ساربان :
به مدعي اصل عدم است ، بايد گفت، صحبت ما سر مقبوليتها نيست
والا نيازي به اثبات خدا نبود چون نزد همه مقبول است
(وحتي به اذعان خودتان حد اقل يك زمان نزد همه مقبول بوده)!
بلكه بحثمان اثبات منطقي وفلسفي است!
ودر نتيجه ابتدا بايد يك برهان بياوريد كه در هيچ جا
اصل بر وجود نيست! و چون نميتوانيد برهان بياوريد، پس در برابر
كساني كه ميگويند خدا هست ، نميتوانيد از اصل عدم است استفاده كنيد،
چون ثابت نشده!
هرمز بهمن :
اصل منطقي كه استثنا ندارد.
هر چيزي كه كسي ادعاي وجودش را ميكند، نياز به اثبات دارد.
پذيرفتن هر گونه ادعاي وجود چيزي هم، بدون اثبات آن، خردناپذير است.
اثبات وجود يك چيزي هم از سه راه منطقي و يا تركيب اين راه ها شدني است:
1- بديهي ( مانند وجود خورشيد)
2-شواهد ( مانند وجود محمد و اسكندر)
3- دلايل ( مانند وجود ميدان گرانش)
وجود خدا از هيچ كدام از اين راه ها اثبات نميشود.
تازماني هم كه چيزي اثبات نشده، در حكم عدم است و معدوم فرض ميشود.
مگر اينكه زور شما زياد باشد و بجاي منطق از شمشير سود ببريد كه بگوييد
كه همين است كه هست، كه آنگاه هم ديگر بحثي نميماند در برابر اين " برهان قاطع!"
ساربان :
|
نقل قول: |
|
| |
اصل منطقي كه استثنا ندارد.
|
|
| |
در اصل توسط هرمز بهمن نوشته شده است |
 |
خير !
تنها اصل عقلي ميتواند استثناء نداشته باشد والا باقي اشياء فقط تجربي هستند و چون ما به ذات ماده دسترسي نداريم نميتوان گفت آيا آن ذات است كه مقتضي چيزي است يا به تصادف اين اتفاق مي افتد و يا بسبب چيزهاي ديگري است.. پس چون دليل عقلي وفلسفي بر اصل عدم نياورديد ، همان شد كه گفتم يعني در برابر ادعاي كسي كه ميگويد خدا را ميبينم ودرك ميكنم ، تنها ميتوانيد ساكت باشيد ونه اينكه چيزي را نفي كنيد!
لطفا شواهد اثبات محمد را بياوريد!(اصل عدم است و من كسي بنام محمد را نديده ام) (هيچ اثر تاريخي از عربستان وسطي وجود ندارد)
هرمز بهمن:
يك اصل منطقي هم بر خاسته از كاركرد خرد است ديگر، از هوا كه نيامده!
اگر يك اصل استثنا پيدا كرد، يعني نقض شده است و ديگر نميتوان آنرا اصل
گفت و بايد اصل ديگري بجاي آن پيدا كرد و نوشت، مثلاً ،: " پيشفرض بر عدم
وجود است، مگر وجود خدا كه بايد فرض را بر وجود وي نهاد و گرنه شمشير!"
ما تاريخ هاي معتبر و شواهد " عيني " بيشمار داريم كه محمد را ديده
و سخنان وي را هم ضبط كرده اند و آثار وجودي وي هم هم امروز
ديده ميشود و مورخان غير عرب ( يعني بيرون از دايره ئ ذهني اسلام هم )
بر وجود او گواهي داده اند، پس ميتوان وجود محمد را مثبت گرفت.
امّا هيچكس بصورت عيني هيچ چيزي از خدا نديده است و در تاريخ هم
كسي ننوشته است كه ديروز خدا را ديدم كه داشت فوتبال بازي ميكرد!
پس خدا تنها يك مفهوم ذهني باقي ميماند ( مانند هري پاتر ) كه هيچ آثار
وجودي هم از وي ديده نميشود.
ساربان:
هيچ محمدي در تاريخ نيامده !
اما تاريخ نويسان! همين تاريخ نويسان كه همگي هم مسلمان هستند ،
جملگي همه از شق القمر محمد
هم خبر داده اند! آيا ملتزميد؟
اما آثار باستاني ، چنان كه گفتم در عربستان وسطي ( مركزي)
هيج اثر باستاني بر وجود محمد
كشف نشده!
هرمز بهمن :
گور محمد هست و آثار فرزندان ( نوه ها و ..) او هست
پس محمد بوده است، امّا بودن محمد، از ديدگاه منطق،
همه اعمالي را هم كه بوي نسبت ميدهند ثابت نميكند،
بلكه تنها بودن و زندگي كردن وي را در يك بازه ئ
زماني اثبات ميكند و بس. براي اثبات هر كدام از كار
هاي نسبت داده شده بوي هم باز بررسي منطقي و علمي و
.. نياز است. چون از شقه شدن ماه، اثر وجودي نيست،
نه جاي سقه سدن و نه خبري از جز و مد و توفانهاي ناشي
از شكستگي ماه و نه نه خبري از منجمين روم و ايران و
چين و هند و يونان و .. كه همگي رويداد هاي كيهاني را
ثبت و يا مشاهده ميكرده اند، پس چنين امري نبوده، و تازه
همين هم با سخن خود محمد كه در پاسخ اينكه معجزه اي
بياور، گفته كه معجزه ندارد و من بشري مانند شما هستم،
در تناقض است. پس فرمان خرد اين است كه محمد هست
ولي شق القمر نيست.
ساربان:
مزار حضرت محمد
كه چيزي را ثابت نميكند !
مگر شما نبوديد كه ميگفتيد مزار حضرت علي
از آن او نيست!؟
سيادت فرزندان هم ثابت نشده چه كسي گفته به پيامبر مي رسند؟
تازه چون احتمال ميدهيم كه اينها ميگويند سديم ، تا خمس بگيرند
پس شهادت آنها وديگران ، مورد شك واتهام اس تو غير قابل پذيرش!
در نتيجه جنان كه گفتم محمدي هم نبوده!
اما شق القمر.. خير ! همان كساني كه وجود محمد را در تاريخ آورده اند
شق القمر را هم گزارش كرده و همان كساني كه محمد را ديده اند شق القمر
را هم ديده اندو همان مسلماناني كه وجود پيامبر را مي پذيرند،
وجود شق القمر را هم باورد دارند!
و همانطور كه گفتم آثار اثباتي هم براي وجود محمد
نيست!
پس يا رومي روم يا زنگي زنگ ويا اينكه ول معطليد!
هرمز بهمن :
خوب، اگر شواهد شما قوي تر باشد، آنها را بياوريد،
آنگاه دلايل شما را ميپذيريم و به اين نتيجه ميرسيم كه
محمد وجود نداشته. كاربرد خرد، يعني همين ديگر!
ساربان:
اصل عدم است!
محمدي نيست وبراي نبودن هم شاهد نميخواهيم!
اما شما كه ميگويد هست ، اثبات كنيد
هرمزبهمن::
بله دقيقاً
ما شواهد خود را از وجود وي آورديم كه در كتابخانه ئ حوزه
هم در دسترس شما هست. پس شواهدما در دست هست،
و اگر ايرادي بر اين شواهد نداشته باشيد، وجود محمد مثبت
است. اگر خير، شما شواهد ديگري داشته باشيد و يا جعلي
بودن و ناكار بودن شواهد ما را نشان دهيد، البته آنگاه توان
اثبات از ما گرفته ميشود و محمد در فرض عدم قرار ميگيرد.
ساربان:
در كتابخانه حوزه خيلي چيزها هست! از جمله جهنمي بودن كفار !
آيا هر چيزي آنجا هست را بايد قبول كرد!؟
هرمز بهمن :
سفسته تعميم ! من تنها شواهد مستند كتابخانه تان را
گفتم و نه هر مزخرفي كه در آنجا انبار شده است.
هرگاه استدلال منطقي بر برابر من پيدا كرديد ( بجاي
بازي موش و گربه) آنگاه دوباره پست بزنيد!
پس دليل و شاهد براي وجود محمد
بياوريد والا ول معطليد!
ساربان:
پس يا بپذيريد در جائي كه همه انسانها ، چيزي نزدشان مسلم است،
اصل بر عدم نيست ويا وجود محمد را ثابت كنيد!
اگر هم كسي نبايد پست بزند، همانطور كه نشان دادم ،
اين بي مايگاني چون شما هستند !
انگ هم نزنيد ، كه بازي خطرناك ميشود!
هرمز بهمن:
خير،
همچنان كه گفتم، ما شواهد دال بر وجود محمد و آثار وجودي
او ( كه شما هم يكي اش هستيد) را داريم و وجود محمد اثبات
ميشود. اگر هيچ شواهدي نداشتيم و هيچ استدلالي و هيچ اثر وجودي،
آنگاه محمد در حكم عدم ميبود.
حال اكنون كه ما اين شواهد را داريم، شماي مخالف تنها ميتوانيد
1- شواهد ما را مورد ترديد قرار بدهيد، آنهم باز با استدلال
2- شواهد ديگري كه به همان اندازه " اعتبار" ( خردپذيري)
داشته باشند، نشان دهيد .
اين يك مطلب ساده است و اينهمه پيچاندن براي گريز از پذيرفتن
شكست ندارد! ( مايه و بي مايگي را هم به داوري خواننده بسپاريد!)
ساربان:
آفرين !
اين شواهد كجا هستند؟!
جان من فرار نكن!
هرمز بهمن:
تاريخ هاي گوناگون معتبر، مانند تاريخ طبري و طبقات و
برخي مورخين اروپايي و ...كه بايد در كتابخانه ئ حوزه
شما باشند ديگر. اگر تا كنون اين شواهد را نديده ايد كه
بايد حوزه را از كلاس اول دوباره آغاز كنيد!!
در ضمن اگر پروانه بدهيد، نبش قبر
محمد را ميكنيم و آزمايش هاي ويژه
بروي ان انجام ميدهيم.
ساربان:
|
در ضمن اگر پروانه بدهيد، نبش قبر محمد را ميكنيم و آزمايش هاي ويژه بروي ان انجام ميدهيم. |
|
| |
در اصل توسط هرمز بهمن نوشته شده است |
 |
فرضا نبش قبر كنيد ! مگر چه چيزي ميبيند جز بدن يك انسان!
آيا هر گردي گردو و هر انساني محمد
است؟
تاريخها نيز چنان كه گفتم از صدهها معجزه پيامبر و صدهها اخبار غيبي او ،
آن هم بطور متواتر و قطعي خبر داده اند ، ايا مي پذيريد؟!
هرمز بهمن:
خير،
ما ميتوانيم با آزمايش هاي ويژه، هم صورت و شكل او را بازسازي
كنيم، هم ديرينگي ( قدمت) آنرا مشخص كنيم كه مال 1400 سال
پيش است يا خير، هم با ژن هايش ميتوانيم رنگ پوست و چشم و مو
قد و بالا و شكل بدني و تعلق نژادي اش را مشخص كنيم و
با داده هاي تاريخي و اوصاف گفته شده بسنجيم و از همين ژن ها هم
پي ببريم كه كي سيد هست و كي تقلب كرده و سيد جفتي است!!
از تاريخ ها هم طبق اسلوب دانشيك پژوهش تاريخي، آن چيز هايي
را كه خردپذير، كهن تر و متواتر تر و عيني و .. هستند ميپذيريم.
ساربان:
خير در انجا كه اكنون چيزي نيست و حتي استخوانها هم از بين رفته اند!
پس باز هم نمي توانيد چيزي را اثبات كنيد!
تعيين اينكه چه چيزي اسلوب دانشيك هست وچه چيزي نيست هم با
شما نيست بلكه با علم است كه آن هم ميگويد تواتر و آثار !
پس يا خدا و محمد و آثار غيبي متواتر او همه با هم
(هر تاريخ نگاري كه گفته محمد هست ، به آثار ديده شده
غيبي او هم اشاره كرده ) ، ويا هيچكدام!
پس لطفا دليل بياوريد والا چنانكه تا به حال بوده ايد هنوز ول معطليد!
هرمز بهمن:
خير،
سفسته سياه و سفيد و همه يا هيچ نداريم،
موار مشخص را يك يك بررسي ميكنيم.
اگر نوشته باشند كه ساربان بوده و فلان
كار را هم ميكرده، دو مورد است و
اثبات بودن شما، خودبخود اثبات فلان
كار شما هم نيست، مگر با محك خرد!
ساربان:
ضمنا با ادعاي مفت هم چيزي ثابت نميشود!
پس چرا معطليد لطفا بررسي كنيد!
آنچه تا كنون بررسي كرده ايد كه همه تو زرد ازآب در آمده اند!
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:38 توسط
|