تبليغاتX
مناظرات ديني
شخصي به نام لامذهب نوشت:

 

نمونه‏هايى از اشتباهات موجود در قرآن :

/سوره و آيه ..... املاء قديم / املاء معاصر


/البقرة ۱۶۴ ..... «و اختلف الليل و النهار»/«و اختلاف الليل و النهار»

/مائده ۱۰۹..... «علم الغيوب‏»/«علام الغيوب‏»

/انعام ۵.... «ياتيهم انبؤا»/«ياتيهم انباء»

/انعام ۲۶.... «ينؤن عنه‏»/«يناون عنه‏»

/انعام ۵۲.... «بالغداوة‏»/«بالغداة‏» ... «و» بدون هيچ علت‏ شناخته شده‏اى زايد است.

/انعام ۹۴.... «فيكم شركؤا»/«فيكم شركاء»

/هود ۸۷.... «ما نشؤا»/«ما نشاء»

/يوسف ۸۷..... «انه لا يايئس‏»/«انه لا يياس‏»

/ابراهيم ۹..... «الم ياتكم نبؤا»/«الم ياتكم نبا»

/ابراهيم ۲۱..... «فقال الضعفؤا»/«فقال الضعفاء»

/كهف ۲۳..... «و لا تقولن لشاى‏ء»/«و لا تقولن لشى‏ء»

/كهف ۷۷.... «لو شئت لتخذت‏»/«لو شئت لاتخذت‏»

/طه ۹۴..... «قال يبنؤم‏»/«قال يا ابن ام‏»

/نمل ۲۱.... «او لا اذبحنه‏»/«او لا ذبحنه‏» ... الف بدون هيچ علت معقولى ‏اضافه شده است.

/نمل ۲۹.... «يا ايها الملؤا»/«يا ايها الملا»

/روم ۱۳.... «شفعؤا»/«شفعاء»

/صافات ۱۰۶.... «لهو البلؤ المبين‏»/«لهو البلاء المبين»

/ص ۱۳.... «و اصحاب لئيكة‏»/«و اصحاب الايكة‏»

/زمر ۶۹.... «و جاى‏ء بالنبيين‏»/«وجي‏ء بالنبيين»

/غافر ۵۰..... «و ما دعؤا الكافرين‏»/«و ما دعاء الكافرين»

هر گاه در نظر بگيريم كه مصحف‏هاى آن روز بدون نقطه و فاقد هر گونه علامت و نشانه بوده است، به خوبى در مى‏يابيم كه قرائت قرآن از روى قرآنهاي آن زمان با مشكل روبرو بوده است .... مثلا خواننده قرآن كجا می دانست ااذبحنه‏» زايد است و نبايد خوانده شود و يا چگونه بفهمد كه يكى از دو «يا» ى ‏«باييد» در آيه و السماء بنيناها باييد زايد مى‏باشد، و يا در كلمه‏ «نشؤا» بدون هيچ ‏علامتى خواننده از كجا مى‏فهمد كه واو زايد است و الف ممدوده است و تلفظ همزه بعد از الف است؟

موضوع عجيب‏تر وجود تناقض در رسم الخط قرآنهای عثمانى است، به نحوى ‏كه كلمه‏اى را در جايى به شكلى نوشته‏اند و همان كلمه را در جاى ديگر به شكلى ‏ديگر و اين خود نشان مى‏دهد كه نويسندگان اوليه تا چه حد بيسواد بوده اند ..... و اين نشان دهنده فرهنگ اعراب در آن زمان است که باسوادترين و نخبگان آنان چنين بوده اند، مثلا در آيه 247 سوره بقره كلمه ‏«بسطة‏» با سين و درآيه 69 از سوره اعراف با صاد «بصطة‏» نوشته شده است ..... و نيز كلمه ‏«يبسط‏» در آيه ‏26 سوره رعد با سين و در آيه 245 بقره با صاد ضبط گرديده است ..... از اين قبيل ‏تناقضات در قرآنهای عثمانى زياد وجود دارند .........

نمونه‏هايى از اين تناقضات که نشانه بی سوادی نخبگان عرب در آن زمان می باشد :

/سوره و آيه .......................... سوره و آيه



/كهف ۷۷ «لتخذت‏» .................. اسراء ۷۳ «لاتخذوك‏»

/شعراء ۱۷۶ «اصحاب لئيكة‏» ......... ص ۱۳ - حجر ۷۸ - ق ۱۴ «اصحاب الايكة‏»

/ابراهيم ۲۱ «الضعفؤا» ...................... توبه ۹۱ «الضعفاء»

/يونس ۴۹ «فلا يستئخرون ساعة‏» ......... اعراف ۳۴ «لا يستاخرون ساعة‏»

/غافر ۵۰ «و ما دعؤا الكافرين‏» ............... رعد ۱۴ «و ما دعاء الكافرين‏»

/حج ۱۰ «ليس بظلم للعبيد» .................... آل عمران ۱۸۲ «ليس بظلام للعبيد»

/فرقان ۹ «ضربؤا لك الامثل‏» ..................... اسراء ۴۸ «ضربوا لك الامثال‏»

/قمر ۶ «يدع الداع‏» ............................. بقره ۲۲۱ «يدعوا الى الجنة‏»

/بقره ۲۸ «فاحيكم ثم يميتكم‏» .................. حج ۶۶ «احياكم ثم يميتكم‏»

/قريش ۲ «اى لفهم رحلة‏» ..................... قريش ۱ «لايلف قريش‏»

/طه ۹۴ «قال يبنؤم‏» ............................. اعراف ۱۵۰ «قال ابن ام‏»

/هود ۸۷ «في اموالنا ما نشؤا» ................. حج ۵ «في الارحام ما نشاء»

/ابراهيم ۳۴ «و ان تعدوا نعمت الله‏» ............. نحل ۱۸ «و ان تعدوا نعمة الله‏»

/فاطر ۴۳ «فلن تجد لسنت الله‏» ................. فتح ۲۳ «و لن تجد لسنة الله‏»

/فاطر ۴۰ «على بينت منه‏» ......................... محمة ۱۴ «على بينة من ربه‏»

/يوسف ۲۵ «لدا الباب‏» .............................. غافر ۱۸ «لدى الحناجر»

/الحاقه ۱۱ «طغا الماء» ................................ النازعات ۱۷ «انه طغى‏»

/كهف ۲۳ «و لا تقولن لشاى‏ء» ........................ كهف ۴۵ «و كان الله على كل شي‏ء»

/مؤمنون ۲۴ «فقال الملؤا» ............................... مؤمنون ۳۳ «و قال الملا»

/الرحمان ۳۱ «ايه الثقلان‏» .............................. يس ۵۹ «ايها المجرمون‏»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلقه جواب داد....

 به هر حال اين قرآن روايت حفص از عاصم متواتر نسل اندر نسل از پيامبر نقل شده و مطابق با اجماع امت است
باقي مثالهايي را هم كه زديد همه وهمه اختلاف قرائت واملا ء كلمات است نه بيشتر و مثلا تفاوت دارد با تورات كه دچار تحريف شد ودر آن هست كه پيامبر خدا مست شد وبا دخترانش زنا كرد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لامذهب نوشت:

بله ... مثالها و نمونه هاي ارائه شده در اين تاپيك، همه و همه اختلاف قرائت و املاء كلمات هستند ... ولي دوست عزيز ... آيا قرائت هاي مختلف يك كلمه، موجب تداعي معاني مختلف از آن كلمه نمي شود؟ .... مخصوصا هنگاميكه حركت و اعراب كلمات، بوسيله ‏فتحه، كسره، ضمه و تنوين نشان داده نشود؟ .. چنانچه در خط كوفي چنين بود، و كلمات، حركت و اعراب نداشتند، و اولين قرآن ها به خط كوفي نگاشته شدند! ....

در زبان فارسي خودمان نيز اعراب كلمات رعايت نميشوند، و خواننده، خود بايد هنگام قرائت ‏با توجه به دانش خود، كلمات را از يكديگر تشخيص دهد، و وزن كلمات و چگونگى اعراب آنها را شخصا بشناسد ....
مثلا كلمه <پر> كه بدون اعراب، خواننده ميتواند آنرا <٬پر> يا < َپر> بخواند .... حالا بنظر شما كلمه <٬پر> با كلمه < َپر> يك معني مشترك دارند، يا معني متفاوت؟ ...

در ضمن، در خط كوفي نشانه و علامتى كه حروف نقطه‏دار را از حرف بى‏نقطه مشخص كند، وجود نداشت ... از اينرو قرائت قرآن فقط به سماع و نقل، موكول بود و جز از طريق‏شنيدن، قرائت قرآن تقريبا ممكن نبود .....

مثلا بين كلمه‏هاى‏ «تبلو»، «نبلو»، «نتلو»، «تتلو» و «يتلو» هيچ فرقى وجود نداشت .... همچنين كلمه ‏«يعلمه‏» از «تعلمه‏»، «نعلمه‏» و «بعلمه‏» تشخيص داده نميشد ..... از اينرو چه بسا آيه «لتكون لمن خلفك» بصورت‏ «لتكون لمن خلقك‏» نوشته و خوانده مى‏شد .... آيا قرائت اين آيه به دو صورت مختلف در بالا، يك معني را تداعي ميكند؟

از اين نمونه ها بسيار هستند .......

سوره بقره، آيه 259: «ننشزها»، «ننشرها»، «تنشرها» .

سوره آل عمران، آيه 48: «يعلمه‏»، «نعلمه‏»

سوره يونس، آيه 30: «تبلوا»، «تتلو»

سوره يونس، آيه 92: «ننجيك‏»، «ننحيك‏»

سوره عنكبوت، آيه 58: «لنبوئنهم‏»، «لنثوينهم‏»، «لنبوينهم‏»

سوره سبا، آيه 17: «نجازي‏»، «يجازي‏»

سوره حجرات، آيه 6: «فتبينوا»، «فتثبتوا

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلقه جواب داد:

ببينيد اينجا ديدگاههاي بسيار مختلفي وجود دارد كه از حوصله اين بحث فعلا خارج است
من تنها نظر خودم را ميگويم وفعلا در نقد ديدگاههاي ديگر نيستم
منظور از تحريف چيست؟
۱ـ جابجايي كلمه از جاي اصلي خويش
۲ـ نقص وزيادت در بعضي از حروف يا حركات
۳ـ نقص و زيادت به يك كلمه ويا دو كلمه اگر چه تمام قران به ما رسيده
۴ـ نقص وزيادت در در آيه وسوره اگر چه تمام قران نزد ماست
۵ـ بعضي از قران نزد ما نيست ويا چيزي كه هست اضافه بر قران نازل شده است

منظوز از عدم تحريف اين پنجمي است
اما آن چهار نوع ديگر تحريف اصطلاحي نيست و وجودش هم مضر نيست
اگر چه بهتر بود نباشد وانچه هم قران وخدا به آن وعده داده اند
( انا له لحافظون) منظور اين صيانت وحفظ به معناي پنجم است
اما قرائتها واينكه بالاخره كدام قران صحيح است كسي شك ندارد كه قرائت حفص از عاصم يعني همين قرائت مكتوب در قرانهاي فعلي متواتر است بحث در اين است كه عده اي ميگويند قرائتهاي ديگر هم صحيح است ولي ما اين سخن را قبول نداريم و دليلهاي انها را كافي نميدانيم يلكه دليل بر ضد ان وجود دارد وهمه ميدانيم كه دليلي محكمتر ومتقنتر از تواتر خبر نيست ونبوده ونخواهد بود
پس مسلمانان ميتوانند حتي آن تغيير معنايي جزيي مسبب از قرائهتاي مختلف را
هم قبول نكنند چرا كه حد اقل اين قرائت فعلي نزد آنها متواتر است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

لامذهب نوشت:

نظر عمر در باره قرآن

عمر معتقد بود که قرآن به طور کامل جمع آوری نشده است ..... آياتی که به اعتقاد عمر در قرآن وجود داشته ولی در قرآن قرار نگرفت :

1) آيه رجم:
عمر اعتقاد داشت که در قرآن ‏آيه رجم وجود داشته و اين آيه موقع جمع آورى قرآن از قلم افتاده است ..... لذا همواره‏ مى‏كوشيد درج آنرا به صحابه بپذيراند ..... بطورى كه قبلا ذكر شد هنگام جمع آوري قرآن ‏به وسيله زيد بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به جمع بقبولاند ..... عبارت ‏«الشيخ ‏و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز» ... «حكيم، پير مرد و پير زنى اگر زنا كردند آنانرا سنگ سار كنيد. عقوبتى است از جانب خدا و خدا عزيز و حكيم ‏است‏» .... عمر اين عبارات را به عنوان آيه متعلق به قرآن ميدانست ..... از وى شاهد طلبيدند و او نتوانست‏ شاهد بياورد، لذا پذيرفته نشد، ولى عمر پيوسته در اين انديشه بود كه اين آيات را بر مردم عرضه كند و به گمان خود حجت را بر مردم تمام كند ..... در آخرين روزهاى ‏حيات خود، بالاى منبر تاكيد نمود: «اى مردم! مبادا روز قيامت ‏بگوييد عمر به ما نگفت. خدايا شاهد باش كه گفتم و عرضه كردم ولى كسى آنرا نپذيرفت‏» ........

2) آيه رغبت:
عمر، اعتقاد داشت كه در قرآن آيه‏اى با اين نام وجود داشته و ساقط شده است .... او مى‏گفت‏ يكى از آياتى كه در قرآن مى‏خوانديم اين آيه بود: «ان‏لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم ان ترغبوا عن آبائكم‏»

3) آيه جهاد:
عمر همچنين اعتقاد داشت كه اين عبارت آيه قرآنى بوده و از قرآن ‏ساقط شده است: «ان جاهدوا كما جاهدتم اول مرة‏»

4) آيه فراش:
عمر همواره اعتقاد داشت که آيه «الولد للفراش و للعاهر الحج» نيز از آيات ‏قرآنى بوده است ...

5) عدد حروف قرآن:
عمر را می گفت که كه حروف قرآن ۱۰۲۷۰۰۰ است در صورتى كه عدد موجود بيش از ۳۲۳۶۷۱ نيست ..... از وى روايت ‏شده است: «قرآن داراى هزار هزار حرف، و بيست و هفت هزار حرف است ..... هر كه‏ قرآن را براى خدا و با صبر و حوصله بخواند، در مقابل هر حرف يك زوجه ازحور العين به او مى‏دهند»

6) عبد الله فرزند عمر چنين مى‏پنداشت كه بسيارى از آيه‏هاى قرآن از ميان رفته ‏است .... او چنين مى‏گفت: «كسى از شما نگويد كه تمامى قرآن را فرا گرفته‏ام، از كجا مى‏داند تمامى قرآن كدام است؟ در صورتيكه بسيارى از قرآن از ميان رفته است بلكه بايد بگويد آن چه هست فرا گرفته‏ام‏» .


نظر عايشه در مورد قرآن

1) در قرانی كه عايشه قبول داشت، آيه ای وجود داشت که در ساير قرآن ها موجود نبود و آن آيه اين است: «ان الله و ملائكته يصلون على‏النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و على الذين يصلون الصفوف‏الاولى‏» ..... حميده دختر ابى يونس، خدمتگزار عايشه، مى‏گويد: «البته اين تا موقعى ‏بود كه عثمان مصحف‏ها را تغيير نداده بود» .

2) عايشه اعتقاد داشت که در قرآن آيه‏اى بوده است كه مقدار شيرخوارگى را كه‏ موجب حرمت(رضعات محرمه) مى‏شود تعيين مى‏كرد، ولى موقع اشتغال به دفن ‏پيامبر صلى الله عليه و آله گوسفندى وارد اتاق وى شده است و صفحاتى را كه مشتمل بر آيه ‏رضعات بود جويده و خورده است!آن آيه ابتدا چنين بود: «عشر رضعات يحرمن‏» ........ ولى بعدا با آيه ‏«خمس رضعات يحرمن‏» نسخ شد ...... عايشه گويد: «موقع وفات ‏پيامبر صلى الله عليه و آله اين دو آيه، جزء آيات قرآن تلاوت مى‏گرديد» .


نظر ابو موسی اشعری در مورد قرآن

ابو موسى اشعرى، اعتقاد داشت که در قرآن سوره‏اى وجود داشته معادل سوره ‏برائت و سوره ديگرى معادل سوره‏هاى‏ «مسبحات‏»، كه اين سوره‏ها از قرآن ساقط شده و از بين رفته است ..... او مى‏گويد: فعلا يكى از آيات سوره معادل برائت را بياد دارم: «لو كان لابن آدم و اديان من مال لابتغى واديا ثالثا و لا يملا جوف ابن آدم الاالتراب‏».


نظر ابي ابن کعب در مورد قرآن

ابى بن كعب يکی از بزرگترين صحابه ها اعتقاد داشت که سوره احزاب ‏كه فعلا داراى 73 آيه است، معادل سوره بقره بوده و حدود 286 آيه داشته است» ..... اين‏گفتار را به عايشه نيز تاييد کرده است .(عايشه از معدود حافظان کل قرآن در صدر اسلام بوده است)


نظر مالک ابن انس در مورد قرآن

مالك بن انس اعتقاد داشت كه بيش از يك چهارم از سوره برائت ‏باقى نمانده ‏است ..... او مى‏گويد: «اين سوره هم آورد سوره بقره بوده و از اول آن، مقدار زيادى‏ افتاده است و بسم الله الرحمان الرحيم نيز جزء آيات ساقط شده است‏» در اين زمينه ‏روايات بسيارى وجود دارد .


تحريف قرآن به روايت مورخين

1) محيى‏الدين ابن عربى (متوفاى 638)، صاحب كتاب‏ «فتوحات مكيه‏» است ..... او بر اين باور بوده كه قرآن تحريف گرديده، و چيزهايى از آن كم شده است ..... گويد: «اگرنبود افراد ضعيف دل كه زود مى‏لغزند و اعتقادشان متزلزل مى‏شود و حكمت چنين ‏كارى را مجاز نمى‏شمرد هر آينه روشن مى‏كردم تمامى آنچه را كه از مصحف ‏عثمان ساقط شده است...» .

2) كتاب السقيفة منسوب به سليم بن قيس

3) كتاب قرائات احمد بن محمد سيارى

4) تفسير ابى الجارود

5) تفسير منسوب به على بن ابراهيم

6) كتاب استغاثة على بن احمد كوفى

7) كتاب احتجاج طبرسى

8) تفسير منسوب به امام حسن عسكرى

9) كتاب ‏«دبستان المذاهب‏» كه در قرن يازدهم هجرى در فاصله (1040-1065) نوشته شده است.

10) کتاب «الفرقان‏»، توسط نويسنده مصری بنام، محمد محمد عبد اللطيف معروف به ابن الخطيب، از علماى‏ معروف مصر نوشته شده است ..... نويسنده اين كتاب معتقد است علاوه بر تغييرات و تحريفاتى كه پيش از عثمان ‏در قرآن رخ داده است پس از آن نيز، به دست ‏حجاج در دوازده جاى قرآن تغييرات ‏اساسى رخ داد و بر خلاف آنچه در زمان عثمان بوده، ثبت‏ شده است ..... مثلا مى‏گويد: در قصه نوح در سوره شعراء «من المخرجين» بود، و در قصه لوط «من‏المرجومين» ولى حجاج آنرا تغيير داد و «من المرجومين» را در قصه نوح آورد و «من‏المخرجين» را در قصه لوط كه اكنون بر همين منوال است .......

11) كتاب ‏«منبع الحياة‏» (چاپ بغداد و بيروت) اثر سيدنعمت الله جزايرى (متوفاى 1112) که اين مساله را مورد بحث قرار داد و با دلايل چندى در صدد اثبات تحريف ‏قرآن بر آمد ....

12) كتاب‏ «فصل الخطاب‏» اثر حاجى نورى (متوفاى 1320)


نکته :

سيد جزايرى مى‏گويد: «روايات مستفيضه بلكه متواتره دلالت ‏دارند كه قرآن دستخوش تحريف گرديده‏» .... اولين و عمده‏ترين روايتى را كه مورد استناد قرار مى‏دهد، كه از كتاب «احتجاج‏» نقل مى‏كند كه از امام علی پرسيده شد كه تناسب ميان صدر و ذيل اين آيه ‏چيست «و ان خفتم ان لاتقسطوا في اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث‏و رباع» (نساء - آيه ۳) «و اگر در اجراى عدالت درباره اموال يتيمان بيمناكيد، پس هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد، دو يا سه يا چهار به همسرى‏ اختيار كنيد» ........ آنگاه حضرت فرموده باشند كه بيش از يك سوم قرآن از اين آيه افتاده‏ است ...........


منابع:

صحيح بخارى - صحيح مسلم - مسند احمد - الدر المنثور - فتح البارى - تفسير ابن كثير - البرهان الاتقان - ميزان الاعتدال - منتخب كنز العمال.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلقه:

بسيار خوب اين همان مساله مشهور تحريف است
وغير از مساله قبلي
دليلهاي عدم تحريف از جانب ما
دليل قراني
دليل اول
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون
كه صريح در اين است كه خود خداوند از تحريف جلوگيري خواهد كرد
دليل دوم
انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد
كه همه اقسام بطلان را نفي ميكند
وشكي نيست كه تحريف قسمي از اقسام مضمون باطل است
دليل از روايات متواتر و مورد اتفاق همه مسلمانان از اول تا اخر
دليل اول
حديث ثقلين
كه دستور به تمسك به قرآن و عترت ميدهد
و پر واضح است كه تمسك به قران محرف معنايي ندارد
در حالي كه اين وجوب تمسك به سبب اين دليل تا روز قيامت هست
در ثاني اگر قران محرف باشد مي بايست كتاب از حجيت بيفتد
وظواهر قران ديگر فايده اي نداشته باشد
و براي حجيت نزد ائمه رفت در حالي كه حجيت قران مطلق است
نه منوط به امضاي ائمه عليهم السلام
دليل دوم
اخبار زيادي ومتواتري داريم كه ميگويد
بعد از فاتحه در نماز سوره اي از قران بخوانيد
پس اگر قرار بود قران محرف باشد امكان نداشت
در نماز به اين سوره ها اكتفا شود
چرا كه نماز واجب را بايد با يقين به صحت آن تمام كرد
اما اگر بگوييم
تحريف نزد خلفا وجود داشته
جواب
دوحالت متصور است
۱ـ تمام قرآن به آنها نرسيده
اين فرض قطعا باطل است چرا كه اهتمام صحابه در آن عصر به حدي زياد بود
كه اين فرض را غير قابل باور ميكند
آنقدر حافظ قران داشتيم وآنقدر تاكيد بر قرائت قرآن وجود داشت
وآنقدر مردم در كوچه وخيابان صبح تا شام قرآن ميخواندند
كه فرضي اينچنين بسيار بعيد است
به عنوان مثال تمسك به قران كه مسلمانان طبق حديث ثقلين به آن امر شدند
تمسك به تمام قران بوده و معني ندارد در حالي كه بعض قران وجود نداشته
اينچنين امري از جانب پيامبر صادرشود
۲ـ اينكه عمر وابو بكر ويا عثمان عمدا قران را تحريف كردند هم باطل است
چرا كه در هيچ جاي تاريخ در اين سير اشكالاتي كه بر خلفا هست
هيچ كس نگفته كه آنها قران را نيز تحريف كرد ه اند
ضمن اينكه در زمان عثمان اسلام به گونه اي منتشر شده بود
و قرآن به گونه اي پخش شده بود كه ممكن نبود كوچكترين تغييري در قران ايجاد كرد
و اگر عثمان اين تحريف را صورت ميداد هم
آن مخالفين سرسخت او كه دنبال كوچكترين توجيه براي قتلش بودند
همين را دليل ان ذكر ميكردند
ضمن اينكه بر علي عليه السلام بعد از حكومت عثمان واجب ميامد
كه قران اصلي را برگرداند در حالي كه همه ميدانيم اينچنين چيزي صورت نگرفته
اما شبهات قائلين به تحريف
۱ـ علي مصحفي جدا داشته
بله ولي در روايات ما ذكر شده خصوصيات اين مصحف در اصل قران نبوده
بلكه در حواشيي كه در آن وجود داشته بوده
يعني مثلا شان نزولهارا كنار آيه اورده بوده اند
۲ـروايات بر وجود تحريف چنانكه جناب لا مذهب به بعضي از مصادرسني
آن اشاره كردند
اجازه بدهيد من به مصادر شيعي آن يپردازم
توضيح اين روايات
بسياري از اين روايات از كتاب احمد بن محمد السياري گرفته شده
كه همه علماي جرح وتعديل به فاسد بودن او ايمان دارند
و تنها بعضي از روايت را ميدانيم كه از ائمه صادر شده
كه در زير بحثي راجع به آنها ميخوانيد
اين روايات ميگويند قران محرف است
وقتي به مضمون اين روايت دقت ميسود ميفهميم
كه منظور بعضي از آنها همان اختلاف قرائات است
كه از بحث خارج و داخل بحث قبلي است
و منظور بعضي ديگر از اينها تفسير اشتباه آن آيه
و بر خلاف معناي حقيقيش است
وبعضي ديگر از انها هم ضعيف السند است
ورواياتي هم كه سندش نسبتا خوب است را نميتوان ملتزم شد
چون طبق قانون
( اگر روايتي مخالف با قران بود آن را دور بياندازيد)
هيچ اهميتي از لحاظ متني ندارند وبايد دور انداخته شوند

طبق قول خود ائمه عليهم السلام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لامذهب:

پست شده توسط حلقه
بسيار خوب اين همان مساله مشهور تحريف است
وغير از مساله قبلي
دليلهاي عدم تحريف از جانب ما
دليل قراني
دليل اول
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون
كه صريح در اين است كه خود خداوند از تحريف جلوگيري خواهد كرد

حلقه گرامي با درود ....

شما براي صحت ادعاي قرآن (ادعاي عدم تحريف قرآن) يك آيه قرآن را ارائه كرديد ...

من از كجا باور كنم كه اين آيه صحت دارد يا ندارد؟

آيات ديگري در قرآن نيز اشاره بر جن و پري و ملائكه دارند، ولي من باور نمي كنم .... پس اين مسئله مرجوع به «ايمان» هر انسان است ... «ايمان شما» شايد براي شما بعنوان «دليل» تلقي شود، ولي براي من «دليل» نيست ...

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
دليل دوم
انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد
كه همه اقسام بطلان را نفي ميكند
وشكي نيست كه تحريف قسمي از اقسام مضمون باطل است


اينهم يك آيه ديگر .... همان پاسخ بالا ...
دلالت بر آيات قرآن، شبيه اين است كه مثلا يك كمونيست ادعا كند كه «كمونيسم روزي در تمام جهان مستقر خواهد شد» ...
شما دليل مي طلبيد ... و او هم چند خط از كتاب مانيفست كارل ماركس را بعنوان دليل، حضور شما ارائه مي كند ... آيا مي پذيريد؟

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
دليل از روايات متواتر و مورد اتفاق همه مسلمانان از اول تا اخر
دليل اول
حديث ثقلين
كه دستور به تمسك به قرآن و عترت ميدهد
و پر واضح است كه تمسك به قران محرف معنايي ندارد
در حالي كه اين وجوب تمسك به سبب اين دليل تا روز قيامت هست
در ثاني اگر قران محرف باشد مي بايست كتاب از حجيت بيفتد
وظواهر قران ديگر فايده اي نداشته باشد
و براي حجيت نزد ائمه رفت در حالي كه حجيت قران مطلق است
نه منوط به امضاي ائمه عليهم السلام


استناد شما به خود آيات قرآن و حديث نميتواند دليل تحريف نشدن قرآن باشد ...
در ضمن، از حجيت افتادن يا نيافتادن قرآن هم دليل مستندي بر تحريف شدن يا تحريف نشدن آن نيست .... براي مثال، (بزعم شما مسلمانان) كتابهاي انجيل و تورات تحريف شده اند، در صورتيكه از حجيت نيافتاده اند ... پس يهوديان و مسيحيان نيز ميتوانند همين استدلال و همين منطق را بر عليه شما بكار برند ... آيا مي پذيريد؟

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
دليل دوم
اخبار زيادي ومتواتري داريم كه ميگويد
بعد از فاتحه در نماز سوره اي از قران بخوانيد
پس اگر قرار بود قران محرف باشد امكان نداشت
در نماز به اين سوره ها اكتفا شود
چرا كه نماز واجب را بايد با يقين به صحت آن تمام كرد


شما چگونه خواندن يك سوره بعد از نماز را بعنوان دليل بر تحريف شدن يا تحريف نشدن قرآن مي آوريد؟!! ... اين ديگر چه دليلي است؟

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
اما اگر بگوييم
تحريف نزد خلفا وجود داشته
جواب
دوحالت متصور است
۱ـ تمام قرآن به آنها نرسيده
اين فرض قطعا باطل است چرا كه اهتمام صحابه در آن عصر به حدي زياد بود
كه اين فرض را غير قابل باور ميكند
آنقدر حافظ قران داشتيم وآنقدر تاكيد بر قرائت قرآن وجود داشت
وآنقدر مردم در كوچه وخيابان صبح تا شام قرآن ميخواندند
كه فرضي اينچنين بسيار بعيد است
به عنوان مثال تمسك به قران كه مسلمانان طبق حديث ثقلين به آن امر شدند
تمسك به تمام قران بوده و معني ندارد در حالي كه بعض قران وجود نداشته
اينچنين امري از جانب پيامبر صادرشود


دوست عزيز .. اين اطلاعات را كه مردم در صدر اسلام، صبح تا شام قرآن ميخواندند را شما از كجا آورده ايد؟ .. حتما از ملامحمدباقر مجلسي!!
اول، شما به من بگوييد، چند در صدر مردم در صدر اسلام از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند؟ ... (حالا كاري نداريم كه مثلا، ايجاد ارتباطات از يك بلاد به بلاد ديگر تا چه حد مشكل بوده است)

فرموديد كه در صدر اسلام، آنقدر حافظان قرآن وجود داشتند كه امكان تحريف قرآن غيرممكن بوده است ...

در تاريخ يعقوبي و مصاحف سجستانى آمده است:
پس از جنگ يمامه بسياری از حافظان قرآن کشته می شوند ..... تعداد کشته شدگان افرادی که قرآن را حفظ بودند حداقل 70 نفر ذکر شده است حتی در برخی کتب تاريخی اين تعداد را تا 400 نفر ذکر می کنند ... پس از اين حادثه خطر نابودی گفته های محمد بطور جدی احساس می شد ..... و اين موضوع باعث شد تا خليفه وقت از <ابوبکر زيد بن ثابت> ‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند ..... زيد مى‏گويد:

«ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر -كه در آن جا بود- گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‏اند و بيم آن مى‏رود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود ....... آنگاه ‏جمع آورى قرآن را مطرح ساخت ....... گفتيم: چگونه مى‏خواهيد كارى كنيد كه محمد ‏آن را انجام نداد؟ .... گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود .... و آن اندازه سخن‏ گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آنرا پذيرفتم ...... آنگاه ابوبكر به من گفت: مى‏بينم كه ‏جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏داريم ...... تو كاتب وحى رسول ‏خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده ...

زيد به جمع آوری قرآن مشغول می گردد و در اين کار روش خاص خود را پی ميگيرد و در اين کار از گروهی از ياران محمد کمک می گيرد .... اولين اقدام او اين بود که اعلام کرد :هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد ...... يعقوبى‏ مى‏گويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت ...... اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏اى‏ از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏كردند ..... اين گروه از هيچ كس، هيچ ‏چيز را به عنوان قرآن نمى‏پذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه‏ آورده است جزء قرآن است ..... شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشته‏اى كه حكايت از وحى قرآنى داشته باشد ..... شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهند كه آنرا از زبان محمد شنيده‏اند ....

نکته بسيار جالبی که در اينجا قابل ذکر است از خزيمة بن ثابت انصارى دو آيه آخر سوره برائت ‏بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا محمد شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود.

زيد قرآن را جمع آوری کرد ولی هيچ نظمی به آن نداد و دست نوشته های خود را كه سوره‏هاى قرآنى بر آن‏ نگاشته شده بود، پس از اتمام به ابوبكر داد ........ اين مجموعه پس از ابوبكر به‏ عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد، و هنگام‏ يكسان كردن مصحف‏ها، عثمان آنرا به رعايت گرفت تا نسخه‏هاى ديگر قرآن را با آن مقابل كند، و سپس آن را به حفصه باز گردانيد .... چون حفصه در گذشت، مروان كه ‏از جانب معاويه والى مدينه بود، آنرا از ورثه حفصه گرفت و از بين برد ..... پس از مرگ محمد، علاوه بر زيد، عده ديگرى از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند ..... از جمله: عبدالله بن مسعود، ابى بن كعب، مقداد بن اسود، سالم مولى ابى حذيفه، معاذ بن جبل، و ابوموسى‏ اشعرى ............ گويند: نخستين كسى كه سوره‏هاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى حذيفه بود ...... وقتى قرآن جمع آورى و نوشته شد، آنگاه خود و همفکرانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند ......... برخى نام‏ «سفر» را پيشنهاد كردند، سالم و ديگران آنرا نپسنديدند، زيرا نام كتابهاى يهود است .... سپس سالم عنوان مصحف را پيشنهاد كرد و گفت: همانند اين كتاب (صحيفه‏هاى‏ جمع شده) را در حبشه ديدم كه آنرا «مصحف‏» ميگفتند ...... همه حاضران نام ‏مصحف را براى صحيفه‏هاى جمع شده پذيرفتند ...

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
۲ـ اينكه عمر وابو بكر ويا عثمان عمدا قران را تحريف كردند هم باطل است
چرا كه در هيچ جاي تاريخ در اين سير اشكالاتي كه بر خلفا هست
هيچ كس نگفته كه آنها قران را نيز تحريف كرد ه اند
ضمن اينكه در زمان عثمان اسلام به گونه اي منتشر شده بود
و قرآن به گونه اي پخش شده بود كه ممكن نبود كوچكترين تغييري در قران ايجاد كرد
و اگر عثمان اين تحريف را صورت ميداد هم آن مخالفين سرسخت او كه دنبال كوچكترين توجيه براي قتلش بودند همين را دليل ان ذكر ميكردند
ضمن اينكه بر علي عليه السلام بعد از حكومت عثمان واجب ميامد
كه قران اصلي را برگرداند در حالي كه همه ميدانيم اينچنين چيزي صورت نگرفته


مسئله تحريف قرآن (بطور عمدي) مطرح نبوده است ...

شما فرمويد: قرآن به گونه اي پخش شده بود كه ممكن نبود كوچكترين تغييري در قران ايجاد گردد ...
انگاري كه در صدر اسلام، ماشين چاپ وجود داشته و قرآن ها (مصحف ها) را دسته دسته با پست سفارشي به كشورهاي جهان صادر مي كردند ...

نه دوست عزيز ...
۱- نسخه هاي قرآن، نسخه هاي خطي بودند (از ماشين چاپ خبري نبود) ...
۲- اين نسخه ها بطور بسيار بسيار معدود (شايد به تعداد انگشتان دست) فقط در دسترس نزديكان پيغمبر و خلفا (نه عموم مردم) قرار داشتند ..
۳- در آن زمان كاغذ (بصورت امروز) در دسترس مردم قرار نداشت ... نخستين نسخه هاي قرآن (حتي تا قرن دوم و سوم هجري) بروي پوست آهو و به خط كوفي (اشكالات خط كوفي را قبلا عرض كردم) نوشته شدند ...
۴- مشكل ارتباطات در آن زمان، مشكل مضاعفي بر معدوم شدن يا تحريف شدن يك كتاب بود ... مسافرت از يك شهر به شهر ديگر، ماه ها و سال ها بطول مي انجاميد ... حافظان قرآن نيز در جنگ ها كشته مي شدند و اين امر دسترسي به منبع اصلي يك آيه يا يك روايت را بسيار مشكل مي نمود ...
۵- در صدر اسلام، تعداد بسيار بسيار معدودي از مردم از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند ... روايتي هست كه بيش از ۹۸ در صدر از مردم عربستان در صدر اسلام بيسواد بودند ...

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
اما شبهات قائلين به تحريف
۱ـ علي مصحفي جدا داشته
بله ولي در روايات ما ذكر شده خصوصيات اين مصحف در اصل قران نبوده
بلكه در حواشيي كه در آن وجود داشته بوده
يعني مثلا شان نزولهارا كنار آيه اورده بوده اند


آيا علي از سواد خواندن و نوشتن بهره اي داشت؟
لطفا با ذكر منبع خبر، نخست اين موضوع را براي ما روشن كنيد ...
لطفا با ذكر منبع خبر، توضيحي در مورد اين مصحف علي بدهيد ..
آيا اين مصحف (قرآن) در حال حاضر وجود دارد يا نه؟

نقل قول:
پست شده توسط حلقه
۲ـروايات بر وجود تحريف چنانكه جناب لا مذهب به بعضي از مصادر سني آن اشاره كردند
اجازه بدهيد من به مصادر شيعي آن يپردازم
توضيح اين روايات
بسياري از اين روايات از كتاب احمد بن محمد السياري گرفته شده
كه همه علماي جرح وتعديل به فاسد بودن او ايمان دارند
و تنها بعضي از روايت را ميدانيم كه از ائمه صادر شده
كه در زير بحثي راجع به آنها ميخوانيد
اين روايات ميگويند قران محرف است
وقتي به مضمون اين روايت دقت ميسود ميفهميم
كه منظور بعضي از آنها همان اختلاف قرائات است
كه از بحث خارج و داخل بحث قبلي است
و منظور بعضي ديگر از اينها تفسير اشتباه آن آيه
و بر خلاف معناي حقيقيش است
وبعضي ديگر از انها هم ضعيف السند است
ورواياتي هم كه سندش نسبتا خوب است را نميتوان ملتزم شد
چون طبق قانون
( اگر روايتي مخالف با قران بود آن را دور بياندازيد)
هيچ اهميتي از لحاظ متني ندارند وبايد دور انداخته شوند

طبق قول خود ائمه عليهم السلام


منظور از تحريف، فقط قرائت هاي مختلف قرآن نيست .. هر چند قرائت هاي مختلف نيز، معاني و مفاهيم مختلف را تداعي مي كنند ...

منظور از تحريف، علاوه بر قرائت هاي مختلف، حذف شدن برخي از سوره ها و آيات، و كم و زياد شدن كلمات و حروف است .... (در پيام بالا ۱۲۲ به تفصيل اين مسئله توضيح داده شد)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلقه جواب داد :

نقل قول:
پست شده توسط لامذهب
حلقه گرامي با درود ....

شما براي صحت ادعاي قرآن (ادعاي عدم تحريف قرآن) يك آيه قرآن را ارائه كرديد ...

من از كجا باور كنم كه اين آيه صحت دارد يا ندارد؟

آيات ديگري در قرآن نيز اشاره بر جن و پري و ملائكه دارند، ولي من باور نمي كنم .... پس اين مسئله مرجوع به «ايمان» هر انسان است ... «ايمان شما» شايد براي شما بعنوان «دليل» تلقي شود، ولي براي من «دليل» نيست ...
نقل قول:

استناد شما به خود آيات قرآن و حديث نميتواند دليل تحريف نشدن قرآن باشد ...
در ضمن، از حجيت افتادن يا نيافتادن قرآن هم دليل مستندي بر تحريف شدن يا تحريف نشدن آن نيست .... براي مثال، (بزعم شما مسلمانان) كتابهاي انجيل و تورات تحريف شده اند، در صورتيكه از حجيت نيافتاده اند ... پس يهوديان و مسيحيان نيز ميتوانند همين استدلال و همين منطق را بر عليه شما بكار برند ... آيا مي پذيريد؟
نقل قول:
اينهم يك آيه ديگر .... همان پاسخ بالا ...
دلالت بر آيات قرآن، شبيه اين است كه مثلا يك كمونيست ادعا كند كه «كمونيسم روزي در تمام جهان مستقر خواهد شد» ...
شما دليل مي طلبيد ... و او هم چند خط از كتاب مانيفست كارل ماركس را بعنوان دليل، حضور شما ارائه مي كند ... آيا مي پذيريد؟
اين مساله اي را كه اشاره ميكنيد اصطلاحا اشكال دور ميگويند
يعني اگر براي عدم تحريف قرآن به خود قرآني كه صحتش ثابت نشده استناد كنيم
توقف چيزي بر خودش لازم مي آيد كه محال است
ببينيد شما ۳ گزينه داريد
۱ـ اين قران موجود تمام محرف است
۲ ـ اين قرآن موجود بعضا محرف است
۳ـ اين قرآن موجود تنها در قرائتهاي مختلف تفاوت دارند
اگر دليل ما تاريخ مورد توافق باشد اين تاريخ ميگويد
امكان ندارد همه قرآن محرف باشد
موافقيد؟ پس گزينه اول باطل است
اما گزينه دوم من سوال ميكنم آيا آن قسمتي كه تحريف شده همين آيه است يا آيات ديگر؟
اگر مايل باشيد پاسخ من را بدانيد جواب من منفي است چرا كه حد اقل در اين آيه همه مسلمانان از صدر اول تا كنون اتفاق نظر دارند كه آيه از قرآن است و به هر كتاب و تفسير و تاريخ وقرائت واسلام شناس و خاور شناسي كه ميخواهيد رجوع كنيد
به وضوح وجود اين آيه را درمي يابيد بسيار خوب اگر وجود اين آيه با اين نقل متواتر ثابت شد وحجيتي خدايي آن را هم قبول داشتيم كه از لحاط متني كلامي روشن است پس گزينه دوم نيز باطل است
اين از شخصي كه حجيت كلام خدا را قبول دارد
اما امثال شما كه تنها زبان تاريخ را ميفهميد نه چيز ديگر ميپرسم اگر شما به روايت ضعيف تاريخ استناد ميكنيد اينها هيچ حجيتي ندارد
خصوصا ميدانيم كه تحريف در تاريخ الي ماشاء الله بوده
واگر تاريخ مورد اتفاق را ميگوييد همه مسلمانان نسل اندر نسل اين قرآن را نقل كرد ه اند و اصولا چيزبي بالاتر از نقل متواتر در نگاه تاريخي وجود ندارد وهمه اخبار ضعيف مقابل اين نقل را بايد كنار گذاشت




نقل قول:


شما چگونه خواندن يك سوره بعد از نماز را بعنوان دليل بر تحريف شدن يا تحريف نشدن قرآن مي آوريد؟!! ... اين ديگر چه دليلي است؟

اين هم از همان سنخ دليلهاي قبلي است
يعني شهادت ائمه وپيامبر به عدم تحريف به نظر ماحجيت قول معصوم باعث ميشود اگر او شهادت به چيزي داد آن شيئ صحيح باشد در نتيجه قرآن همين است كه در دست ماست
و اگر همچون شما اين حجيت عصمت را قبول نكنيد و از لحاظ تاريخي صرف نگاه كنيم اين دهها روايت هم جزو تاريخ است ودر نظر نگرفتن آنها زورگويي است به چه مناسبت به چند روايت دال بر تحريف نگاه كنيم ولي به صدها روايت دال برعدم تحريف بي توجه باشيم
اين دوگانگي ديدگاه اصلا علمي نيست
نقل قول:

دوست عزيز .. اين اطلاعات را كه مردم در صدر اسلام، صبح تا شام قرآن ميخواندند را شما از كجا آورده ايد؟ .. حتما از ملامحمدباقر مجلسي!!
اول، شما به من بگوييد، چند در صدر مردم در صدر اسلام از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند؟ ... (حالا كاري نداريم كه مثلا، ايجاد ارتباطات از يك بلاد به بلاد ديگر تا چه حد مشكل بوده است)
بله از لحاظ تاريخ اين مطلب جاي شك ندارد كه كه قران آنچنان ميان مردم رسوخ كرد كه به عينه در آنها مشاهده ميشد ومردم با آن زندگي ميكردند
ببينيد بحث توان خواندن قرآن از روي متن و توان نوشتن قرآن نيست
بلكه آنها غالبا قرآن را حفظ ميكردند ومجالس تفسيري وجود داشت
ومردم سعي ميكردند قرآن را در زندگي به كار برند
خير اين بحث مربوط به صاحب بحار الانور نيست
بلكه در هر جاي تاريخ كه نگاه كنيد اجمالا ديده ميشود
فعلا من در صدد بيان اصل ديدگاهمان
هستم ولي جمع شواهد و كتابت آنها احتياج به فرصت بيشتري هست

نقل قول:

فرموديد كه در صدر اسلام، آنقدر حافظان قرآن وجود داشتند كه امكان تحريف قرآن غيرممكن بوده است ...

در تاريخ يعقوبي و مصاحف سجستانى آمده است:
پس از جنگ يمامه بسياری از حافظان قرآن کشته می شوند ..... تعداد کشته شدگان افرادی که قرآن را حفظ بودند حداقل 70 نفر ذکر شده است حتی در برخی کتب تاريخی اين تعداد را تا 400 نفر ذکر می کنند ... پس از اين حادثه خطر نابودی گفته های محمد بطور جدی احساس می شد ..... و اين موضوع باعث شد تا خليفه وقت از <ابوبکر زيد بن ثابت> ‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند ..... زيد مى‏گويد:

«ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر -كه در آن جا بود- گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‏اند و بيم آن مى‏رود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود ....... آنگاه ‏جمع آورى قرآن را مطرح ساخت ....... گفتيم: چگونه مى‏خواهيد كارى كنيد كه محمد ‏آن را انجام نداد؟ .... گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود .... و آن اندازه سخن‏ گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آنرا پذيرفتم ...... آنگاه ابوبكر به من گفت: مى‏بينم كه ‏جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏داريم ...... تو كاتب وحى رسول ‏خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده ...

زيد به جمع آوری قرآن مشغول می گردد و در اين کار روش خاص خود را پی ميگيرد و در اين کار از گروهی از ياران محمد کمک می گيرد .... اولين اقدام او اين بود که اعلام کرد :هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد ...... يعقوبى‏ مى‏گويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت ...... اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏اى‏ از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏كردند ..... اين گروه از هيچ كس، هيچ ‏چيز را به عنوان قرآن نمى‏پذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه‏ آورده است جزء قرآن است ..... شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشته‏اى كه حكايت از وحى قرآنى داشته باشد ..... شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهند كه آنرا از زبان محمد شنيده‏اند ....

همين مطالب صحت حرف من را نيزاثبات ميكند
در بسياري از جنگها قراء وحفاط بسياري كشته شدند واين ميرساند كه چه ميزان اين حفط توسعه يافته بود كه اكثر مردم آن را حفظ ميكردند و آن را ميخواندند
البته تاريخ نوشتن مصحف تاريخي مورد توافق نيست ودر بعضي از اسناد هم هست كه در زمان خود پيامبر مصحف جمع آوري شده بعضي ميگويند در زمان عثمان وبعضي ميگويند در زمان ابوبكر ولي چيزي كه مورد توافق همه است وجود قرآن ميان توده مردم بود كه هر چند وقت يك بار هم حفاظ وقرآن سياري كه كشته ميشدند باز هم از ميزان اين ترسيخ كم نميكرد


...


نقل قول:
آيا علي از سواد خواندن و نوشتن بهره اي داشت؟
لطفا با ذكر منبع خبر، نخست اين موضوع را براي ما روشن كنيد ...
لطفا با ذكر منبع خبر، توضيحي در مورد اين مصحف علي بدهيد ..
آيا اين مصحف (قرآن) در حال حاضر وجود دارد يا نه؟
۱ـ بله
۲ـ اين مصحف دست امام فعلي ماست
۳ـ به اميد خدا فردا يا پس فردا منبعش را ميگذارم
فعلا دست رسي ندارم ببخشيد

نقل قول:

منظور از تحريف، فقط قرائت هاي مختلف قرآن نيست .. هر چند قرائت هاي مختلف نيز، معاني و مفاهيم مختلف را تداعي مي كنند ...

منظور از تحريف، علاوه بر قرائت هاي مختلف، حذف شدن برخي از سوره ها و آيات، و كم و زياد شدن كلمات و حروف است ....
كه اين هم چنانكه ديديم واقع نشده ودليلهاي مخالفان هم به غايت ضغيف
خوش باشيد
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لامذهب جواب داد:
به زودي به پيام ها پاسخ خواهم داد ... ولي فعلا ...

برخي از شيعيان معتقدند كه قرآني كه اكنون در دست مسلمانان است، تحريف شده و ناقص مي باشد و همانا قرآن كامل نزد مهدي منتظر مي باشد ... اين گروه از شيعيان به بررسی تحريفات قرآن پرداخته اند و البته از ابتدا هم هدفشان را بيان کرده‌اند: پرده‌ گشايی از اعتقاد علمای شيعه‌ی اثنی عشری به تحريف قرآن ...

مطالب را در اين سايت مطالعه كنيد ...







در ضمن، <ميرزا حسين بن محمد نوري طبرسي>، كه يكي از عالمان اهل تشيع است، و مقبره اش اكنون در نجف اشرف (اماكن متبركه اهل شيعه) قرار دارد، کتابي تحت عنوان «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب رب الأرباب» نوشته و در آن صدها روايت راجع به تحريف قرآن جمع‌آوري کرده است ..

اين مطلب را در اين سايت بخوانيد
 
نقل قول:
پست شده توسط حلقه
ببينيد شما ۳ گزينه داريد
۱ـ اين قران موجود تمام محرف است
۲ ـ اين قرآن موجود بعضا محرف است
۳ـ اين قرآن موجود تنها در قرائتهاي مختلف تفاوت دارند
اگر دليل ما تاريخ مورد توافق باشد اين تاريخ ميگويد
امكان ندارد همه قرآن محرف باشد
موافقيد؟ پس گزينه اول باطل است
اما گزينه دوم من سوال ميكنم آيا آن قسمتي كه تحريف شده همين آيه است يا آيات ديگر؟
اگر مايل باشيد پاسخ من را بدانيد جواب من منفي است چرا كه حد اقل در اين آيه همه مسلمانان از صدر اول تا كنون اتفاق نظر دارند كه آيه از قرآن است و به هر كتاب و تفسير و تاريخ وقرائت واسلام شناس و خاور شناسي كه ميخواهيد رجوع كنيد
به وضوح وجود اين آيه را درمي يابيد بسيار خوب اگر وجود اين آيه با اين نقل متواتر ثابت شد وحجيتي خدايي آن را هم قبول داشتيم كه از لحاط متني كلامي روشن است پس گزينه دوم نيز باطل است

حلقه عزيز با سلام ...

با گزينه دوم شما موافقم .... ولي شما گزينه دوم را باطل دانستيد ..

اجازه دهيد سوالي را در خصوص گزينه دوم شما مطرح كنم ...

براي مثال، قمي در تفسير مشهورش <تفسير قمي> معتقد است كه آيه‌ي «كنتم خير أمة أخرجت للناس» تحريف شده است و آيه ي صحيح اين است: «كنتم خير ائمة أخرجت للناس»
قمي مي گويد: چگونه ممکن است بهترين امت باشند وقتي علي و حسين را کشتند؟ .. و سپس مي‌گويد: در واقع أمة تحريف شده و بايد ائمة بوده باشد ...

تفسير قمي يكي از موثق ترين منابع اهل تشيع است ..حال شما چگونه گزينه دوم خود را باطل مي دانيد؟
نقل قول:
پست شده توسط حلقه
اين از شخصي كه حجيت كلام خدا را قبول دارد
اما امثال شما كه تنها زبان تاريخ را ميفهميد نه چيز ديگر ميپرسم اگر شما به روايت ضعيف تاريخ استناد ميكنيد اينها هيچ حجيتي ندارد
خصوصا ميدانيم كه تحريف در تاريخ الي ماشاء الله بوده
واگر تاريخ مورد اتفاق را ميگوييد همه مسلمانان نسل اندر نسل اين قرآن را نقل كرد ه اند و اصولا چيزبي بالاتر از نقل متواتر در نگاه تاريخي وجود ندارد وهمه اخبار ضعيف مقابل اين نقل را بايد كنار گذاشت

در پاسخ هاي قبلي ، من به روايات موجود در <اصول كافي> ، <تفسير قمي> ، <انوار علامه جزايري> و حتي علامه مجلسي استناد كردم كه اينها مي گويند روايات مبني بر تحريف قرآن متواتر هستند ... و بيش از دو هزار روايت در نزد شيعه، مبني بر تحريف قرآن وجود دارد ... و مجلسي مي گويد: نمي‌توان اين روايات را کنار نهاد چون در اين صورت بايد همه‌ي روايات نقل شده از ائمه را کنار نهاد ...
حال شما مرا بخاطر سخن از تاريخ نكوهش مي كنيد؟!! ....من از تاريخ سخن نمي گويم ... من از منابع حديث و روايت هاي معتبر خود شما (اهل تشيع) استفاده مي كنم ..
نقل قول:
پست شده توسط حلقه
اين هم از همان سنخ دليلهاي قبلي است
يعني شهادت ائمه وپيامبر به عدم تحريف به نظر ماحجيت قول معصوم باعث ميشود اگر او شهادت به چيزي داد آن شيئ صحيح باشد در نتيجه قرآن همين است كه در دست ماست
و اگر همچون شما اين حجيت عصمت را قبول نكنيد و از لحاظ تاريخي صرف نگاه كنيم اين دهها روايت هم جزو تاريخ است ودر نظر نگرفتن آنها زورگويي است به چه مناسبت به چند روايت دال بر تحريف نگاه كنيم ولي به صدها روايت دال برعدم تحريف بي توجه باشيم
اين دوگانگي ديدگاه اصلا علمي نيست

اين تنها دليلي است كه شما تابحال در نفي تحريف قرآن ارائه كرده ايد:
اگر معصوم بگويد تحريف نشده، حتما تحريف نشده است!!
 
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حلقه جواب داد:
با سلام
جناب لا مذهب بگذاريد بحث را بگونه اي ديگر بگويم تا بيشتر روشن شود
مشكل كدام يك از اينهاست؟
۱ـ اينكه اشخاصي همچون ميرزاي نوري ميگويند قرآن تحريف شده
۲ـ اينكه رواياتي وجود دارد كه ميگويد قرآن محرف است
۳ـ آيا دليلي بر عدم تحريف هست يا خير؟
مورد اول:
اگر بگوييد عده اي از اخباريهاهمچون ميرزاي نوري ويا جرائري قائل به تحريف شده اند واين دليلي است بر تحريف من تنها از شما انصاف مساله را ميطلبم
واقعا به نظر شما اگرصدها عالم از علماي مذهبي همه يگويند قرآن تحريف نشده ودر اين ميان دو الي سه عالم هم راي تحريف را برگزنند آيا ميتواند بگوييد شيعه وعالمان آنها قائل به تحريفند؟
اين كه نامردي است خب در هر علمي مخالف پيدا ميشود ولي آيا واقعا ۲ الي ۳ نفر در مقابل آن هزاران نفر قابل توجهند؟
قضيه مخالفت را خودتان حتما خوب ميدانيد حتي در امور بديهي نيز صورت گرفته مثلا همين كه ما ميگوييم امور خارجي وجود دارد ولي خب عده اي ميگيند همه چيز مشكوك است به نظر شما ميتوان گفت انسانها به اين نتيجه رسيده اند كه خارج و واقعيتي وجود ندارد؟
آخه چه ربطي دارد؟ همين كه اكثريت بشر قائل به اين هستند كه شكاكيت بيخود است چون با حواس خود انرا درك ميكنند بهترين دليل بر اين است كه راي چند دانشمند را نميتوان به نوع انساني نسبت داد ببينيدعلماي بزرگ صدر اول ما همچون شيخ صدوق ويا شيخ مفيد وياسيد مرتضي وشيخ طوسي همه وهمه تصريح ميكنند دقيقا قرآن فعلي همان قرآني است كه بر پيامبر نازل شده و نه كلمه اي كمتر شده و نه كلمه اي بيشتر
رجوع كنيد به جاي جاي كتاب اينها
وتصريحا ت آشكار انها را ببينيد
از علماي بعدي رجوع كنيد به شيخ طبرسي و فيض كاشاني شيخ جعفر كاشف الغطا
وسيد محسن امين عاملي و محمد حسين كاشف الغطا وسيد شرف الدين و آقاي بروجردي .سيد محسن حكيم وسيد هادي ميلاني وسيد محمد رضا گلپايگاني وسيد محمد حسين طباطبايي سيد ابو ابوالقاسم خويي وشيخ لطف الله صافي
خب چطور شد ميرزاي نوري وجزائري عالمند و به قول شما از بزرگترين علما شدند
ولي اشخاصي كه شب وروز به آنها استناد ميشود وهر يك وزنه علمي در زمان خود به حساب مي آمده اصلا به حساب آورده نشدند واقعا اين انصاف است؟
در مورد اين دو سه نفر عالم هم كه نام برديد آنها به سبب مشي خاصي كه در اخبار دارند وبه اخباريگري مشهور است خود را در تنگنا ديده اند و اساسا هم نفهميده اند چه ميگويند
چرا كه حتي شاگردان ايشان از قولشان نقل كرد ه اند كه خودشان هم ملتزم به اين صحبتهاي خويش نبوده اند و در مورد كتاب ميرزاي نوري حتي بعضي از شاگردان او
نقل كرده اند كه در اواخر عمر به اشتباه خود پي برده بوده و آن كتاب را قبول نداشته

اما اگر مشكل آن بحث دوم و رواياتي است كه در اين زمينه وجود دارد
قبلا هم عرض كردم تنها ۱۰۰ الي ۲۰۰ در بين صدها هزار روايت موجود در كتاب حديثي ما اجمالا ميگويند قرآن محرف است
اين روايات اكثرا سند ضعيفي دارندو لي آن عده كه سند شان مقبول است خود بر چند قسم هستند
قسمت اعظم آنها ميگويندتحريف مضموني صورت گرفته
يعني مثلا وقتي آيه انما وليكم الله ... نازل شده منظور علي عليه السلام بوده
بعدا شان نزول اوليه آيه تحريف شده
بعضي ديگر لفظ تحريف را براي وجود قرائتهاي مختلف بكاربرده كه اين را هم قبلا بحث كرديم
كلا بعد از بررسي رواياتها تنها ۴ الي ۵ روايت صحيح كه دال بر تحريف است باقي ميماند
خب اين تا اينجا حال بياييم آن طرف قضيه
روايات عجيب وغريب و وكاملا متواتر مضمونيي كه صحيح السند آنها تنها دهها وصدها روايت است وهمه ميگويند قران صحيح وغير محرف است
در تعارض اين دو دسته از روايت چه بايد كرد ؟
ائمه ما و پيامبر ما گفته اند هر گاه دو دسته از روايات متعارض دست شما رسيد انها را به كتاب خدا عرضه بداريم و هر كدام مخالف آن بود را دور بياندازيد خب مگر در اينجا ايه قرآن نميفرمايد انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون پس ديگر حرف حساب شما چيست؟
غير از اينكه از لحاظ حديثي اساسا ان رواياتي كه در مقابل روايت متواتر قرار ميگيرد به خودي خود وبدون داشتن روايت عرض بر كتاب خالي از اعتبارند

آيا ۴ الي ۵ روايت در مقابل صد هها مليون مسلمان در عالم وجود داردو همه تنها وتنها به يك كتاب و يك قرائت استناد ميكنند و در حقيقت آنچه شما آن را تكذيب ميكند براي آنها واقعي است و تمام آنها شبانه روز با آن سرو كار دارند ميتواند چيزيي قابل استناد باشد؟
خود انصاف دهيد
و يا آيا تمسك به قران وعترت كه همه فرق مسلمين به صحت حديثي آن قائلند
چگونه قابل توجيه است ؟
آيا ۴ الي ۵ روايت در مقابل اجماع مسلميني كه ميگويند اين روايت از دهان مبارك جضرت رسول خارج شده قابل توجيه است؟ خب اينهمه ما روايت باطل داريم آخه مگر اثبات يك امر تاريخي زوري است؟ چطور ميشود قرآني كه مردم شب و روز آنرا ميخوانند تحريف شده باشد ولي ۴ يا ۵ روايت متروك واقعيت سهمگين تاريخ شمرده شوند؟
بقيه دليها را نيز در پست قبلي اشاره وقبل از آن اشاره كرده و ديگر سرتان را درد نمي آورم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:16  توسط   |