ديگر!
 
 ساربان:
اصل عدم است!
محمدي نيست وبراي نبودن هم شاهد نميخواهيم!
اما شما كه ميگويد هست ، اثبات كنيد
 
هرمزبهمن::
بله دقيقاً
ما شواهد خود را از وجود وي آورديم كه در كتابخانه ئ حوزه
هم در دسترس شما هست. پس شواهدما در دست هست،
و اگر ايرادي بر اين شواهد نداشته باشيد، وجود محمد مثبت
است. اگر خير، شما شواهد ديگري داشته باشيد و يا جعلي
بودن و ناكار بودن شواهد ما را نشان دهيد، البته آنگاه توان
اثبات از ما گرفته ميشود و محمد در فرض عدم قرار ميگيرد.
 
 
ساربان:
 
در كتابخانه حوزه خيلي چيزها هست! از جمله جهنمي بودن كفار !
آيا هر چيزي آنجا هست را بايد قبول كرد!؟
 
 هرمز بهمن :
سفسته تعميم ! من تنها شواهد مستند كتابخانه تان را
گفتم و نه هر مزخرفي كه در آنجا انبار شده است.
هرگاه استدلال منطقي بر برابر من پيدا كرديد ( بجاي
بازي موش و گربه) آنگاه دوباره پست بزنيد!

پس دليل و شاهد براي وجود محمد بياوريد والا ول معطليد!
 
 
ساربان:
پس يا بپذيريد در جائي كه همه انسانها ، چيزي نزدشان مسلم است،
اصل بر عدم نيست ويا وجود محمد را ثابت كنيد!
اگر هم كسي نبايد پست بزند، همانطور كه نشان دادم ،
اين بي مايگاني چون شما هستند !
انگ هم نزنيد ، كه بازي خطرناك ميشود!
 
هرمز بهمن:
خير،
همچنان كه گفتم، ما شواهد دال بر وجود محمد و آثار وجودي
او ( كه شما هم يكي اش هستيد) را داريم و وجود محمد اثبات
ميشود. اگر هيچ شواهدي نداشتيم و هيچ استدلالي و هيچ اثر وجودي،
آنگاه محمد در حكم عدم ميبود.
حال اكنون كه ما اين شواهد را داريم، شماي مخالف تنها ميتوانيد
1- شواهد ما را مورد ترديد قرار بدهيد، آنهم باز با استدلال
2- شواهد ديگري كه به همان اندازه " اعتبار" ( خردپذيري)
داشته باشند، نشان دهيد .

اين يك مطلب ساده است و اينهمه پيچاندن براي گريز از پذيرفتن
شكست ندارد! ( مايه و بي مايگي را هم به داوري خواننده بسپاريد!)
 
 ساربان:
آفرين !
اين شواهد كجا هستند؟!
جان من فرار نكن!
 
 هرمز بهمن:
تاريخ هاي گوناگون معتبر، مانند تاريخ طبري و طبقات و
برخي مورخين اروپايي و ...كه بايد در كتابخانه ئ حوزه
شما باشند ديگر. اگر تا كنون اين شواهد را نديده ايد كه
بايد حوزه را از كلاس اول دوباره آغاز كنيد!!

در ضمن اگر پروانه بدهيد، نبش قبر
محمد را ميكنيم و آزمايش هاي ويژه
بروي ان انجام ميدهيم.
 
 ساربان:
در ضمن اگر پروانه بدهيد، نبش قبر
محمد را ميكنيم و آزمايش هاي ويژه
بروي ان انجام ميدهيم.
 
 

در اصل توسط هرمز بهمن نوشته شده است

فرضا نبش قبر كنيد ! مگر چه چيزي ميبيند جز بدن يك انسان!
آيا هر گردي گردو و هر انساني محمد است؟
تاريخها نيز چنان كه گفتم از صدهها معجزه پيامبر و صدهها اخبار غيبي او ،
آن هم بطور متواتر و قطعي خبر داده اند ، ايا مي پذيريد؟!
 
 هرمز بهمن:
خير،
ما ميتوانيم با آزمايش هاي ويژه، هم صورت و شكل او را بازسازي
كنيم، هم ديرينگي ( قدمت) آنرا مشخص كنيم كه مال 1400 سال
پيش است يا خير، هم با ژن هايش ميتوانيم رنگ پوست و چشم و مو
قد و بالا و شكل بدني و تعلق نژادي اش را مشخص كنيم و
با داده هاي تاريخي و اوصاف گفته شده بسنجيم و از همين ژن ها هم
پي ببريم كه كي سيد هست و كي تقلب كرده و سيد جفتي است!!

از تاريخ ها هم طبق اسلوب دانشيك پژوهش تاريخي، آن چيز هايي
را كه خردپذير، كهن تر و متواتر تر و عيني و .. هستند ميپذيريم.
 
 ساربان:
خير در انجا كه اكنون چيزي نيست و حتي استخوانها هم از بين رفته اند!
پس باز هم نمي توانيد چيزي را اثبات كنيد!
تعيين اينكه چه چيزي اسلوب دانشيك هست وچه چيزي نيست هم با
شما نيست بلكه با علم است كه آن هم ميگويد تواتر و آثار !
پس يا خدا و محمد و آثار غيبي متواتر او همه با هم
(هر تاريخ نگاري كه گفته محمد هست ، به آثار ديده شده
غيبي او هم اشاره كرده ) ، ويا هيچكدام!
پس لطفا دليل بياوريد والا چنانكه تا به حال بوده ايد هنوز ول معطليد!
 
هرمز بهمن:
خير،
سفسته سياه و سفيد و همه يا هيچ نداريم،
موار مشخص را يك يك بررسي ميكنيم.
اگر نوشته باشند كه ساربان بوده و فلان
كار را هم ميكرده، دو مورد است و
اثبات بودن شما، خودبخود اثبات فلان
كار شما هم نيست، مگر با محك خرد!
 
ساربان:
ضمنا با ادعاي مفت هم چيزي ثابت نميشود!
پس چرا معطليد لطفا بررسي كنيد!
آنچه تا كنون بررسي كرده ايد كه همه تو زرد ازآب در آمده اند!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:38  توسط   | 
 
 
ساربان :
اين كه بگوئيم علم فلان چيز را ميگويد و يا فلان چيز را نفي ميكند ، سلاح عاجز است !
اگر واقعا طالب بحث علمي و منطقي هستيد با شواهد تجربي ا ين نطريه را ثابت كنيد؛ در
غير اينصورت ، من هم ميتوانم بگويم علم وفلسفه گفته اند ، خدا هست و نيوتون و هگل و
كانت را مثال بياورم وپس از آن ، از اثبات منطقي سر باز زنم!
اگر بگوئيد اينها مخالفاني هم داشته اند ، من هم همين را ميگويم مگر مخالفان داروينيسم
در همين غرب علم پرور(!!!) كم هستند ؟
مگر نظريه رد داروينيسم در چشم، كه از اهم اشكالات بر آنها ست وجود ندارد؟
كجا هر چيزي كه بدرد نخورد كم كم از بين ميرود ؟
الان هزاران سال است كه مردم ريش دارند ، و صدهها سال است كه آن را مي تراشند ..
تاريخ زدودن پشم كه از اين هم بيشتر است و نوره و جولت و
باقي قضايا هم كه جاي خود را دارد!
پس لطفا اين نظريه علمي(!) را اثبات كنيد!
در غير اينصورت انقدر كشك نبافيد وعلم علم نكنيد!
 
هرمز بهمن:
 
پاسخ اين اشكال ها همه موجود است.
نخست اينكه سرعت تغييرات ژنتيكي تابعي از طول عمر موجود

مورد نظر هستند و در باره ئ انسان، اين دگرگوني ها در سد ها
هزاران سال پديد ميايد ( در مگس يكروزه در چند سد سال ..)
و اينكه اكنون انسان ريشو كه چند هزار سال بيشتر نيست كه لباس
ميپوشد و ريس ميزند، نبايد ريش در بياورد ، نادرست است، چون
هم نظريه ئ نادرست لاماركي را گفتيد كه گويا با زدن ريش، همين
ريش از برنامه ئ ژنتيك گويا حدف بايد بشود و هم انيكه انتخاب
طبيعي كه بايد تصميم بگيرد كه كجا و در چه شرايطي ريشو و كجا
و در چه شرايطي بي ريس و كوسه بايد باقي بماند، ده ها و سدها
هزار سال بدرازا ميكشد و از سوي ديگر، همين اكنون هم ميتوان
ديد كه در جاهاي گرمسير مانند آفريقا و چين و جنوب ژاپن و ..
هم پوست تيره و هم ريش و پشم و پيلي كمتر است و در مناطق
شمالي سردسير و مثلاً وايكينگها و .. ميتوان ديد كه پشم وپيلي و
ريش بيشتر است، پس طبيعت بخوبي انتخاب طبيعي اش را كرده
و به ايراد شما پاسخ داده است ، ولي شما راز طبيعت را درنيافته ايد.

مورد چشم هم كه از موارد بسيار نشان داده شده ي اين افراد ضد دانش
است، بخوبي رد شده و نشان داده شده است كه چشم، از ياخته هاي
ساده ئ حساس به نور، در چندين مرحله به صورت امروزي، آنهم در انسان
و يا بهتر از انسان در شهباز ( عقاب ) رسيده است و چگونه نخست
اين ياختههاي حساس كه ارگان مسطحي را ميساختند، گرد و گويالي
( كروي) شده اند و چگونه پس از آن كم كم لايه هاي گوناگون محافظتي و
در آخر حتي عدسي ( لنز) پديد امده است و نشان ميدهد كه هيچ گونه
طراحي هوشمند و .. در پشت آن نبوده و اين از ضرورت انتخاب طبيعي
بوده است كه چشم تا كنون اينهمه تكامل يافته ( و هنوز هم در حال تكامل است)
http://www.pbs.org/wgbh/evolution/ch.../l_011_01.html

و يا گوش ما همان باقي مانده ئ آبشش هاي ماهياني بوده كه نياكان بس دور
ما بوده اند و الخ..

پس كمي مطالعه كافي است كه شبهه ها و ادعاهاي مذهبيون ضد دارويني را كه
هدفشان البته نه اصلاح دانش، بلكه نجات دين است را رد كنيم.
 
ساربان :
اينها كه همش ادعا بود!
عرض شد كه اگر حرفي هست بايد آن را اثبات كرد و استقرآء ناقص و
ناديده ها هم كه نميتواند علم باشد! براي ما آن شواهدي را كه ديده ايد،
بياوريد تا ما هم همچون شما يقين كنيم والا ميشود علم شخصي خودتان
وعده اي دانشمند ، كه عده اي ديگر همچون ما ، مخالفش هستند!
اينكه نشد بحث!
شما ميتوانستيد در خانه بنشيند و در آشپزخانه مخالفت خود را با بادمجان هم
اعلام كنيد ومن هم همينطور؛ ولي اين دو مخالفت ، نه چيزي را اثبات ميكند ونه نفي!
اينكه به فلان اشكال ، بهمان نظريه پرداز هم جواب داده ، بدرد من نميخورد.
براي من همين مهم است كه ميان خود دانشمندان شان هنوز بحث و مناظره است
وچيزي كه همه را قانع كند وجود ندارد!
اصلا اثبات اين تكامل محال است چرا كه شما تنها چند سنگواره ديده ايد
وبا چند سنگواره نميتوان قانون كلي داد و آنها را به هم مرتبط دانست!
 
 
هرمز بهمن :
در ميان دانشمندان كه سخني نيست جز مكانيسم تكامل و نه خود آن
، مخالفان هم مذهبيون هستند و نه دانشمند.
فسيل ها هم نظر ما تا تقويت ميكنند و نه آدم و حوا را، پس ما يك چيزي داريم
كه شما نداريد و آن برگه و سند و شواهد است.
از سوي ديگر هم دستاورد هاي دانش دارويني را داريم كه با آن توانسته اند
كه انواع تازه را در آزمايشگاه بسازند و بدينسان رابطه ئ ژنها با انواع و
دگرگوني ژن ها كه منجر به دگرگوني انواع ( و پديد امدن انواع نو) ميشود
هم ثابت شده است و حتي ميتوانيم شما را همانند سازي ( كلونينگ) هم بكنيم
و يا از ياخته هاي ويژه، براي شما گوش و چشم و دست و پا درست كنيم
( البته اگر اين مذهبيون سنگ اندازي در برابر پژوهش ياخته هاي جنيني
نكنند) پس وضعيت مخالفان خيلي بدتر از آنست كه شما بخواهيد از یك
وضعيت " پات " سخن بگوييد.
 
 
ساربان:
اين هم باز شد ادعا!
مقبوليت اگر دليل بود ،كه مقبوليت نزد مردم هم ميتوانست دليل باشد!
پس لطفا طفره نرويد و فسيلهاي اثبات كننده و ارتباط منطقي
آنها و نفي تولد الهي را به ما نشان دهيد تا براي ما هم مقبول شود!
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:27  توسط   |